گلویی که نشانه رفتند
نهایت رحیمی دشتی در هجدهم دیماه، با هدف گلوله از ناحیهی گِلو زخمی شد؛
جایی که جای فریاد است، جای اعتراض، جای گفتنِ «من هستم».
او یک هفته میان مرگ و زندگی معلق ماند؛
یک هفته که هر نفسش، سندی شد از #خشونت_سیستمی
و هر لحظهاش، پرسشی بیپاسخ درباره #حق_زندگی.
دیماه؛ تکرار حافظهی خونین
دیماه ۱۴۰۴، خیابانها دوباره به حافظه بدل شدند.
اعتراضات این ماه، اعتراض به یک وضعیت نبود؛
اعتراض به انکار مداوم کرامت انسان بود.
در همان روزها، سحر بیات در ۱۸ دی ۱۴۰۴ جان باخت
و نهایت رحیمی دشتی، اندکی پیشتر، گلوله را در گِلو تجربه کرد؛
دو نام در یک روایت از #نقض_حقوق_بشر.
سوگ بهمثابه مقاومت
این سوگنامه، فقط مرثیه نیست؛
ثبت است، ایستادگی است، و امتناع از فراموشی.
نوشتن نام نهایت، تلاشی است برای آنکه
گلوله آخرین کلمه نباشد
و #سوگ_نامه به #یادشان_زنده_است ختم شود.
#نهایت_رحیمی_دشتی #دادخواهی #حق_زندگی #خشونت_سیستمی #نقض_حقوق_بشر
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat