قانون؛ از تعهد اخلاقی تا ابزار توجیه
قانون، در ذات خود، قراردادی اخلاقی میان انسان و قدرت است؛ قراردادی برای حفظ جان، آزادی و شأن انسانی. اما زمانی که قانون از معنا تهی شود و صرفاً در خدمت تثبیت قدرت قرار گیرد، دیگر نمیتوان از حاکمیت قانون سخن گفت. در چنین شرایطی، قانون نه پناهگاه شهروند، بلکه سپری برای ناقضان حقوق بشر میشود.
در سالهای اخیر، آنچه بهنام قانون اجرا شده، در عمل به تعلیق مداوم حقوق بنیادین انجامیده است؛ از حق دادرسی عادلانه گرفته تا حق آزادی بیان، حق تجمع و حتی حق حیات. این تعلیق، نه استثنا، که به قاعده بدل شده است.
انسان؛ فراموششده در معادلات امنیت
وقتی انسان به «مسئله» تقلیل داده میشود، حذف او آسانتر از شنیدن صدایش خواهد بود. نگاه امنیتیِ غالب، شهروند را نه صاحب حق، بلکه سوژهی کنترل میبیند. در این منطق، #حقوق_بشر مزاحم است و مطالبهگری، تهدید تلقی میشود.
این نگاه، بهویژه در قبال گروههای آسیبپذیر—کودکان، زنان، زندانیان، اقلیتها—شدتی دوچندان مییابد. سکوت تحمیلی، جای گفتوگو را میگیرد و ترس، جانشین قانون میشود.
خوانش حقوقی؛ تعارض آشکار با اصول بنیادین
بر اساس اصول تصریحشده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، کرامت انسانی، مصونیت جان و منع شکنجه، از حقوق غیرقابل سلب شهروندان است. همچنین، اعلامیه جهانی حقوق بشر بر حق حیات، آزادی و امنیت شخصی تأکید میکند. با این حال، فاصلهی میان متن و واقعیت، به شکافی عمیق بدل شده است.
این تعارض، تنها یک مسئله حقوقی نیست؛ بلکه بحرانی اخلاقی و انسانی است. جایی که قانون اجرا نمیشود، مسئولیت اخلاقی جامعه جهانی و وجدانهای بیدار پررنگتر میشود.
جمعبندی؛ مسئولیت فراموشنشدن
شاید نتوان فوراً جلوی نقض حق را گرفت، اما میتوان اجازه نداد فراموش شود. نوشتن، گفتن و ثبت کردن، شکل دیگری از مقاومت مدنی است. تاریخ، نه با قدرت، که با روایت قربانیان قضاوت میکند.
تا زمانی که حتی یک صدا برای یادآوری #کرامت_انسانی باقی مانده است، خاموشی کامل ممکن نخواهد شد.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat