۱۱ خرداد ۱۴۰۵

سوگ نامه ای برای جاوید نام سحر بیات

سحر بیات، نامت سنگینی می‌کند بر زبان شهر، بر کوچه‌ها و دل‌های مانده در زمستان دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران. تو که نه به خیابان آمدی برای شور، بلکه برای عدالت و فردایی بهتر، در هجدهم دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات کشته شدی. پیکرت را نه در آرامگاه، نه در آغوش خانواده، بلکه پشت بیمارستان الغدیر تهران یافتند— در سکوتی سنگین که هیچ‌گاه هیچ‌چیز را پنهان نمی‌کند به‌اندازهٔ نبودن تو میان زنده‌ها. سحر، تو که با زندگی زیستی، حالا حتی در مرگت نیز بی‌صدا نبود. بدنت، پیامی خاموش و در عین حال فریادآمیز، به ما سپرده شد؛ تا نپذیریم فراموشی را، تا بدانیم که هر نام، هر چهره، هر انسان، تا زمانی که یادش در دل‌های ما جاری است— زنده است. روزهایی که گذشت، خیابان‌ها شاهد گام‌های خسته و مشت‌های خالی و نگاه‌های معترض بودند. دی‌ماه ۱۴۰۴؛ ماهِ جان‌هایی که رفتند تا ما یاد بگیریم، تا ما بفهمیم چه ارزشی دارد حق و انتخاب و زندگی. سحر، تو یکی از آن‌ها بودی— نه فقط یک خبر در صفحهٔ تلخ روزها، که نشانی از حضورِ حقیقیِ انسان. بدنت را پشت آن بیمارستان یافتند، اما یادِ تو را هیچ دیواری نمی‌تواند از ما بگیرد؛ نه دی‌ماه، نه زمستان، نه سکوتِ تلخِ بی‌صداها. تو همچنان در هر نگاهِ پراندوهِ شهر، در هر صدای خاموشِ عدالت‌خواه، در بی‌پایانِ نام‌های ناتمام زنده‌ای. سحر، جاویدنام تو، در آسمان دی‌ماه و در قلبِ جمعِ ما تا همیشه خواهد درخشید.

نشست انجمن آزادی در اسلو؛ بازخوانی آزادی در عصر سرکوب آزادی، واژه‌ای است که هر بار در تبعید، معنایی عریان‌تر پ...