در حکومتهای اقتدارگرا، مرگ رهبران نه پایان قدرت، بلکه فرصتی تازه برای بازتولید آن است. تشییع جنازه دیگر آیینی انسانی برای وداع نیست؛ صحنهای سیاسی است که باید «جمعیت»، «اشک» و «دوربین» در آن هماهنگ باشند تا پیام واحدی مخابره شود: همه عزادارند.
مرگ بهمثابه ابزار مشروعیت
در نظامهای دیکتاتوری، حتی گریه باید مطابق پروتکل انجام شود. خیابانها بسته میشوند، جمعیتها هدایت میشوند، دوربینها زاویه درست را میگیرند و رسانههای رسمی تصویری واحد میسازند؛ تصویری بزرگتر از واقعیت، پرشکوهتر از حقیقت. این همان جایی است که مرگ، از امر انسانی جدا و به ابزاری برای #تثبیت_قدرت بدل میشود.
شباهتهای آشنا؛ از پیونگیانگ تا تهران
کاربران شبکههای اجتماعی بهدرستی اشاره کردهاند که نمایشهای رسمی سوگواری در جمهوری اسلامی، شباهتی آشکار به آیینهای حکومتی در کره شمالی دارد: جمعیتهای قاببندیشده، اشکهای نمایشی، شعارهای تکراری و حذف هر نشانهای از سکوت یا تردید. این مقایسه، نه از سر اغراق، بلکه از دل تجربه زیسته مردم برآمده است.
واکنش جامعه؛ شکاف میان تصویر رسمی و واقعیت
آنچه این بار معنادارتر از خود مراسم بود، واکنش اجتماعی به آن است. مردم، روایت رسمی را نپذیرفتند. ویدئوها مقایسه شدند، تصاویر قدیمی کنار تصاویر جدید قرار گرفتند و این پرسش شکل گرفت: آیا واقعاً «همه عزادارند» یا این فقط یک قاب تلویزیونی است؟
تحلیل حقوقی؛ اجبار در سوگواری
از منظر #حقوق_بشر، اجبار غیرمستقیم یا مستقیم شهروندان به مشارکت در آیینهای سیاسی ـ مذهبی، نقض آشکار آزادی اندیشه و بیان است. مطابق اصول بنیادین کرامت انسانی، سوگواری امری شخصی است، نه تکلیف حکومتی. اما در ساختار اقتدارگرا، حتی احساسات نیز باید در خدمت قدرت قرار گیرند.
جمعبندی؛ وقتی حقیقت از قاب بیرون میماند
تشییعهای نمایشی، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشند، گواه ترس حکومت از واقعیتاند. ترس از جامعهای که دیگر با تصویر قانع نمیشود، اشک دستوری را باور نمیکند و میداند پشت این قابهای پرجمعیت، سکوتی عمیق و نارضایتیای انباشته پنهان شده است.
اینجاست که روایت رسمی فرو میریزد و حقیقت، هرچند بیدوربین، زنده میماند. #دیکتاتوری، حتی در مرگ نیز، از مردم میترسد.
#حقوق_بشر #vvmiran #MahsaAmini #مهساامینی @baschariyat
