۱۳ خرداد ۱۴۰۵

نشست انجمن آزادی در اسلو؛ بازخوانی آزادی در عصر سرکوب

آزادی، واژه‌ای است که هر بار در تبعید، معنایی عریان‌تر پیدا می‌کند. نشست انجمن آزادی در اسلو نه فقط گردهم‌آیی چند کنشگر، بلکه تلاشی آگاهانه برای بازاندیشی مفهومی بود که در جغرافیای ایران، سال‌هاست میان قانون و واقعیت گم شده است. این نشست، آزادی را نه به‌مثابه شعار، بلکه به‌عنوان حقی بنیادین و سلب‌شده به پرسش کشید.

۱۱ خرداد ۱۴۰۵

سوگ نامه ای برای جاوید نامان امید ، امیر ،آرمین تیموری راد

سوگ‌نامه

دی‌ماه ۱۴۰۴، ماه خیابان‌هایی بود که به اعتراض برخاستند و پاسخ‌شان نه شنیدن، که سرکوب بود.

در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، شهر پر شد از گشت‌ها، از ایست‌ و بازرسی‌ها، از نگاه‌هایی که امنیت را در حذف انسان جست‌وجو می‌کردند. اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران به میدان تعقیب بدل شد، به شب‌هایی که ترس در کوچه‌ها پرسه می‌زد.

آرمین تیموری راد، امید تیموری راد، امیر تیموری راد؛ نام‌هایتان در همین روزها از خیابان جدا شد، در هیاهوی گشت‌ها و در سکوتی که پس از آن تحمیل شد.

شما عددِ یک گزارش نشدید، با آن‌که خواستند چنین‌تان کنند. شما انسان بودید؛ با صدا، با خاطره، با آینده‌ای که در دی‌ماه ۱۴۰۴ به ناحق از شما گرفته شد.

این سوگ‌نامه فقط برای اندوه نیست؛ برای یادآوری است. برای آن‌که بماند در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، در میان گشت‌ها و سرکوب، نام‌هایی خاموش شدند که نباید.

آرمین تیموری راد
امید تیموری راد
امیر تیموری راد

جاودانگی گاهی همین است؛ نامی که از دلِ سرکوب عبور می‌کند و خاموش نمی‌شود.


#اعتراضات_دی_۱۴۰۴ #دی_ماه_۱۴۰۴ #شب_های_۱۸_و_۱۹_دی #سرکوب #آرمین_تیموری_راد #امید_تیموری_راد #امیر_تیموری_راد #مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat

سوگ نامه ای برای جاوید نام سحر بیات

سحر بیات، نامت سنگینی می‌کند بر زبان شهر، بر کوچه‌ها و دل‌های مانده در زمستان دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران. تو که نه به خیابان آمدی برای شور، بلکه برای عدالت و فردایی بهتر، در هجدهم دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات کشته شدی. پیکرت را نه در آرامگاه، نه در آغوش خانواده، بلکه پشت بیمارستان الغدیر تهران یافتند— در سکوتی سنگین که هیچ‌گاه هیچ‌چیز را پنهان نمی‌کند به‌اندازهٔ نبودن تو میان زنده‌ها. سحر، تو که با زندگی زیستی، حالا حتی در مرگت نیز بی‌صدا نبود. بدنت، پیامی خاموش و در عین حال فریادآمیز، به ما سپرده شد؛ تا نپذیریم فراموشی را، تا بدانیم که هر نام، هر چهره، هر انسان، تا زمانی که یادش در دل‌های ما جاری است— زنده است. روزهایی که گذشت، خیابان‌ها شاهد گام‌های خسته و مشت‌های خالی و نگاه‌های معترض بودند. دی‌ماه ۱۴۰۴؛ ماهِ جان‌هایی که رفتند تا ما یاد بگیریم، تا ما بفهمیم چه ارزشی دارد حق و انتخاب و زندگی. سحر، تو یکی از آن‌ها بودی— نه فقط یک خبر در صفحهٔ تلخ روزها، که نشانی از حضورِ حقیقیِ انسان. بدنت را پشت آن بیمارستان یافتند، اما یادِ تو را هیچ دیواری نمی‌تواند از ما بگیرد؛ نه دی‌ماه، نه زمستان، نه سکوتِ تلخِ بی‌صداها. تو همچنان در هر نگاهِ پراندوهِ شهر، در هر صدای خاموشِ عدالت‌خواه، در بی‌پایانِ نام‌های ناتمام زنده‌ای. سحر، جاویدنام تو، در آسمان دی‌ماه و در قلبِ جمعِ ما تا همیشه خواهد درخشید.

نشست انجمن آزادی در اسلو؛ بازخوانی آزادی در عصر سرکوب آزادی، واژه‌ای است که هر بار در تبعید، معنایی عریان‌تر پ...