۱۰ فروردین ۱۴۰۵

خاموشیِ قانون در هیاهوی قدرت؛ وقتی حق، بی‌صدا قربانی می‌شود

در روزگاری که واژه‌ها فرسوده و حقیقت خسته به نظر می‌رسد، نقض حقوق انسان دیگر فریاد نمی‌زند؛ آرام، تدریجی و سیستماتیک رخ می‌دهد. آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه یک رویداد استثنایی، بلکه روندی عادی‌شده از بی‌اعتنایی به کرامت انسانی است؛ جایی که قانون به ابزاری نمایشی تبدیل شده و عدالت، تنها در متن‌ها زنده مانده است.

همراه با ضرب و شتم؛ انتقال ۲۲ زندانی سیاسی از بند ۴ زندان قزلحصار پس از اعدام دو زندانی خبرگزاری هرانا – شامگاه یکشنبه ۱۰ فروردین‌ماه، نیروهای گارد زندان و امنیتی ۲۲ زندانی سیاسی را با ضرب‌وشتم از بند ۴ زندان قزلحصار کرج خارج کردند. بیخبری از وضعیت آنان نگرانی خانواده‌های این زندانیان را افزایش داده است. این اقدام همزمان با انتقال اکبر دانشورکار و سید محمد تقوی‌سنگ‌دهی بود که امروز حکم اعدامشان اجرا شد. به گزارش هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ماموران زندان پس از ورود به بند، زندانیان را با باتوم مورد ضرب‌وشتم قرار داده و از محل نگهداری‌شان خارج کردند. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، این اقدام در جریان تلاش برای انتقال اکبر دانشورکار و سید محمد تقوی‌سنگ‌دهی، دو زندانی سیاسی بود که سحرگاه دوشنبه ۱۰ فروردین حکم اعدامشان اجرا شد. تاکنون مشخص نیست سایر زندانیان منتقل‌شده به کدام بخش از زندان منتقل شده‌اند. از جمله زندانیانی که به مکان نامعلوم منتقل شدند، می‌توان به سعید ماسوری، افشین بایمانی، حمزه سواری، بابک علیپور، علی معزی، وحید بنی عامریان، پویا قبادی، میثم دهبان‌زاده، سپهر امام‌جمعه، لقمان امین‌پور، ابوالحسن منتظر، رضا محمدحسینی، آرشام رضایی، حسین رمضانی، احمدرضا حائری، علی یونسی و اکبر باقری اشاره کرد. هویت سایر زندانیان منتقل‌شده از بند ۴ زندان قزلحصار توسط هرانا در دست بررسی است. مرکز رسانه‌ای قوه قضاییه روز جاری اعلام کرد که حکم اعدام اکبر دانشورکار و سید محمد تقوی‌سنگ‌دهی سحرگاه دوشنبه ۱۰ فروردین به اجرا درآمده است. تا لحظه تنظیم این گزارش، مسئولان زندان و نهادهای مربوطه توضیحی درباره این انتقال ارائه نکرده‌اند.

۷ فروردین ۱۴۰۵

همیشه خورشید در تاریک‌ترین نقطه طلوع می‌کند

در جهانی که تاریکی و سرکوب گاهی بر زندگی مردم سایه می‌افکند، امید و نور همیشه راه خود را پیدا می‌کند. حتی وقتی کودکان و زنان در زندان‌ها، قربانی سیاست‌ها و ظلم‌های ساختاری می‌شوند، نور خورشید در دل تاریکی می‌تابد و یادآور عدالت و حقوق انسانی است.

کودک؛ آماری که فریاد می‌زند

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، در این مدرسه دست‌کم ۱۶۵ کودک جان خود را از دست داده‌اند؛ عددی که دیگر «خبر» نیست، بلکه سند یک جنایت جمعی است. هر کدام از این کودکان، نام داشتند، رویا داشتند و آینده‌ای که هرگز فرصت زیستن نیافت. این آمار، نه حاصل یک اتفاق، بلکه نتیجهٔ تداوم خشونت، بی‌مسئولیتی و نقض آشکار #حقوق_کودک است.

درخواست یک مادر از جهان

مادر دو تن از این کودکان، در اظهاراتی تکان‌دهنده، از سازمان ملل متحد خواسته است که سکوت را بشکند و به مسئولیت خود در قبال جان کودکان عمل کند. او خواستار تحقیقات مستقل بین‌المللی، شناسایی و پاسخ‌گو کردن عاملان این فاجعه و تضمین عدم تکرار چنین جنایاتی شده است. این درخواست، نه فقط صدای یک مادر داغدار، بلکه فریاد تمام کودکانی است که دیگر صدایی برای دفاع از خود ندارند.

بی‌توجهی جامعهٔ جهانی به چنین فجایعی، به معنای پذیرش ضمنی مرگ کودکان در مناطق ناامن است؛ و این، انکار مستقیم اصول بنیادین #حقوق_بشر و ارزش جهان‌شمول #حق_زندگی است.

#حقوق_بشر #MahsaAmini #مهساامینی #vvmiran @baschariyat کانون دفاع از حقوق بشر,

۶ فروردین ۱۴۰۵

پیشرفت ۸۰ درصدی ایستگاه پمپاژ تالاب بین‌المللی گمیشان
معاون محیط زیست دریایی و تالاب‌های سازمان حفاظت محیط زیست در بازدید میدانی از تالاب‌ها، از آخرین وضعیت پروژه استراتژیک ایستگاه پمپاژ آب تالاب بین‌المللی گمیشان بازدید کرد. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سازمان حفاظت محیط زیست، احمدرضا لاهیجان‌زاده معاون محیط زیست دریایی و تالاب‌های سازمان حفاظت محیط زیست در جریان سفر به استان گلستان و بازدید میدانی از تالاب‌های منطقه، از آخرین وضعیت پروژه استراتژیک ایستگاه پمپاژ آب تالاب بین‌المللی گمیشان بازدید کرد. در این بازدید که با هدف بررسی روند پیشرفت و احصای موانع اجرایی صورت گرفت، ضمن ابراز رضایت از استمرار عملیات اجرایی، بر اهمیت حیاتی این پروژه تأکید کرد. وی اجرای این ایستگاه پمپاژ را یکی از اولویت‌های اصلی در طرح جامع احیای تالاب گمیشان دانست و اظهار داشت: این پروژه نقش بی‌بدیلی در بازیابی توان اکولوژیک و احیای زیست‌محیطی این پهنه آبی ایفا خواهد کرد. معاون محیط زیست دریایی و تالاب‌ها با اشاره به تلاش‌های شبانه‌روزی جهادگران عرصه محیط زیست، خاطرنشان کرد: تداوم عملیات اجرایی در این شرایط ویژه و با وجود شرایط حساس منطقه، با همتی مضاعف در حال انجام است تا خللی در روند احیای تالاب ایجاد نشود. در ادامه این بازدید، حسن‌زاده مدیرکل حفاظت محیط زیست گلستان با اشاره به گزارش‌های فنی، از پیشرفت فیزیکی ۸۰ درصدی این پروژه خبر داد و پیش‌بینی کرد: با رفع موانع باقی‌مانده، این ایستگاه در شش ماهه اول سال جاری به بهره‌برداری کامل برسد. وی مزایای اجرای این پروژه را تشریح کرد و افزود: با وارد مدار شدن این ایستگاه پمپاژ، امکان آبگیری بیش از ۱۷ هزار هکتار از اراضی تالابی فراهم خواهد شد. تحقق این پروژه علاوه بر مهار یکی از کانون‌های اصلی گرد و غبار در منطقه، منجر به احیای زیستگاه‌های حساس پرندگان مهاجر، رونق طبیعت‌گردی (اکوتوریسم) و بهبود معیشت جوامع محلی از طریق بازگشت توازن به اکوسیستم منطقه خواهد شد.
تجارت برده سنگین‌ترین جنایت علیه بشریت است
مجمع عمومی سازمان ملل متحد تجارت برده را “سنگین‌ترین جنایت علیه بشریت” توصیف کرد. این تصمیم با مخالفت برخی کشورها از جمله ایالات متحده آمریکا همراه بود.طی چندین قرن، میلیون‌ها نفر از آفریقا به‌زور ربوده شدند و دور از سرزمین خود به‌عنوان برده مورد استثمار قرار گرفتند. اکنون سازمان ملل متحد تجارت برده در اقیانوس اطلس را “سنگین‌ترین جنایت علیه بشریت” ارزیابی کرده است. در مجمع عمومی سازمان ملل، ۱۲۳ کشور به قطعنامه‌ای که از سوی غنا ارائه شده بود رأی مثبت دادند. این قطعنامه از جمله خواستار “بازگرداندن فوری، رایگان و بدون مانع” آثار فرهنگی و اشیای هنری به کشورهای مبدأ است. همچنین بر لزوم اقدام‌های مشخص برای جبران تأکید می‌کند، از جمله پرداخت غرامت مالی، بخشودگی بدهی‌ها و ارائه کمک‌های توسعه‌ای. اسرائیل، آمریکا و آرژانتین به این متن رأی منفی دادند و آلمان رأی ممتنع داد. این قطعنامه الزام‌آور نیست، اما به‌عنوان اقدامی تاریخی ارزیابی می‌شود. “سنگین‌ترین جنایت علیه بشریت” در متن قطعنامه آمده است که تجارت انسان‌های برده‌شده از آفریقا و برده‌سازی مبتنی بر نژاد، “به دلیل گسست عمیق در تاریخ جهان، گستردگی، تداوم، ماهیت نظام‌مند، خشونت و پیامدهای ماندگار آن تا امروز”، باید به‌عنوان “سنگین‌ترین جنایت علیه بشریت” ارزیابی شود. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در این مورد گفت: «تجارت برده در اقیانوس اطلس جنایتی علیه بشریت بود که به هسته انسانیت ضربه زد، خانواده‌ها را از هم پاشید و جوامع را نابود کرد.» او افزود: «برای توجیه آنچه قابل توجیه نبود، حامیان و بهره‌مندان برده‌داری یک ایدئولوژی نژادپرستانه ایجاد کردند و پیش‌داوری‌ها را به شبه‌علم تبدیل کردند.» مخالفت آمریکا با قطعنامه دن نگرا، نماینده آمریکا، این قطعنامه را بسیار مسئله‌دار خواند و گفت سازمان ملل برای پیشبرد دستورکارهای خاص یا ایجاد “روزهای موضوعی بین‌المللی” تأسیس نشده است. او همچنین مخالفت کشورش را با اصل عدم عطف به ماسبق قوانین توجیه کرد و گفت برای بی‌عدالتی‌های تاریخی که در زمان وقوع طبق حقوق بین‌الملل، غیرقانونی نبوده‌اند، حقی برای جبران وجود ندارد. بریتانیا، قدرت استعمارکننده پیشین غنا نیز با استدلالی مشابه خواسته‌های مربوط به پرداخت غرامت را رد کرده است.

مسلح‌سازی حامیان زنِ حکومت در اماکن عمومی؛ زنگ خطری برای امنیت اجتماعی در ایرانشهر

وقتی سلاح از انحصار نهادهای رسمی خارج می‌شود و به دست «حامیان ایدئولوژیک» سپرده می‌شود، جامعه وارد مرحله‌ای خطرناک از فروپاشی نظم حقوقی می‌گردد. گزارش‌ها و روایت‌های محلی از ایرانشهر حاکی از آن است که زنانِ نزدیک به ساختار قدرت، در برخی اماکن عمومی با پوشش حمایتی و شبه‌امنیتی ظاهر شده‌اند؛ امری که نه نشانه اقتدار دولت، بلکه علامت هراس آن از جامعه است.

۵ فروردین ۱۴۰۵

عدالت برای زنان؛ از تریبون‌های جهانی تا واقعیت‌های سرکوب‌شده

هفتادمین نشست کمیسیون مقام زن سازمان ملل (CSW70) از ۹ تا ۱۹ مارس ۲۰۲۶ در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار شد؛ نشستی با شعار «تضمین و تقویت دسترسی به عدالت برای همه‌ی زنان و دختران». اما پرسش بنیادین این است: فاصله میان این وعده‌های جهانی و واقعیت زندگی میلیون‌ها زن، به‌ویژه در کشورهایی چون ایران، تا کجاست؟

خون در حاشیه قانون؛ تیراندازی به زندانیان بلوچ در زندان چابهار

روز چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۴، اعتراض زندانیان بلوچ به قطع چندروزه جیره غذایی و شرایط غیرانسانی نگهداری، با گلوله پاسخ داده شد. آن‌چه در زندان چابهار رخ داد، نه یک «درگیری»، بلکه نمونه‌ای آشکار از فروپاشی کامل مفهوم قانون، کرامت انسانی و مسئولیت حاکمیت در قبال جان انسان‌هاست.

۳ فروردین ۱۴۰۵

وقتی اقتدار فرو می‌ریزد؛ تمثیل سقوط و حق مردم

تصویرها گاه بیش از هزار صفحه گزارش حقوق بشری سخن می‌گویند. آن‌چه در این قاب نمادین دیده می‌شود، صرفاً جدال دو چهره نیست؛ بازنمایی لحظه‌ای است که «اقتدارِ بی‌پاسخ‌گو» در برابر اراده‌ی انباشته‌ی یک ملت، تعادل خود را از دست می‌دهد. این تصویر، روایت خشم نیست؛ روایت پایان توهم قدرتی است که دهه‌ها بر نقض حقوق بشر، سرکوب، زندان و حذف بنا شده است.

عقلِ کلِ غایب؛ وقتی مسئولیت، پشتِ نهادها پنهان می‌شود

از حسن روحانی تا محمود احمدی‌نژاد، از محمد خاتمی تا اکبر هاشمی رفسنجانی، همگی زمانی با ژست عقلانیت و مصلحت، انگشت اشاره را به «عقل کل» نشانه رفتند؛ عقلی که هرگز حاضر نشد مسئولیت بپذیرد. نه انحلال شورای نگهبان، نه پاسخ‌گویی به ملت، نه پذیرش خطا. این نوشته، روایت فرار سیستماتیک از مسئولیت است.

 تداوم جنگ و پایداری نظام؛ سپاه چگونه مانع انشقاق قدرت شد؟

در میانه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، نقش واقعی سپاه پاسداران در هدایت این بحران چیست؟ بررسی ابعاد توان نظامی سپاه، در گفتگو با تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ اجتماعی در دانشگاه لیدن هلند.


تصویری از نیروهای سپاه

سپاه پاسداران طی دو هفته گذشته توانسته است به عنوان "هسته سخت قدرت "، فرماندهی جنگ را تحت کنترل داشته باشد.

امروز یکشنبه، ۱۵ مارس (۲۴ اسفند)، جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل با ایران وارد شانزدهمین روز خود شده است. عملیات موسوم به "خشم حماسی" که از نهم اسفند با حملات سنگین هوایی به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای آغاز شد، اکنون به مرحله‌ای سرنوشت‌ساز رسیده است.


در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از "تخریب کامل" تأسیسات استراتژیک در جزیره خارک و مراکز موشکی سپاه سخن می‌گوید و گزارش‌های پنتاگون از نابودی بخش بزرگی از توان پهپادی ایران خبر می‌دهند، واقعیت میدانی حکایت از پیچیدگی‌های ساختاری عمیق‌تری دارد. برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه که فقدان فیزیکی علی خامنه‌ای در همان روز نخست حملات را پایانی بر انسجام نظام می‌دانست، سپاه پاسداران طی دو هفته گذشته توانسته است به عنوان "هسته سخت قدرت "، فرماندهی عملیات و مدیریت سیاسی کشور را تحت کنترل داشته باشد.


با این حال، در شانزدهمین روز نبرد، پرسش‌های تازه‌ای افکار ناظران بین‌المللی را به خود مشغول کرده است:


آیا با تداوم بمباران‌های بی‌وقفه و افزایش هزینه‌های کمرشکن جنگ، احتمال انشقاق و دو دستگی در بدنه فرماندهی سپاه وجود دارد؟ آیا سپاه بر اثر ضربات هولناک دو هفته اخیر به واقع ضعیف شده است یا همچنان قدرت بازسازی و باززایی خود را حفظ کرده؟ و در نهایت، آیا این نهاد نظامی-امنیتی که خود را ضامن بقای نظام می‌داند، در برابر فشارهای خردکننده واشنگتن و تهدید به نابودی کامل زیرساخت‌ها، سر خم خواهد کرد یا تا مرز مستحیل شدن پیش خواهد رفت؟


بخش فارسی دویچه‌وله با پروفسور تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ اجتماعی در دانشگاه لیدن، به گفتگو نشسته‌ تا دریابد چرا ساختار قدرت در ایران بر خلاف نمونه‌هایی چون ارتش بعث عراق، همچنان در برابر طوفان مقاومت می‌کند.


آقای دکتر تصور کلاسیک این بود که قدرت در ایران کاملا پیرامون شخص خامنه‌ای سازمان یافته است. با کشته شدن خامنه‌ای، انتظار می‌رفت شاهد فروپاشی سریع یا "بی‌سری" در نظام باشیم، اما سپاه ۱۳ روز است که انسجام خود را حفظ کرده. آیا سپاه موفق شده قدرت را از "شخص" به "نهاد" منتقل کند؟


تورج اتابکی: ما باید انتظار داشته باشیم که قدرت سپاه به این سادگی‌ها از بین نخواهد رفت. اجازه دهید با یک اشاره تاریخی آغاز کنم؛ یکی از ویژگی‌های انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، شکل‌گیری نهادی موازی با نیروی نظامی کلاسیک کشور بود. این جریان با تشکیل کمیته‌های انقلاب نطفه بست و در مدت زمانی بسیار کوتاه به شکل‌گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتهی شد. سپاه از همان بدو تأسیس، خود را به عنوان ضامن بقای این نظام معرفی کرد؛ نهادی که قرار بود مستقل از رهبران یا فرماندهان انقلاب حضور داشته باشد و در غوغای سیاست نیز دخالت نکند. هدف اصلی آن، بقای جمهوری اسلامی به هر شرط و به هر قیمتی بود. این ویژگی بسیار برجسته بود؛ حتی زمانی که زمزمه‌های دخالت این نهاد در امور سیاسی مطرح شد، به صراحت اعلام گردید که وظیفه سپاه پرداختن به مسائل جاری سیاست نیست و نباید در آن دخالت کند. اما این هرگز به معنای عدم مداخله در فرآیند بقای نظام نبود؛ سپاه موظف بود ضامن این بقا باشد و جمهوری اسلامی اساساً با همین ویژگی شناخته می‌شد. نخستین باری که نقش سپاه به شکل برجسته‌ای فراتر از مرزهای نظامی ظهور کرد، بیست سال پس از شکل‌گیری‌اش و در تیرماه ۱۳۷۸ بود. در اوج اعتراضات دانشجویی، در حالی که دولت اصلاح‌طلب وقت در قدرت بود، ۲۴ فرمانده سپاه اولتیماتومی به دولت دادند. آن‌ها تصریح کردند که برای دفاع از اسلام و ارزش‌های انقلاب حضور دارند و دولت باید این جایگاه را به رسمیت شناخته و از خطوط قرمز ترسیم‌شده فراتر نرود. افرادی نظیر محمدباقر قالیباف، قاسم سلیمانی، حسین الله‌کرم، حسین طائب و دیگران در این حلقه حضور داشتند.


این ساختار شباهت‌های بسیاری با الگوی حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی دارد. در آن الگو، حزب همه‌جا حضور دارد، حرف آخر را می‌زند و عضویت در آن به معنای دستیابی به والاترین جایگاه اجتماعی و تصمیم‌گیری برای کل نظام است. حزب کمونیست دارای ارگانی به نام پولیت‌بورو (دفتر سیاسی) است که درباره چشم‌اندازهای آینده تصمیم می‌گیرد. نمایندگان واحدهای مختلف حزبی در آنجا گرد هم می‌آیند و به تصمیم‌گیری یا تنبیه و توبیخ افراد می‌پردازند. اما نکته کلیدی اینجاست که این دفتر سیاسی وسیع، خود دارای یک دفتر کوچک‌تر است که تصمیمات اصلی در آنجا اتخاذ شده و سپس در دفتر سیاسی وسیع مطرح می‌گردد.


سپاه پاسداران نیز دقیقاً چنین ساختاری دارد؛ دارای یک دفتر و اتاق فکر کوچک متشکل از فرماندهان نخبه و زبده است که برای کل سپاه و در پی آن برای کل نظام تصمیم‌گیری می‌کنند. اعضای این دفتر لزوماً ثابت و تغییرناپذیر نیستند؛ اندیشه آن دفتر کوچک همواره برقرار است. با مرگ افرادی نظیر قاسم سلیمانی، جمع باقی‌مانده با نوعی تصمیم‌گیری درونی، چهره‌های جدیدی را وارد این حلقه می‌کنند، اما این فرم همواره حفظ می‌شود. ما نخستین بار در جنبش دانشجویی سال ۷۸ این ساختار را دیدیم و پس از آن نیز در مقاطع مختلف حضور این نهاد را مشاهده می‌کنیم. این به معنای نادیده گرفتن جایگاه رهبری نیست؛ رهبری تکیه‌گاه خود را در این دفتر کوچک تصمیم‌گیری می‌یابد و می‌داند که پیوند با این اتاق کوچک بسیار تعیین‌کننده است. برای نمونه، بیانیه‌ای که اخیراً منسوب به مجتبی خامنه‌ای، پسر علی خامنه‌ای منتشر شده، در حقیقت محصول همان اتاق فکر کوچک است، نه شخص او.


حتی در فرآیند جانشینی مجتبی خامنه‌ای نیز، موضوع تشکیل مجلس خبرگان و روال‌های معمول مطرح نبود؛ بلکه قرار بر این بود که سپاه جایگاه خود را تثبیت کند. اگرچه برای مدتی کوتاه یک شورای موقت طبق موازین بوروکراتیک تشکیل شد و افرادی نظیر مسعود پزشکیان، رئيس جمهور ایران بابت برخی اقدامات از جمله حمله به کشورهای عربی عذرخواهی کردند، به سرعت کنار گذاشته شدند. سپاه اعلام کرد که رهبر جدید تعیین شده است و این رهبر، چه به لحاظ فیزیکی در صحنه باشد و چه در تخت بیمارستان، تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نمی‌کند، زیرا تصمیمات توسط آن اتاق کوچک اتخاذ می‌شود. این دقیقاً مشابه الگوی حزب کمونیست در شوروی یا چین است؛ مانند زمانی که شوروی به افغانستان حمله کرد، تصمیم نه در دفتر سیاسی بزرگ، بلکه در آن هسته کوچک حزبی گرفته شد و سپس لشکرکشی آغاز گشت. این آخرین نمونه رفتار سیاسی در اتحاد جماهیر شوروی بود.


مشخصا منظورتان این است که در واقع یک ایدئولوژی‌ وجود دارد که دیگر شخص‌محور نیست و این نهادینه شدن ایدئولوژی باعث ماندگاری ساختار شده است؟


تورج اتابکی: دقیقاً همین‌طور است. ملهم از آن ایدئولوژی، ساختار و نهادی شکل گرفته که در طول دهه‌ها روی آن کار شده، تجربه اندوخته و مشق کرده است تا به جایگاه هولناک کنونی دست یابد. این نهاد در انتخابات دخالت می‌کند، مهره‌چینی می‌کند و آگاهانه فضا را باز یا بسته نگه می‌دارد. البته این به معنای آزادی عمل مطلق نیست؛ آن‌ها با موانعی روبرو می‌شوند و گاهی مجبور به عقب‌نشینی یا ارائه طرح‌های تازه می‌شوند. اما ادعای اینکه در جمهوری اسلامی تنها ولی فقیه حرف آخر را می‌زند، نادیده گرفتن جایگاه نهادی است که با انقلاب زاده شد و با دسترسی به منابع مالی فراتر از تصور، مدام گسترده‌تر شده است. تمام منابع در اختیار این نهاد است. گاهی افرادی که سپاه آن‌ها را بالا می‌کشد، جسارت به خرج داده و حقایق پشت پرده را بازگو می‌کنند، اما بلافاصله حذف می‌شوند؛ نظیر اشاراتی که احمدی‌نژاد به برادران قاچاقچی داشت (برادران قاچاقچی اصطلاحی است که برای اولین بار توسط محمود احمدی‌نژاد برای توصیف قاچاقچیان وابسته به مراکز قدرت در جمهوری اسلامی ایران در تیرماه ۱۳۹۰ به‌کار رفت) یا سخنان حسن روحانی مبنی بر اینکه وقتی ثروت، اسلحه و رسانه در اختیار یک نهاد باشد، کسی نمی‌تواند با آن‌ها مقابله کند.

پس می‌توان گفت ما با سیستمی روبه‌رو هستیم که حتی روحانیت را کنار گذاشته و سکان این جنگ را کاملاً خودش به دست گرفته است؟


تورج اتابکی: من در این موضوع تردیدی ندارم. سپاه پاسداران لزوماً علیه روحانیت عمل نمی‌کند، بلکه از وجود آن‌ها برای مشروعیت‌بخشی به حکمرانی خود بهره می‌برد، اما در صورت لزوم، روحانیت را نیز کنار می‌گذارد یا آن‌ها را در قالب مورد نظر خود محدود می‌کند (اصطلاحاً شاپو به سر روحانیت می‌گذارد). اولویت اصلی، دفاع از نظام است. این الگو را امروزه در چین کمونیست نیز می‌توان دید.


من همواره تأکید داشته‌ام که نظام جمهوری اسلامی دو شناسه اصلی دارد: نخست، وجه الهیاتی آن است که بدون درک دیالکتیک الهیاتی قابل فهم نیست. این یک ایدئولوژی شسته و رفته بر بنیاد خوانشی ویژه از تشیع است. شناسه دوم، وجه میلیتاریستی و نظامی آن است. این نظام کاملاً الهیاتی-نظامی است و خود را برای این صحنه آماده کرده و در میدان حضور دارد.


در جنگ پیش رو سناریوی ارتش بعث عراق در سال ۲۰۰۳ و فروپاشی ناگهانی آن در مورد سپاه تکرار نشد. چه ویژگی ساختاری در بوروکراسی نظامی سپاه وجود دارد که مانع از ریزش بدنه یا کودتای داخلی در این شرایط بحرانی شد؟


تورج اتابکی: سپاه پاسداران جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد و امتیازات گسترده‌ای به فرماندهان عالی و میانی خود می‌بخشد تا آن‌ها را از گرایش‌های سیاسی و اقتصادی جامعه متمایز کند. اما باید توجه داشت که این‌ها در خلاء فعالیت نمی‌کنند. آنچه در حقیقت حکومت اتحاد جماهیر شوروی را به تباهی کشاند، ناکارآمدی شدید و فساد حاکم بر جامعه بود؛ فسادی بی‌کران که از پایین‌ترین سطوح آغاز شده بود و تا عالی‌ترین مراتب قدرت امتداد داشت. دقیقاً همین جریان اکنون به سراغ جمهوری اسلامی نیز آمده است؛ ما امروزه شاهد یک فساد گسترده هستیم.


البته این به آن معنا نیست که حکومت با وجود مشکلات عدیده اقتصادی، سیاسی و بین‌المللی، توان اداره کشور را ندارد. ما پیش‌تر به جایگاه سپاه اشاره کردیم، اما نباید تصور کرد که این نهاد برای اداره امور، از قدرت قاهره‌ بی‌حد و مرز برخوردار است؛ چرا که اگر چنین بود، با بحران‌های عدیده کنونی روبرو نمی‌شد.


بنابراین با نگاهی دقیق‌تر می‌بینیم که ساختار قدرت بیش از پیش به سمت نوعی انسجامِ مرکزی و بسیار محدود حرکت می‌کند. در واقع، بیشتر تصمیمات در آن اتاق فکر اتخاذ می‌شود تا از فروپاشی نهاد تحت فشارهای اجتماعی جلوگیری شود؛ تلاشی که به باور من ناموفق خواهد بود.


سپاه در این جنگ چطور توانسته از واژه ناسیونالیسم برای منسجم نگه داشتن بدنه و توجیه جنگ استفاده کند؟ و فکر می‌کنید تا کجا توان ادامه این جنگ را دارد؟


تورج اتابکی: سپاه از هر ابزاری، از جمله ناسیونالیسم، برای بقای خود و نظام بهره می‌برد اما می‌کوشد تمام این‌ها را در انحصار خود درآورد. برای نمونه، پس از جنگ دوازده روزه، نوعی حس همبستگی ملی در هنر و موسیقی در میان مردم بروز کرد؛ علی خامنه‌ای با فراخواندن مداحان به بیت و درخواست برای خواندن اشعار ملی (ایران)، کوشید این حس ملی‌گرایی را مصادره کرده و خود را متولی آن نشان دهد. طی دو سال گذشته، شاهد برنامه‌های تصویری در ایران بودیم که در آن‌ها تندترین تحلیل‌ها علیه رهبری مطرح می‌شد؛ افرادی مانند مصطفی مهرآیین که بعداً دستگیر شدند. به نظر من، این فضاها بدون موافقت و قبول سپاه امکان‌پذیر نبود. سپاه حتی تا این حد پیش می‌رود که فضای سیاسی را کنترل کند؛ حتی در نوع پوشش مجریان تلویزیونی مداخله می‌کند. این اتاق فکر از تمام تجربه‌ها و مشاوره‌ها برای بقا استفاده می‌کند. آن‌ها حتی خود را برای به رسمیت شناختن اسرائیل در سازمان ملل (بدون رابطه دیپلماتیک) یا برقراری رابطه با آمریکا آماده کرده‌اند؛ این‌ها برایشان تابو نیست.


شما چقدر این فرضیه را محتمل می‌دانید که سپاه برای بقا در قدرت، آگاهانه بخواهد جنگ را طولانی‌تر کند؟ و اساسا تا چه زمانی به این جنگ ادامه خواهد داد؟


تورج اتابکی: به عقیده من، سپاه تا زمانی به مسیر خود ادامه می‌دهد که احساس کند بقایش تضمین شده است. اگر در برابر این نهاد گزینه‌ای قرار بگیرد که تضمین‌کننده ماندگاری آن و ثبات نظامی باشد که به آن تکیه دارد، در صورت دستیابی به چنین اطمینان خاطری، اسلحه را زمین خواهد گذاشت و شرایط را خواهد پذیرفت. با این حال، چون در حال حاضر چنین چشم‌اندازی در افق دیده نمی‌شود، به باور من این نهاد تا مرحله استحاله کامل به پیش خواهد رفت.


البته باید توجه داشت که ما در اینجا تنها درباره یک نهاد در جمهوری اسلامی سخن گفتیم، در حالی که سپاه تنها بازیگر حاضر در صحنه نیست. نهادهای دیگری نیز وجود دارند که اگرچه قدرت و نفوذشان به اندازه سپاه نیست، اما همچنان حضور دارند و نقش‌آفرینی می‌کنند. علاوه بر این، ما با خاندان‌های حکومت‌گر در ایران روبه‌رو هستیم؛ خاندان‌هایی که برخی همسو با سپاه و برخی دیگر مستقل از آن هستند، اما همگی قدرتمند بوده و شریان‌های اقتصادی را تا حد قابل توجهی (هرچند نه به وسعت سپاه) در اختیار دارند.


این خاندان‌ها نیز برای بقای خود طرح و برنامه‌های ویژه‌ای دارند و منفعل نخواهند ماند. آن‌ها تا زمانی که احساس کنند بقایشان با منافع سپاه گره خورده است، در کنار این نهاد باقی می‌مانند، اما به محض اینکه حس کنند رفتار و رویکرد سپاه، امنیت و بقای آن‌ها را تهدید می‌کند، از آن فاصله خواهند گرفت.


چرا برخلاف تجربیات تاریخی، ارتش ایران در زمان فقدان رهبر واکنشی نشان نداده است؟


تورج اتابکی: ارتش در ایران، در سایه حضور سپاه پاسداران، دیگر آن جایگاهی را که برای مثال در دوران حکومت پهلوی شاهد بودیم، دارا نیست. در حقیقت، باید ارتش را بخشی از ساختار سپاه یا یک اداره‌ جنبی از آن دانست که برخی وظایف را به نیابت از سپاه انجام می‌دهد؛ اما فاقد جایگاهی برجسته است. از همان ابتدا، هدف از تأسیس سپاه پاسداران دقیقاً این بود که ارتش به شکلی نمادین (مشابه سایر کشورها) وجود داشته باشد، اما هیچ‌گاه تهدیدی برای بقای جمهوری اسلامی محسوب نشود. آن‌ها با موفقیت ارتش را در حوزه‌های رفتار سیاسی و اجتماعی به نهادی بی‌اثر و فاقد قدرت تبدیل کردند.


امروزه ارتش عملاً به یکی از ادارات وابسته به سپاه بدل شده است که کارهای اجرایی سپاه در برخی زمینه‌ها به آن واگذار می‌شود. برای مثال، ما نهادهایی چون وزارت دفاع، ستاد ارتش یا فرماندهی‌های مختلف را داریم که مشابه الگوهای جهانی در ایران نیز کپی‌برداری شده‌اند؛ اما هیچ‌کدام از این نهادها جایگاه سپاه را ندارند. مهم‌تر از همه، این ساختارها فاقد اتاق فکر یا دفتر سیاسی کوچک هستند که در سپاه وجود دارد. آن هسته مرکزی در واقع مغز متفکر و کانون اصلی اندیشه‌ نظام جمهوری اسلامی است که همواره خود را بازآفرینی و باززایی می‌کند؛ به این معنا که با دعوت از نیروهای جوان، تداوم اندیشه آن دفتر را تضمین می‌کند.


در این زمینه می‌توان به نمونه مشابهی در پاکستان اشاره کرد. در پاکستان نهادی به نام ارتش وجود دارد که درست مانند حزب کمونیست، دارای یک هسته کوچک مرکزی است. این هسته که در واقع همان اداره اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) است، کنترل همه‌چیز را در دست دارد. از بدو تأسیس جمهوری اسلامی پاکستان تاکنون، به ندرت شاهد روی کار آمدن حکومت‌های غیرنظامی (سیویل) پایدار بوده‌ایم و همواره نظامیان قدرت را در دست داشته‌اند. این نهاد با برخورداری از امتیازات ویژه، همه‌چیز را زیر کنترل دارد و مدام خود را روزآمد می‌کند؛ با جایگزینی افسران قدیمی با نیروهای تازه‌نفس، آن اتاق فکر همواره شریان‌های سیاسی پاکستان را در اختیار دارد. جالب اینجاست که این نهاد نظامی جایگاه بسیار ویژه‌ای نیز در حیات اقتصادی پاکستان به دست آورده که مشابه آن در کمتر کشوری دیده می‌شود.


پروفسور تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ اجتماعی در دانشگاه لیدنپروفسور تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ اجتماعی در دانشگاه لیدن

پروفسور تورج اتابکی معتقد است که سپاه جنگ را تا زمانی که بتواند از پس آن بربیاید (مانند آنچه در جنگ ایران و عراق رخ داد) و به تثبیتش کمک کند، طولانی می‌کندعکس: privat

چقدر این فرضیه را محتمل می‌دانید که سپاه برای بقا در قدرت، آگاهانه بخواهد جنگ را طولانی‌تر کند؟


تورج اتابکی: باید توجه داشت که سپاه پاسداران تداوم و طولانی‌تر کردن جنگ را تا زمانی دنبال می‌کند که این وضعیت به سود نظام باشد و بتواند از پس هزینه‌های آن برآید. پیش‌تر گفته می‌شد که جنگ ایران و عراق عامل نجات انقلاب بود؛ این گزاره تا حد زیادی مقرون به واقعیت است و آن‌ها از آن تجربه بهره بردند. اما این راهبرد، نامحدود و بی‌مرز نیست؛ چرا که خودِ جنگ نیز در حقیقت می‌تواند نهادها را فرسوده کرده و از میان ببرد.


هزینه نبرد بسیار گزاف است؛ مخارج حتی یک روز جنگ بسیار سنگین بوده و جمهوری اسلامی در وضعیت اقتصادی کنونی، در صورت طولانی شدن درگیری‌ها، نمی‌تواند به راحتی از پس تأمین این هزینه‌ها برآید. بنابراین ما با یک پیچیدگی راهبردی روبرو هستیم: از یک سو، شرایط جنگی این امکان را به نظام می‌دهد تا با تشدید سرکوب، برقراری ایست‌بازرسی‌ها و بازداشت‌ها، هرگونه صدای اعتراضی را خفه کند؛ اما از سوی دیگر، به درازا کشیدن جنگ منجر به بحران‌های فزاینده اقتصادی و حتی وقوع قحطی‌های گسترده خواهد شد.


این وضعیت می‌تواند بقای نظام را به شکلی جدی تهدید کند؛ چرا که در آن مرحله، توده‌های مردم نه برای آرمان‌هایی چون آزادی و دموکراسی، بلکه برای نان به خیابان‌ها سرازیر خواهند شد. در برابر لشکر گرسنگان، نه سپاه و نه هیچ نهاد دیگری توان ایستادگی نخواهد داشت، زیرا شمار آن‌ها بی‌کران است. در نتیجه، چنین نیست که سپاه بتواند تا انتها به این مسیر ادامه دهد؛ توانمندی این نهاد محدود به منابع و امکاناتی است که در اختیار دارد و این پتانسیل، حد مشخصی دارد.

۲ فروردین ۱۴۰۵

نوروز از بستر خیزش؛ آزادیِ زخم‌خورده در زمانه‌ی هم‌زمان

نوروز آمده است؛ اما نه بر فرشِ امنِ آرامش، که بر بسترِ خیزشی بزرگ. بهانه‌ی حرف، بی‌پوله است؛ نه از فقر واژه، که از سنگینی حقیقت. در زمانه‌ای که شادی و سوگ هم‌زمان شده‌اند، آزادی نامی‌ست که هنوز، با زخم صدا زده می‌شود.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #نوروز #آزادی #حقوق_بشر #اعتراضات #سرکوب #ایران #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر

۱ فروردین ۱۴۰۵

وقاحت اگر تصویر بود

گاهی تاریخ، حقیقت را نه در گزارش‌ها، بلکه در تصویرها فریاد می‌زند. تصویری که مردی را بر دهانه لوله‌ای نشسته نشان می‌دهد؛ لوله‌ای که درون آن انسانی بسته، خاموش و بی‌صدا رها شده است. در چنین تصویری، «ادعا» و «واقعیت» با خشونتی عریان به جان هم می‌افتند. آن‌جا که قدرت می‌گوید «من صدای ایران هستم»، اما ایران را در تاریکی، با دهانی بسته، دفن می‌کند.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #آزادی_بیان #حقوق_بشر #سرکوب #سانسور #ایران #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر

نت‌بلاکس: خاموشی اینترنت ایران

روز نوزدهم، اینترنت ایران به طور کامل قطع شد و دسترسی مردم به جهان دیجیتال محدود گردید. این خاموشی نه تنها مانع ارتباطات روزمره شد، بلکه صدای مردم را از دیده و شنیده جهانیان حذف کرد. چنین اقدامی، همزمان با افزایش سرکوب‌ها و محدودیت‌های مدنی، نگرانی‌های جدی درباره نقض حقوق بشر در ایران ایجاد کرده است.

ایران در روزهای پرتنش و پرخطر، میان تهدیدهای جنگی و فشارهای خارجی، در سکوت و بی‌تفاوتی برخی شهروندان گرفتار شده است. وقتی انسان‌ها خطر مرگ و ویرانی را فقط به تماشا می‌نشینند و شادی و بی‌تفاوتی جای همدلی و وجدان را می‌گیرد، جامعه خود را از اخلاق و انسانیت دور می‌کند. این سکوت، خود نوعی همدستی اخلاقی است که پیامدهای ناگواری برای آینده کشور دارد.

۲۹ اسفند ۱۴۰۴

نوروز در شرایط جنگی؛ وقتی بهار از میان ویرانی عبور می‌کند

نوروز، جشن زایش و نو شدن، امسال در حالی از راه می‌رسد که سایه‌ی جنگ، سرکوب و ناامنی بر زندگی میلیون‌ها انسان سنگینی می‌کند. در سرزمینی که مرگ و اضطراب به خبر روزانه بدل شده، پرسش اساسی این است: آیا می‌توان از بهار سخن گفت، وقتی انسان از ابتدایی‌ترین حق خود، یعنی امنیت و کرامت، محروم است؟

ترکش‌های جنگ؛ زیست‌بوم خلیج فارس در خطر است
این روزها نگاه جهان به خلیج ‌فارس بیش از هر زمان دیگری به‌ عنوان یکی از کانون‌های تنش ژئوپلیتیکی و شریان‌های حیاتی بازار انرژی جلب شده است. اما در پس این تصویر آشنا، واقعیتی کمتر دیده‌شده وجود دارد: یکی از خاص‌ترین و در عین حال شکننده‌ترین زیست‌بوم‌های دریایی جهان، که حالا زیر فشار هم‌زمان از تغییرات اقلیمی، فعالیت‌های انسانی و خطرات ناشی از درگیری‌ها قرار گرفته است؛ فشاری که ممکن است پیامدهایی فراتر از این منطقه برای حیات دریایی داشته باشد. خلیج‌ فارس در نگاه نخست پهنه‌ای آشنا از آب‌های گرم در جنوب ایران به نظر می‌رسد. برای زیست‌شناسان دریایی، اما، این آبراه یکی از خاص‌ترین آزمایشگاه‌های طبیعی جهان است؛ جایی که حیات در نزدیکی مرزهای تحمل فیزیولوژیکی خود ادامه می‌یابد. همین ویژگی، این اکوسیستم را منحصربه‌فرد و در عین حال به‌شدت آسیب‌پذیر ساخته است
این دریاچه نیمه‌بسته با تبادل محدود آب از راه تنگه هرمز با اقیانوس هند، شرایط فیزیکی متفاوتی نسبت به بسیاری از دریاهای جهان دارد. دمای آب در تابستان در برخی نواحی از ۳۵ درجه سانتی‌گراد فراتر می‌رود و شوری آن نیز به‌طور قابل‌توجهی بالاتر از میانگین اقیانوس‌هاست و معمولا به حدود ۴۰ واحد می‌رسد. گونه‌های دریایی در چنین محیطی به سازگاری‌های ویژه‌ای دست یافته‌اند. برای نمونه، مرجان‌های خلیج‌ فارس از مقاوم‌ترین مرجان‌های شناخته‌شده در برابر گرما هستند و گاه شرایطی را تحمل می‌کنند که برای بسیاری از صخره‌های مرجانی مناطق دیگر کشنده است. با این‌حال، شواهد و تحقیقات نشان می‌دهد این گونه‌ها حالا به آستانه‌های تحمل خود نزدیک شده‌اند و ظرفیت‌شان برای سازگاری با گرمایش بیشتر محدود است. خلیج‌ فارس میزبان مجموعه‌ای متنوع از زیستگاه‌هاست؛ از جنگل‌های مانگرو (حرا) در سواحل گرفته تا بسترهای مرجانی و زیستگاه‌های ماهیان تجاری. این تنوع زیستی، پایه معیشت میلیون‌ها نفر در کشورهای حاشیه آن است و در عین حال در پایداری اکوسیستم‌های ساحلی نقش مهمی دارد. با این حال، این آبراه از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان هم هست؛ عاملی که فشارهای انسانی بر آن را افزایش داده است. پیش از تشدید تنش‌های اخیر، این اکوسیستم با مجموعه‌ای از تهدیدها روبه‌رو بود: آلودگی‌های نفتی مزمن ناشی از استخراج و حمل‌ و نقل، توسعه سریع مناطق ساحلی، تغییر کاربری زیستگاه‌ها، صید بی‌رویه و در نهایت تغییرات اقلیمی که با افزایش دمای آب و اسیدی‌شدن تدریجی همراه است. تاثیر این عوامل هم‌زمان است و واکنش اکوسیستم به آن‌ها لزوما خطی نیست؛ به این معنا که فشارهای کوچک‌تر هم ممکن است به تغییرات ناگهانی و گسترده منجر شود
سام دوپون، استاد زیست‌شناسی دریایی در دانشگاه گوتنبرگ سوئد، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید که مشکل اصلی درک همین اثرات ترکیبی است. به گفته او، اگرچه درباره اثرات جداگانه گرمایش یا اسیدی‌شدن دانش قابل‌توجهی وجود دارد، اما هنوز به‌خوبی نمی‌دانیم این عوامل چگونه در کنار هم عمل می‌کنند. این تعامل شاید از نوع جمع‌پذیر باشد یا به شکل برهم‌کنش‌های پیچیده‌تر بروز کند. اما در هر صورت نمی‌توان آن را به یک جمع ساده تقلیل داد و همین موضوع باعث می‌شود برآورد اثرات واقعی دشوار باشد. او همچنین به یک اصل کلی اشاره می‌کند: موجوداتی که پیش‌تر تحت فشار یک عامل باشند، در برابر عوامل دیگر آسیب‌پذیرتر می‌شوند. این وضعیت احتمال عبور از «نقاط واژگونی» را افزایش می‌دهد؛ آستانه‌هایی که پس از آن‌ها بازگشت اکوسیستم به وضعیت پیشین بسیار دشوار خواهد بود. سام دوپون به‌ویژه بر نقش مراحل لاروی تاکید می‌کند. لاروها توانی محدود برای مقابله با تغییرات محیطی دارند و افزایش استرس با افزایش هزینه‌های انرژی و کاهش رشد، مرگ‌ومیر آن‌ها را بالا می‌برد. طولانی‌تر شدن این مرحله خطر شکار شدن را افزایش می‌دهد و در نهایت ممکن است پویایی جمعیت‌ها را مختل کند. در چنین شرایطی، هر عامل جدید اثری تعیین‌کننده‌ دارد. اگر درگیری‌های اخیر به نشت نفت یا تخریب زیرساخت‌های ساحلی منجر شود، فشاری مضاعف بر این اکوسیستم وارد خواهد شد. تجربه‌های گذشته در منطقه نشان داده است که چنین رویدادهایی معمولا اثراتی ماندگار بر گونه‌های حساس دارند، به‌ویژه زمانی که اکوسیستم پیشاپیش در وضعیت شکننده قرار داشته باشد.

۲۸ اسفند ۱۴۰۴

عید آن روز مبارک بادم که تو آبادی و من آزادم

وطن، عید واقعی‌ات هنوز نیامده است. عیدی که در آن آزادی، عدالت و کرامت انسانی نه آرزو، که واقعیت روزمره باشند. این نوشته، روایت دلتنگی و امید است؛ برای ایران، برای روزی که آبادی تو هم‌زمان با آزادی ما رقم بخورد.

۲۵ اسفند ۱۴۰۴

مرخصی زندان؛ تبعیض آشکار و سکوت قانون



در تازه‌ترین اخبار حقوق بشر ایران، شاهدیم که مرخصی زندان به افرادی با جرایم سنگین مانند دزد و قاتل تعلق گرفته، اما زنان بهایی، حتی اگر تنها جرمشان باور دینی‌شان باشد، از این حق محروم مانده‌اند. این تبعیض آشکار نه تنها با اصول انسانی مغایرت دارد بلکه نقض آشکار قانون اساسی ایران است. این وضعیت یادآور تبعیضی است که هر روز جان و آزادی اقلیت‌ها را تهدید می‌کند. #حقوق_بشر #زنان_بهایی

بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تمامی شهروندان از حقوق برابر برخوردارند و هیچ کس نباید به دلیل مذهب، باور یا عقیده از حقوق قانونی خود محروم شود. ماده ۱۹ قانون اساسی تصریح می‌کند که همه مردم ایران، فارغ از مذهب و اعتقاد، در برابر قانون مساوی‌اند. با این حال، عملکرد برخی نهادهای قضایی در اعطای مرخصی زندان نشان می‌دهد که این حقوق به صورت گزینشی اعمال می‌شوند و زنان بهایی از عدالت قانونی محروم شده‌اند. #قانون_اساسی #عدالت

مقایسه وضعیت زنان بهایی با زندانیان دارای جرایم سنگین، نشان می‌دهد که معیارهای قانونی و انسانی در اعطای حقوق زندانیان به وضوح دچار تبعیض است. محروم کردن اقلیت‌ها از مرخصی تضییع حقوق انسانی و کرامت آنان است و پیامدهای اجتماعی و روانی سنگینی برای افراد و خانواده‌هایشان دارد. #کرامت_انسانی #تبعیض

از منظر فلسفی، عدالت زمانی تحقق می‌یابد که حقوق قانونی بدون تبعیض اجرا شود و هیچ فردی به صرف باورهای شخصی یا دینی از حقوق خود محروم نگردد. سکوت در برابر این تبعیض، زمینه‌ای برای گسترش نابرابری و بی‌اعتمادی در جامعه فراهم می‌آورد. بنابراین، جامعه مدنی و فعالان حقوق بشر باید با شفافیت بر اجرای عدالت واقعی و رعایت حقوق اقلیت‌ها تأکید کنند. #فعالان_حقوق_بشر #جامعه_مدنی

در نهایت، این سوال باقی می‌ماند که آیا قانون اساسی و اصول انسانی می‌توانند بدون دخالت تبعیض، زندگی و آزادی شهروندان را تضمین کنند؟ پاسخ تنها با اعمال عدالت و احترام به حقوق همه شهروندان ممکن خواهد بود. همه ما مسئولیم سکوت نکنیم و برای تحقق عدالت حقیقی تلاش کنیم. #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر #مهساامینی #vvmiran

#MahsaAmini، @baschariyat

 رقص بر ویرانه‌ها؛ چرا بخشی از دیاسپورا برای جنگ شادی می‌کند؟




از زمان آغاز حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، کاربران بسیاری در داخل کشور در شبکه‌های اجتماعی از روزها و شب‌هایی نوشته‌اند که با اضطراب و نگرانی می‌گذرند. برخی از صدای انفجارها، نگرانی برای امنیت خانواده‌ها و ترس کودکان نوشته‌اند. برخی دیگر از نگرانی از آینده، گسترش دامنه جنگ و روند فرسایشی آن گفته‌اند.

همزمان، نهادهای حقوق بشری از افزایش شمار قربانیان جنگ خبر داده‌اند. طبق گزارش‌های منتشر شده، صدها نفر در جریان حملات کشته شده‌اند که در میان آنها غیرنظامیان نیز دیده می‌شوند. تخریب برخی زیرساخت‌ها بر فضای اضطراب افزوده است.

اما در حالی که مردم داخل ایران در وحشت حملات هوایی مداوم به‌سر می‌برند، تصاویر و ویدئوهایی از شهرهای اروپایی و آمریکایی در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود که بخشی از دیاسپورا را در خیابان‌های شهرهای اروپایی و آمریکایی در حال برگزاری تجمعاتی همراه با رقص و آواز نشان می‌دهد.

انتقادها: چگونه از بمباران وطن خوشحال می‌شوید؟

این تضاد رفتاری، موجی از نقدهای تند را در شبکه‌های اجتماعی برانگیخته است. منتقدان در توئیتر با هشتگ‌هایی نظیر #بی‌وطن و #جنگ‌طلبی، این رفتار را "وقاحت اخلاقی" و "سادیسم سیاسی" نامیده‌اند. کاربری در ایکس (توئیتر سابق) می‌نویسد: «چطور می‌توان با دیدن موشک‌باران وطنی که ادعای رهایی‌اش را دارید، رقصید؟»

در مقابل، موافقان این شادی‌ها معتقدند که این نه جشن برای مرگ هم‌وطن، بلکه "جشن پایان یک کابوس ۴۷ ساله" و تنها راه فروپاشی ساختار سرکوب است. آن‌ها مدعی‌اند که جمهوری اسلامی پس از فجایع دی‌ماه ۱۴۰۴، تمامی راه‌های اصلاح را بسته است.

موج واکنش‌ها به‌ویژه پس از انتشار خبر کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در جریان حملات نظامی شدت گرفت. ساعاتی پس از انتشار این خبر، ویدیوها و تصاویر متعددی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که در آنها برخی از مخالفان حکومت ایران در خارج از کشور با شادی، رقص و شعار دادن به این خبر واکنش نشان می‌دادند.

این تضاد واکنش‌ها، بار دیگر شکاف عمیق در تجربه‌ها و نگاه‌های بخش‌های مختلف جامعه ایرانی را آشکار کرده است؛ شکافی که اکنون در سایه جنگ و خشونت، بیش از هر زمان دیگری در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شود.


بسیاری از کاربران در نقد این رفتار نوشته‌اند که هیچ اختلاف سیاسی‌ای نمی‌تواند شادی از جنگ را توجیه کند: «جنگ یعنی مرگ غیرنظامیان. هیچ آزادی‌ای از دل موشک و بمب به دست نمی‌آید.» و این که «حتی اگر مخالف جمهوری اسلامی باشیم، شادی از جنگ یعنی نادیده گرفتن جان انسان‌ها.»

موافقان: این جنگ با مردم ایران نیست

در مقابل، برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی از این شادی‌ها دفاع کرده‌اند. یکی از این موافقان رقص و شادی به دویچه‌ وله فارسی می‌‌گوید: «چرا شادی نکنم؟ الان وقت شادی کردن است و بعدا برای کشته‌شدگان گریه خواهم کرد.» او اینطور استدلال می‌کند که جمهوری اسلامی در شب‌های سرکوب معترضان دی‌ماه بیش از هزاران نفر را کشت ولی کشته‌شدگان جنگ اسرائيل و آمریکا هنوز یک‌دهم این میزان هم نیستند.

برخی نیز در شبکه‌های اجتماعی نوشته‌اند که این جنگ با مردم ایران نیست، با جمهوری اسلامی است: «چهل سال است که مردم ایران قربانی این حکومت هستند. اگر این جنگ باعث سقوط جمهوری اسلامی شود، برای بسیاری یک فرصت تاریخی است.»

برخی نیز نوشته‌اند که پس از سال‌ها سرکوب اعتراضات و بسته بودن راه‌های تغییر سیاسی، بخشی از مخالفان حکومت امید خود را به تغییر از درون از دست داده‌اند.

روانشناسی دیاسپورا؛ گسست روانی و سوگ دائمی وطن

به عقیده متخصصان سلامت روان، برای فهم این واکنش‌ها ابتدا باید پیچیدگی‌های روانشناسی "دیاسپورای ایرانی" را کالبدشکافی کرد. صبا آلاله، روان‌‌تحلیلگر سیاسی در گفت‌وگو با بخش فارسی دویچه‌ وله معتقد است:‌«بخش بزرگی از ایرانیان در سراسر جهان با مجموعه‌ای از زخم‌های روانی و تجربه‌های دشوار ناشی از سال‌های طولانی بحران و سرکوب دست‌ به‌ گریبان بوده‌اند. مهاجرت برای بخشی از این جامعه، هیچ‌گاه یک انتخاب آزادانه به منظور پیشرفت محض نبود؛ بلکه فراری ناگزیر برای دستیابی به یک زندگی عادی و معمولی بود که تحت فشارهای فزاینده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شکل گرفت.»

از زمان آغاز حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، کاربران بسیاری در داخل کشور در شبکه‌های اجتماعی از روزها و شب‌هایی نوشته‌اند که با اضطراب و نگرانی می‌گذرند. برخی از صدای انفجارها، نگرانی برای امنیت خانواده‌ها و ترس کودکان نوشته‌اند. برخی دیگر از نگرانی از آینده، گسترش دامنه جنگ و روند فرسایشی آن گفته‌اند.


همزمان، نهادهای حقوق بشری از افزایش شمار قربانیان جنگ خبر داده‌اند. طبق گزارش‌های منتشر شده، صدها نفر در جریان حملات کشته شده‌اند که در میان آنها غیرنظامیان نیز دیده می‌شوند. تخریب برخی زیرساخت‌ها بر فضای اضطراب افزوده است.


اما در حالی که مردم داخل ایران در وحشت حملات هوایی مداوم به‌سر می‌برند، تصاویر و ویدئوهایی از شهرهای اروپایی و آمریکایی در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود که بخشی از دیاسپورا را در خیابان‌های شهرهای اروپایی و آمریکایی در حال برگزاری تجمعاتی همراه با رقص و آواز نشان می‌دهد.

به باور این روان‌شناس، این وضعیت منجر به نوعی "گسست روانی" شده است؛ به گونه‌ای که وطن برای مهاجر به یک "سوگ" دائمی بدل گشته است: «تداوم امید به بازگشت در دل این سوگ، گویای این واقعیت است که اگرچه سرزمین وجود دارد، اما دسترسی به آن برای فرد ممنوع شده است. از این رو، دیاسپورا با هر بحران یا گسستی در وطن، خود نیز دچار بحران و گسست می‌شود. این رابطه عاطفی چندجانبه با وطن باعث بروز ترکیبی از سوگ، امید، خشم و دلبستگی شده است؛ واکنش‌هایی پیچیده و متناقض که در زمان‌های بحرانی و با افزایش زخم‌های روانی، شدت می‌یابد و گاه چنان شوکه‌کننده است که باورپذیری آن دشوار می‌شود.»


صبا آلاله، روان‌تحلیلگر سیاسیصبا آلاله، روان‌تحلیلگر سیاسی

صبا آلاله می‌گوید زمانی که روان جمعی دچار احساس ناتوانی و درماندگی مفرط می‌شود، به دلیل سلب امید از امکان تغییر و اصلاح درونی، به سمت عوامل و قدرت‌های خارجی متمایل می‌گرددعکس: Privat

انسداد سیاسی و جنگ به مثابه "تنها راه گذار"

اورال حاتمی، جامعه‌شناس مقیم آلمان، ریشه این شادی‌ها را در دهه‌ها سرکوب جستجو می‌کند. او می‌گوید: «تجربه دهه‌ها سرکوب سیاسی، زندان، اعدام، سرکوب اعتراضات و انسداد سیاسی واقعیتی غیر قابل کتمان است. به‌خصوص فجایع انسانی که جمهوری اسلامی در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ مرتکب شد، امکان آشتی بین حکومت و مردم به‌خصوص اپوزیسیون را از میان برداشت. در نتیجه بسیاری از مخالفان حکومت به این نتیجه رسیدند که تغییر و اصلاح از درون در ساختار قدرت بسیار دشوار یا حتی ناممکن است.»

به گفته حاتمی، در این میان گروه‌هایی از اپوزیسیون با امید و حتی تشویق به مداخله خارجی، جنگ را تنها راه گذار از جمهوری اسلامی یا فرصتی تاریخی دانستند و شروع جنگ، امید به فروپاشی را در میان این گروه‌ها افزایش داد. او می‌افزاید: «این‌گونه بود که عده‌ای از این گروه‌ها در تجمعات و شبکه‌های اجتماعی ابراز به خوشحالی کردند. البته باید گفت همه مخالفان، حتی آنان که به مداخله خارجی به عنوان تنها راه می‌نگرند، ابراز خوشحالی نمی‌کنند؛ ولی گروه‌هایی هستند که جشن گرفتند و فاجعه جنگ را با رهایی یکسان دانستند.»

درماندگی آموخته‌شده و سوگیری نسبت به "ناجی بیرونی"

در تحلیل این تمایل به مداخله خارجی، آلاله به مفهوم "ناتوانی جمعی" اشاره می‌کند: «زمانی که روان جمعی دچار احساس ناتوانی و درماندگی مفرط می‌شود، به دلیل سلب امید از امکان تغییر و اصلاح درونی، به سمت عوامل و قدرت‌های خارجی متمایل می‌گردد. در این مرحله، ذهن دچار "سوگیری شناختی" یا روانی می‌شود؛ بدین معنا که فرد تمام اقدامات آن قدرت خارجی را در چارچوب "رهایی" معنا می‌کند.»


در این الگو، هر کنشی از سوی قدرت خارجی به عنوان ابزاری برای تضعیف ساختار قدرت داخلی تفسیر می‌شود.

آلاله هشدار می‌دهد: «بر اثر این سوگیری، هر اتفاق ناگواری که در درون وطن رخ دهد، برای روان فرد توجیه‌پذیر می‌گردد؛ حتی اگر بیمارستانی هدف قرار گیرد یا هم‌وطنی جان خود را از دست بدهد، ذهن با این منطق که این هزینه‌ای برای رهایی و تضعیف ساختار سرکوب است، آن را توجیه می‌کند.»

فقر اخلاق اجتماعی؛ میراث تخریبی ساختار قدرت

اورال حاتمی اما ابراز شادمانی از جنگ را نشانه یک آسیب عمیق‌تر می‌داند: «این رفتار مسئله "فقر اخلاق اجتماعی" را به عنوان یک واقعیت جامعه‌شناختی عیان کرد؛ آسیبی که اتفاقا محصول سیاست‌های فرهنگی، اجتماعی و آموزشی جمهوری اسلامی است. این تخریب آنقدر عمیق است که برخی از قربانیان آن در خارج از کشور، با اینکه در جوامع مدرن و دموکراتیک زندگی می‌کنند، نتوانسته‌اند آن را ترمیم کنند.

او اخلاق اجتماعی را مجموعه‌ای از هنجارها می‌داند که مرز درست و نادرست را مشخص می‌کند و می‌گوید: «وقتی این نظام دچار فرسایش می‌شود، پیامدهای آن در سطح فردی و ساختاری ظاهر می‌شود. به لحاظ سیاسی، این جشن‌ها نشان‌دهنده قطبی‌شدن شدید است. در فضای قطبی، طرف مقابل به‌تدریج از یک رقیب سیاسی به یک "دشمن اخلاقی" تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، هر رخدادی که به دشمن آسیب بزند (حتی اگر برای جامعه فاجعه‌بار باشد) می‌تواند موجب احساس رضایت شود. اینجا اخلاق سیاسی جای خود را به اخلاق انتقامی داده است.»

روانشناسی بی‌تفاوتی نسبت به نابودی زیرساخت‌ها

یکی از چالش‌برانگیزترین بخش‌های این جنگ، بی‌تفاوتی برخی از ایرانیان نسبت به نابودی زیرساخت‌های ملی است.


صبا آلاله در این باره می‌گوید: «ریشه این بی‌تفاوتی در "فقدان احساس مالکیت جمعی" نهفته است. به دلیل دهه‌ها فساد و محرومیت، مردم احساس تعلق روانی خود را به این منابع از دست داده‌اند. این زیرساخت‌ها هیچ‌گاه در خدمت رفاه یا توسعه مردم نبوده و همواره به عنوان دارایی ساختار قدرت شناخته شده‌اند.»


او معتقد است در ناخودآگاه جمعی، این منابع بخشی از قدرت سیاسی حکومت تلقی می‌شوند: «تصور می‌شود جمهوری اسلامی بقا و توان سرکوب خود را از طریق همین منابع مالی و زیرساختی تأمین کرده است. از این رو در روان جمعی این بخش از جامعه، تخریب زیرساخت‌ها به مثابه فروپاشی ارکان قدرت سیاسی تعبیر می‌شود و نه خسارت ملی.»


فاصله از خطر؛ چرا دیاسپورا رادیکال‌تر است؟

آلاله تفاوت واکنش‌ها میان داخل و خارج را ناشی از "فاصله از منبع خطر مستقیم" می‌داند: «افرادی که خارج از ایران هستند، به دلیل عدم حضور در معرض تهدید فیزیکی، با آزادی بیشتری هیجانات رادیکال خود را بیان می‌کنند، چون می‌دانند پیامد مستقیمی برای آن‌ها ندارد. البته این پتانسیل در داخل هم وجود دارد؛ چنانکه اگر مردم از پیامدها مصون بودند، شاید ابراز شادمانی ناشی از حوادثی چون مرگ مقامات ارشد را ادامه می‌دادند.»


او می‌افزاید مهاجرت اجباری خشم عمیقی ایجاد کرده که امروز مجالی برای تخلیه یافته است. همچنین "امید به بازگشت" در این افراد تقویت شده است: «این امید باعث می‌شود فرد هر کنش نظامی را صرفا یک "ابزار رهایی" ببیند و از آن شادمان شود. در این لحظه، ذهن از واقعیت‌هایی نظیر کشته شدن کودکان فراتر می‌رود و تنها به تصویرسازی "آغاز دوباره" و بازسازی میهن می‌پردازد؛ همان گزاره معروف که: بازمی‌گردیم و میهن را دوباره می‌سازیم.»

مسئولیت اخلاقی و توهم آزادی از مسیر ویرانی

اورال حاتمی در پایان بر مسئولیت اخلاقی اپوزیسیون تأکید می‌کند: «حتی اگر جنگ را جبر تاریخی رژیم بدانیم، باز هم نمی‌توان وقوع آن را جشن گرفت. خوشحالی از جنگ به معنای پذیرش این واقعیت هولناک است که "کشتن مشروع است". این عدم پذیرش مسئولیتی اخلاقی در مقابل مردم رنج‌دیده داخل کشور است. جنگ یک ابزار انتزاعی نیست؛ قربانیان آن مردم عادی هستند که نه در تصمیم‌گیری نقشی دارند و نه توان فرار.»

او هشدار می‌دهد که وقتی جنگ به عنوان یک فرصت سیاسی تصور می‌شود، انسان‌ها به "جمعیت"، "تلفات" یا "هزینه استراتژیک" تبدیل می‌شوند. حاتمی در نهایت به توهم تاریخی آزادی از طریق جنگ اشاره کرده و می‌گوید: «تجربه جنگ‌های مداخله‌ای در خاورمیانه نشان داده که نتیجه آن‌ها اغلب فروپاشی ساختارها، تشدید خشونت داخلی و گسترش بی‌ثباتی است. جنگ به ندرت جامعه‌ای را به سوی دموکراسی هدایت می‌کند؛ بلکه بیشتر آن را وارد چرخه‌ای تازه از بحران می‌کند. تصور جنگ به عنوان راه رهایی، اغلب به معنای جایگزینی یک بحران با بحرانی عمیق‌تر است.»

فهم روانشناختی در مقابل تایید اخلاقی

صبا آلاله در جمع‌بندی خود یادآور می‌شود: «در مسیر بحران، ما با مجموعه‌ای از رفتارهای متناقض روبه‌رو هستیم؛ دلبستگی عمیق به وطن در کنار اشتیاق برای تغییر سریع که منجر به نادیده گرفتن تخریب‌ها می‌شود.»

از منظر روانشناسی، این واکنش‌ها به‌دلیل تروماهای جمعی انباشته و احساس درماندگی مفرط، کاملاً "قابل فهم" و "قابل درک" هستند، اما به گفته آلاله، این به معنای "تایید" این رفتارها نیست. ما نمی‌توانیم بر این واکنش‌ها مهر تایید یا رد بزنیم، اما می‌توانیم تحلیل کنیم که چگونه یک جامعه آسیب‌دیده، در اوج درماندگی، چنین واکنش‌های متناقضی از خود بروز می‌دهد.»

به باور این روان‌شناس، این وضعیت منجر به نوعی "گسست روانی" شده است؛ به گونه‌ای که وطن برای مهاجر به یک "سوگ" دائمی بدل گشته است: «تداوم امید به بازگشت در دل این سوگ، گویای این واقعیت است که اگرچه سرزمین وجود دارد، اما دسترسی به آن برای فرد ممنوع شده است. از این رو، دیاسپورا با هر بحران یا گسستی در وطن، خود نیز دچار بحران و گسست می‌شود. این رابطه عاطفی چندجانبه با وطن باعث بروز ترکیبی از سوگ، امید، خشم و دلبستگی شده است؛ واکنش‌هایی پیچیده و متناقض که در زمان‌های بحرانی و با افزایش زخم‌های روانی، شدت می‌یابد و گاه چنان شوکه‌کننده است که باورپذیری آن دشوار می‌شود.»



افزایش اعدام‌های سیاسی در سایه درگیری‌های نظامی

افزایش اعدام‌های سیاسی در سایه درگیری‌های نظامی گزارش‌ها نشان می‌دهد همزمان با تشدید درگیری‌های نظامی، سهم اعدام زندانیان سیاسی و ...