الهیاتِ نبرد و کشتارِ اعتراضات
الهیاتِ نبرد بر این فرض استوار است که جهان عرصهی نبرد دائمی بین «حق» و «باطل» است؛ و در چنین چارچوبی هر جنگ، هر خونریزی، و هر کشتهای نیز نه فقط قابل توجیه، بلکه ضروری است. هنگامی که اعتراضات مردمی در دیماه ۱۴۰۵ به خیابانها رفت، این روایت، کشتهها و زخمیها را نه بهعنوان نتیجهی یک تصمیم سیاسی غلط،
بلکه بهعنوان بخشی از «هزینهی جهاد برای حقانیت» فرض کرد.
جوانانی که با فریادهای آزادیخواهانه کشته شدند، در زبانِ الهیاتِ نبرد، قربانیانِ
«دشمنیِ بیرونی و داخلی» شدند و نه قربانیانِ سرکوب یک حکومت. هر سقوطِ اجساد بر زمین، در این روایت بهگونهای بازتفسیر شد تا تصویرِ نابِ پیروزیِ دائمیِ قدرت حفظ شود.
الهیاتِ انکار و بیگناهخواندن سرکوب
هنگامی که اعتراضات تبدیل به آوارِ کشتهها، مجروحان، و موج بازداشت و اعدام شد، الهیاتِ نبرد با مشکل مواجه گردید: دیگر بسیج نیروی مردمی کارگر نبود، و جامعه بهجای همراهی، پرسشگری را شروع کرد. اینجا بود که الهیاتِ انکار وارد شد.
الهیاتِ انکار پاسخی نرم و پنهان به این واقعیتِ غیرقابلانکار است: مرگ هزاران شهروند دیگر «مرحلهای از تاریخ» نامیده میشود، کشتهگان «گناهکارِ اعتراضِ بیحد» معرفی میشوند، و هر صدای مخالف
بهعنوان «نشانه ضعفِ ایمان یا بیگانگی با ارزشها» محکوم میشود.
بهجای پذیرش خطا، این روایت از «درونیسازی شکست» سخن میگوید: جنگ هنوز ادامه دارد،
جوانانی که کشته شدند قربانیِ تاریخاند، و هر اعتراض دیگر «فتنه» خوانده میشود که باید با حکمِ قدرت سرکوب شود.
چرا خود را پیروز میدانند؟
هر دو روایت، برای اینکه خود را «پیروز» نگه دارند، پایههای خود را بر **انکار واقعیت تاریخی** و **تحریف معنایی وقایع** میسازند:
- در الهیاتِ نبرد، هر کشته، اثباتِ سختیِ راه «حق» و توجیهِ قدرتِ موجود است.
- در الهیاتِ انکار، هر شکست واقعی، به پیروزیِ اخلاقی بدل میشود، حتی اگر منطقاً شکست باشد.
- هر اعتراض مردمی، بهجای انعکاسِ خواستِ عدالت، بهعنوان «فتنه» و «تهدید وحدت» معرفی میشود.
در نتیجه، حتی جلاد و ضارب هم میتواند خود را «حافظِ ارزشها» معرفی کند، و این همان نیرویی است که جوانان کشتهشده را **گناهکارِ اجتماعی یا دینی** میپندارد، نه **قربانیِ سرکوبِ بیرحمانه.**
سرکوبِ مداوم؛ اعدام و بازداشت بهنام امنیت و ایمان
با استمرار موج اعدامها، بازداشتها، و سانسور، دیگر ما با میدانِ نبردِ آشکار روبهرو نیستیم، بلکه با جنگِ مفهومیِ ناقوسزنِ الهیاتِ انکار مواجهایم؛
جنگی که هدفش این است:
- مرگ را به «قربانی برای خیرِ بلندمدت» تبدیل کند،
- اعتراض را به «بیاعتقادی» و «فتنه» بدل خواند،
- سرکوب بیرحمانه را ادامهی «حفظ نظم» جا بزند.
این همان زبانی است که کشتهشدگانِ دیماه را نه قربانیِ سیاستِ غلط، که «عامل انحراف» معرفی میکند.
آوارِ حقیقتِ پنهانشده
اگر خدا، عدالت و آزادی را بهعنوان اصولی انسانی و اخلاقی میستاییم، نمیشود هم کشتهها را «جنگِ حق» خواند و هم صدای معترض را «فتنهگر»؛ زیرا:
- حقِ اعتراض، حقِ بیانِ دیدگاه، و اعتراضِ مسالمتآمیز، از اصول بنیادین حقوق بشر است.
- حقِ دانستن حقیقتِ رویدادها، از موارد غیرقابلچانهزدن در یک جامعهی آزاده است.
- هیچ دینی، آزادیِ اندیشه و اعتراض را بیگناه نمیداند، و هیچ اخلاقِ سیاسی نمیتواند سرکوبِ جمعی را مشروع جلوه دهد.
جمعبندی
— الهیاتِ نبرد و الهیاتِ انکار هر دو تلاش میکنند تا تاریخِ خونبارِ اعتراضات دیماه، با بیش از چهل هزار کشته، موج بازداشت و اعدام، را از «ناکامیِ قدرت» به «پیروزیِ معنوی» تبدیل کنند.
— اما تاریخِ واقعی در خونِ جوانانِ بیگناه نوشته شد، نه در واژگانِ توجیهیِ قدرت.
عدالت، حقیقت و پاسخگویی، نه در موعظههای قدرت، بلکه در مطالبهگریِ بیپروا و بیپردهی مردم است.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #حقوق_بشر #اعتراضات_دی۱۴۰۵ #پاسخگویی #آزادی