سوگنامهٔ امیرحسین و آرین عشقی
۱۸ دیماه،
شبی که تهران
در میان سکوت و آژیر
نفسش برید.
امیرحسین عشقی ایستاد؛
میگویند نخستین گلوله
بر تنش نشست،
اما ایستادگی
با یک گلوله تمام نشد.
گلولههای بعدی
قلبش را نشانه گرفتند
نزدیک کلانتری ۱۵۳ یافتآباد،
در همان شب سردِ دی.
آرین عشقی،
برادر کوچکتر،
با شنیدن صدای تیر
و دلِ نگرانِ برادری
از خانه بیرون آمد.
او نیامده بود برای جنگ،
آمده بود برای جانِ برادر؛
اما گلولههای نیروهای امنیتی
در همان نوزدهم دیماه
جان او را هم گرفتند.
اکنون دو برادر،
که در یک شب کشته شدند،
در یک مزار دوطبقه
کنار هم آرمیدهاند؛
همانگونه که در زندگی
پشتِ هم بودند.
در خاکسپاری و چهلم،
مردم با صدایی بغضآلود
یک جمله را تکرار کردند:
«این گلِ پرپر
هدیه به میهن شد…»
امیرحسین و آرین عشقی
دیگر فقط نام نیستند؛
آنها در حافظهٔ اعتراضات
چهارم دیماه
به نماد بدل شدهاند—
نمادِ برادری،
عشق،
و فقدانی که
با هیچ خاکی دفن نمیشود.
