۲۷ مهر ۱۴۰۵

از مطالبه نان تا حکم شلاق؛ سرنوشت تلخ کارگران معترض

اعتراض کارگران برای حفظ شغل و تأمین معاش، یکی از ابتدایی‌ترین مطالبات انسانی است. کارگری که برای دستمزد، امنیت شغلی و آینده خانواده‌اش تلاش می‌کند، انتظار دارد صدایش شنیده شود و مشکلاتش از راه گفت‌وگو و رسیدگی قانونی حل‌وفصل شود؛ اما گاهی همین اعتراض، به‌جای آنکه زمینه‌ای برای پاسخ‌گویی مسئولان باشد، به پرونده‌ای قضایی تبدیل می‌شود که پیامدهای سنگینی برای معترضان دارد.

اعتراض به اخراج؛ از محیط کار تا دادگاه

بر اساس مطلب منتشرشده درباره کارگران پتروپارس، ماجرا تنها به اختلافی میان کارگر و کارفرما محدود نمی‌شود. هنگامی که کارگران در اعتراض به اخراج و برای دفاع از حق اشتغال خود دست به اعتراض می‌زنند، موضوع از محیط کار فراتر می‌رود و پای نهادهای انتظامی و قضایی به میان می‌آید.

صدور حکم شلاق برای کارگرانی که در پیگیری مطالبات خود با مجازات روبه‌رو می‌شوند، پرسش‌های جدی درباره وضعیت حقوق کارگران، حق اعتراض و شیوه برخورد با اعتراض‌های صنفی ایجاد می‌کند. آیا مطالبه امنیت شغلی و دفاع از حق معیشت باید به بهای تحمل مجازات تمام شود؟

وقتی مطالبه صنفی به پرونده قضایی تبدیل می‌شود

اعتراض‌های کارگری معمولاً ریشه در مشکلاتی مانند اخراج، دستمزد ناکافی، تأخیر در پرداخت حقوق، شرایط نامناسب کار و نبود امنیت شغلی دارند. این مطالبات مستقیماً با زندگی روزمره کارگران و خانواده‌های آنان ارتباط دارد.

در چنین شرایطی، برخورد قضایی با معترضان نه‌تنها مشکلات اقتصادی آنان را برطرف نمی‌کند، بلکه می‌تواند فشار روانی و اجتماعی بیشتری بر خانواده‌هایشان وارد کند. افزون بر این، مجازات معترضان ممکن است فضای ترس و سکوت را در محیط‌های کار گسترش دهد و دیگر کارگران را از پیگیری حقوق قانونی خود بازدارد.

مسئله اساسی این است که اعتراض مسالمت‌آمیز کارگران باید فرصتی برای شنیدن صدای آنان و بررسی مشکلاتشان باشد، نه بهانه‌ای برای نادیده‌گرفتن مطالباتشان. اختلاف‌های کاری نیز باید با رسیدگی منصفانه، رعایت حقوق طرفین و توجه به قوانین حمایتی حل شوند.

تضاد میان شعار حمایت از محرومان و برخورد با کارگران

در طول دهه‌های گذشته، حمایت از مستضعفان و محرومان بارها در سخنان مسئولان جمهوری اسلامی مطرح شده است. بااین‌حال، هنگامی که کارگران برای دفاع از نان، شغل و حقوق خود اعتراض می‌کنند و با مجازات‌هایی مانند شلاق روبه‌رو می‌شوند، فاصله میان شعارهای حمایتی و واقعیت زندگی کارگران بیش از پیش آشکار می‌شود.

کارگرانی که نیروی اصلی تولید و گردش چرخ‌های اقتصادی کشور هستند، نباید برای بیان مطالبات صنفی خود احساس ناامنی کنند. حمایت واقعی از کارگران، تنها با بیان شعار محقق نمی‌شود؛ بلکه به تضمین امنیت شغلی، پرداخت منصفانه دستمزد، فراهم‌کردن امکان تشکل‌یابی مستقل و احترام به حق اعتراض آنان نیاز دارد.

حق اعتراض کارگران در پرتو حقوق بشر

بر اساس ماده ۲۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسانی حق دارد کار کند، آزادانه شغل خود را انتخاب کند و از شرایط منصفانه و رضایت‌بخش کار برخوردار باشد. این ماده همچنین بر حق برخورداری از دستمزد منصفانه و حمایت در برابر بیکاری تأکید می‌کند.

از سوی دیگر، ماده ۲۰ اعلامیه جهانی حقوق بشر، حق آزادی تجمع و تشکل مسالمت‌آمیز را به رسمیت می‌شناسد. این حقوق در کنار اصول مربوط به کرامت انسانی و منع مجازات‌های ظالمانه، معیارهایی مهم برای ارزیابی نحوه برخورد با اعتراض‌های کارگری هستند.

رعایت حقوق کارگران به این معناست که آنان بتوانند بدون ترس از انتقام‌جویی یا مجازات نامتناسب، درباره شرایط کار خود اعتراض کنند، خواسته‌هایشان را مطرح سازند و برای دستیابی به حقوقشان از راه‌های مسالمت‌آمیز تلاش کنند.

نان، امنیت شغلی و کرامت انسانی

ماجرای کارگران پتروپارس بار دیگر توجه افکار عمومی را به این پرسش جلب می‌کند که در مواجهه با اعتراض‌های کارگری، اولویت با حل مشکلات و شنیدن مطالبات است یا مجازات کسانی که صدای اعتراض خود را بلند کرده‌اند؟

کارگر برای تأمین زندگی خود و خانواده‌اش به شغل و درآمد نیاز دارد. اخراج می‌تواند زندگی او را با بحران روبه‌رو کند و برخورد قضایی نیز ممکن است بر این فشارها بیفزاید. در چنین شرایطی، انتظار می‌رود نهادهای مسئول به‌جای تشدید مشکلات، زمینه رسیدگی عادلانه به شکایت‌ها و حل اختلاف‌ها را فراهم کنند.

هیچ جامعه‌ای با خاموش‌کردن صدای کارگران به عدالت اجتماعی دست نمی‌یابد. احترام به حقوق کارگران، به معنای احترام به کرامت انسانی، حق برخورداری از زندگی شایسته و امکان مشارکت در تعیین شرایط کار است.

سخن پایانی: مطالبه نان و امنیت شغلی جرم نیست. کارگری که برای حفظ شغل و دفاع از حقوق خود اعتراض می‌کند، شایسته شنیده‌شدن و برخورداری از رسیدگی منصفانه است. عدالت اجتماعی زمانی معنا پیدا می‌کند که حقوق کارگران در عمل محترم شمرده شود و هیچ‌کس برای دفاع از معیشت و کرامت انسانی خود با مجازاتی تحقیرآمیز روبه‌رو نشود.


منابع و مآخذ:
۱. اعلامیه جهانی حقوق بشر، مواد ۲۰ و ۲۳.
۲. مطلب منتشرشده در صفحه اینستاگرامی مرتبط با خبر کارگران پتروپارس.

۲۱ مهر ۱۴۰۵

دستمزد در برابر گرانی؛ وقتی سفره کارگران کوچک‌تر می‌شود

نگاهی به مطالبه ترمیم مزد، مسئولیت شورای عالی کار و فاصله درآمد با هزینه‌های زندگی

دستمزدی که در ابتدای سال تعیین می‌شود، قرار است هزینه‌های زندگی کارگر و خانواده‌اش را پوشش دهد؛ اما وقتی قیمت کالاهای اساسی، اجاره مسکن و هزینه خدمات ضروری افزایش پیدا می‌کند، همان دستمزد به‌تدریج قدرت تأمین نیازهای اولیه را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، مسئله دیگر فقط افزایش قیمت‌ها نیست؛ مسئله این است که کارگر با درآمدی که هر روز ارزش کمتری پیدا می‌کند، چگونه باید زندگی خود را اداره کند.

اکنون، با گذشت موعد پیش‌بینی‌شده برای بازنگری سبد هزینه خانوارهای کارگری، نمایندگان کارگری شورای عالی کار خواستار تشکیل فوری جلسه‌ای برای بررسی مجدد دستمزد سال ۱۴۰۵ شده‌اند. این درخواست، بار دیگر موضوعی اساسی را به میان آورده است: آیا دستمزد مصوب ابتدای سال می‌تواند در برابر تغییرات اقتصادی ماه‌های بعد، همچنان پاسخ‌گوی هزینه‌های واقعی زندگی باشد؟

درخواست رسمی نمایندگان کارگری برای ترمیم مزد

بر اساس گزارش خبرگزاری ایلنا در ۲۱ مهر ۱۴۰۵، اعضای گروه کارگری شورای عالی کار، شامل علی خدایی، احمدرضا معینی و آیت اسدی، در نامه‌ای خطاب به احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و رئیس شورای عالی کار، خواستار تشکیل جلسه فوق‌العاده این شورا شدند.

موضوع اصلی این درخواست، بازنگری سبد هزینه خانوارهای کارگری و بررسی و تصمیم‌گیری درباره ترمیم دستمزد سال ۱۴۰۵ است.

نمایندگان کارگری در نامه خود به ماده ۱۶۸ قانون کار و بند ۱۰ مصوبه مزد سال ۱۴۰۵ استناد کرده‌اند. بر اساس توضیح آنان، بازنگری سبد هزینه خانوارهای کارگری تا پایان شهریورماه پیش‌بینی شده بود؛ اما با سپری شدن این مهلت و افزایش هزینه‌های ضروری زندگی، هنوز ضرورت تصمیم‌گیری درباره دستمزد همچنان پابرجاست.

در این نامه تأکید شده است که افزایش شدید و مستمر قیمت کالاها و خدمات اساسی در شش‌ماهه نخست سال، فشار قابل توجهی بر معیشت خانوارها وارد کرده و قدرت خرید کارگران را کاهش داده است.

نمایندگان کارگری از وزیر کار خواسته‌اند دستور تشکیل فوری جلسه شورای عالی کار را صادر کند تا بازنگری سبد معیشت و موضوع ترمیم دستمزد در دستور کار قرار گیرد.

دستمزد روی کاغذ با هزینه واقعی زندگی تفاوت دارد

مشکل اصلی بسیاری از خانوارهای کارگری این است که درآمد ماهانه با هزینه واقعی زندگی هماهنگ نیست. وقتی قیمت مواد غذایی، اجاره خانه، حمل‌ونقل، درمان و سایر نیازهای ضروری افزایش پیدا می‌کند، حتی اگر مبلغ دستمزد روی کاغذ ثابت بماند، توان خرید آن کاهش می‌یابد.

به بیان ساده، ممکن است کارگر همچنان همان مبلغ حقوق ماه گذشته را دریافت کند، اما با آن بتواند کالاهای کمتری بخرد و بخش کوچک‌تری از نیازهای خانواده‌اش را تأمین کند.

در چنین وضعیتی، خانوارها ناچار می‌شوند هزینه‌های خود را دوباره تنظیم کنند؛ از خرید مواد غذایی گران‌تر صرف‌نظر کنند، هزینه‌های درمانی یا آموزشی را به تعویق بیندازند، از تفریح و استراحت بگذرند یا برای تأمین مخارج ضروری به کار بیشتر و بدهی متوسل شوند.

این فشار برای خانواده‌ای که درآمد محدودی دارد، بسیار سنگین‌تر است؛ زیرا بخش بزرگی از درآمد آن از ابتدا صرف نیازهایی می‌شود که امکان حذف کردنشان وجود ندارد.

بنابراین، کاهش قدرت خرید فقط یک شاخص اقتصادی نیست. این کاهش می‌تواند مستقیماً بر کیفیت تغذیه، سلامت، آموزش فرزندان، امنیت مسکن و آرامش روانی خانواده اثر بگذارد.

چرا بازنگری دستمزد اهمیت دارد؟

دستمزد معمولاً بر اساس شرایط و برآوردهای اقتصادی یک دوره تعیین می‌شود؛ اما اقتصاد در طول سال ثابت نمی‌ماند. اگر قیمت کالاها و خدمات ضروری با سرعت افزایش پیدا کند، مبلغی که در زمان تعیین مزد برای تأمین هزینه‌های زندگی در نظر گرفته شده بود، ممکن است دیگر پاسخ‌گو نباشد.

به همین دلیل، بازنگری سبد معیشت اهمیت دارد. این بازنگری باید مشخص کند که هزینه واقعی زندگی خانوار کارگری چگونه تغییر کرده و فاصله میان درآمد و مخارج ضروری به چه میزان رسیده است.

البته بازنگری سبد معیشت به‌خودی‌خود به معنای تصویب افزایش دستمزد نیست؛ بلکه اطلاعات لازم برای بررسی و تصمیم‌گیری درباره میزان و شیوه ترمیم مزد را فراهم می‌کند.

مطالبه نمایندگان کارگری نیز دقیقاً در همین چارچوب مطرح شده است: تشکیل جلسه، بررسی شرایط جدید اقتصادی و تصمیم‌گیری درباره دستمزد بر اساس هزینه‌های واقعی زندگی.

قانون درباره دستمزد چه می‌گوید؟

ماده ۴۱ قانون کار، چارچوب قانونی تعیین حداقل مزد را مشخص می‌کند. بر اساس این ماده، شورای عالی کار باید حداقل مزد کارگران را با توجه به معیارهای مقرر در قانون، از جمله نرخ تورم اعلام‌شده از سوی مراجع رسمی و هزینه تأمین زندگی یک خانواده با ابعاد متوسط، تعیین کند.

از سوی دیگر، ماده ۱۶۸ قانون کار به تشکیل منظم جلسات شورای عالی کار مربوط است. نمایندگان کارگری در نامه اخیر خود با استناد به این ماده، خواستار تشکیل جلسه فوق‌العاده برای بررسی موضوع بازنگری مزد شده‌اند.

همچنین، به گفته نمایندگان کارگری، بند ۱۰ مصوبه مزد سال ۱۴۰۵ بازنگری سبد هزینه خانوارهای کارگری تا پایان شهریورماه را پیش‌بینی کرده است.

از این منظر، مسئله فقط یک درخواست برای افزایش درآمد نیست؛ بلکه موضوع اجرای سازوکار پیش‌بینی‌شده برای بررسی شرایط معیشتی کارگران نیز مطرح است.

با این حال، باید میان بازنگری هزینه‌های معیشت و تصویب نهایی افزایش مزد تفاوت گذاشت. میزان افزایش احتمالی، شیوه اجرای آن و زمان اعمال تغییرات، به بررسی‌ها و تصمیم‌های رسمی شورای عالی کار نیاز دارد.

چرا ترمیم مزد فقط یک مطالبه صنفی نیست؟

نمایندگان کارگری در نامه خود تأکید کرده‌اند که بازنگری دستمزد در شرایط کنونی نباید صرفاً اقدامی اقتصادی یا مطالبه‌ای محدود به جامعه کارگری تلقی شود؛ زیرا تداوم فاصله میان درآمد و هزینه‌های زندگی می‌تواند پیامدهایی فراتر از خانوارهای کارگری داشته باشد.

وقتی بخش بزرگی از درآمد خانوار صرف خوراک، مسکن و سایر نیازهای ضروری می‌شود، کاهش قدرت خرید به معنای محدود شدن امکان مصرف کالاها و خدمات دیگر نیز هست.

این وضعیت می‌تواند تقاضای خانوارها را کاهش دهد و بر کسب‌وکارهایی که به مصرف داخلی وابسته‌اند، اثر بگذارد. در کنار آن، افزایش فشار معیشتی ممکن است خانواده‌ها را با دشواری‌های بیشتری در تأمین نیازهای اساسی مواجه کند.

البته آثار اقتصادی افزایش دستمزد به عواملی مانند میزان افزایش، شرایط تولید، بهره‌وری، تورم و نحوه تأمین هزینه‌های آن نیز بستگی دارد. ازاین‌رو، تصمیم‌گیری درباره ترمیم مزد باید با بررسی دقیق شرایط اقتصادی انجام شود؛ اما این ملاحظات نباید ضرورت بررسی وضعیت واقعی زندگی کارگران را به حاشیه براند.

کارگران فقط دریافت‌کنندگان دستمزد نیستند. آنان بخش مهمی از نیروی تولیدی جامعه‌اند و قدرت خریدشان بر زندگی اقتصادی خانواده‌ها، بازار مصرف و فعالیت بسیاری از کسب‌وکارها اثر می‌گذارد.

ترمیم مزد؛ افزایش مبلغ یا جبران کاهش قدرت خرید؟

در بحث دستمزد، یک نکته مهم گاهی نادیده گرفته می‌شود: افزایش مبلغ حقوق لزوماً به معنای بهبود واقعی وضعیت معیشتی نیست.

اگر دستمزد افزایش پیدا کند، اما قیمت کالاها و خدمات ضروری نیز به همان نسبت یا حتی بیشتر بالا برود، ممکن است قدرت خرید کارگر بهبود محسوسی پیدا نکند.

به همین دلیل، ارزیابی ترمیم مزد نباید فقط بر عدد افزایش متمرکز باشد. پرسش اصلی این است که پس از اعمال تغییرات، کارگر تا چه اندازه بهتر می‌تواند هزینه‌های ضروری زندگی خود را تأمین کند.

در این ارزیابی باید هزینه مسکن، خوراک، درمان، آموزش، حمل‌ونقل و دیگر نیازهای اساسی خانوار در نظر گرفته شود. همچنین لازم است میان وضعیت خانوارهای مختلف، از نظر تعداد اعضا، محل سکونت و شرایط اقتصادی، تفاوت قائل شد.

هدف از بازنگری مزد باید کاهش فاصله میان درآمد و هزینه واقعی زندگی باشد؛ هدفی که بدون اطلاعات شفاف درباره سبد معیشت و شرایط اقتصادی خانوارها، به‌درستی قابل ارزیابی نیست.

شورای عالی کار چه مسئولیتی دارد؟

اکنون مطالبه نمایندگان کارگری روشن است: جلسه فوق‌العاده شورای عالی کار باید تشکیل شود و موضوع بازنگری سبد هزینه خانوارهای کارگری و دستمزد سال ۱۴۰۵ به‌طور جدی بررسی شود.

در این میان، انتظار می‌رود روند بررسی و تصمیم‌گیری شفاف باشد؛ اطلاعات مربوط به هزینه‌های معیشت منتشر شود، دیدگاه‌های نمایندگان کارگری و کارفرمایی شنیده شود و نتیجه بررسی‌ها به‌صورت روشن در اختیار جامعه قرار گیرد.

اگر افزایش هزینه‌های ضروری زندگی، قدرت خرید کارگران را کاهش داده باشد، لازم است این تغییرات در فرآیند تصمیم‌گیری مورد توجه قرار گیرد. در مقابل، هر تصمیم نهایی نیز باید بر اساس اطلاعات معتبر و در چارچوب قوانین و اختیارات قانونی شورای عالی کار اتخاذ شود.

مهم‌تر از همه، نباید میان اعلام یک تعهد و اجرای عملی آن فاصله‌ای طولانی ایجاد شود. وقتی برای بررسی مجدد سبد معیشت زمانی مشخص پیش‌بینی شده است، انتظار طبیعی این است که موضوع در موعد مقرر پیگیری و نتیجه آن اعلام شود.

معیشت، کرامت انسانی و حق برخورداری از زندگی شایسته

بحث دستمزد فقط درباره میزان پولی نیست که در پایان ماه به حساب کارگر واریز می‌شود. این درآمد بر امکان برخورداری از غذا، مسکن، درمان، آموزش و زندگی همراه با امنیت و کرامت انسانی اثر می‌گذارد.

ماده ۲۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر حق کار، برخورداری از شرایط عادلانه کار و دریافت مزدی تأکید می‌کند که زندگی شایسته انسان و خانواده‌اش را تأمین کند. ماده ۲۵ این اعلامیه نیز به حق برخورداری از سطح مناسب زندگی برای سلامت و رفاه فرد و خانواده او می‌پردازد.

از این منظر، دستمزد و معیشت را نمی‌توان صرفاً مسئله‌ای مربوط به توافق میان کارگر و کارفرما دانست. سیاست‌های مربوط به مزد، هزینه‌های زندگی و حمایت اجتماعی با حقوق انسانی و کیفیت زندگی بخش بزرگی از جامعه ارتباط دارند.

کارگری که تمام ماه کار می‌کند، باید بتواند درباره نیازهای اساسی خانواده‌اش برنامه‌ریزی کند. زندگی نباید به انتخاب دائمی میان خوراک، درمان، اجاره خانه و دیگر نیازهای ضروری تبدیل شود.

سخن پایانی؛ سفره کارگران منتظر تصمیم نمی‌ماند

نامه نمایندگان کارگری شورای عالی کار، بار دیگر مسئله فاصله میان دستمزد و هزینه واقعی زندگی را مطرح کرده است. به گفته آنان، مهلت پیش‌بینی‌شده برای بازنگری سبد معیشت پایان یافته و افزایش هزینه‌های ضروری، قدرت خرید خانوارهای کارگری را کاهش داده است.

در چنین شرایطی، تشکیل جلسه شورای عالی کار و بررسی دقیق وضعیت معیشت کارگران اهمیت دارد. این جلسه به‌تنهایی تضمین‌کننده افزایش دستمزد نیست، اما می‌تواند زمینه بررسی رسمی شرایط جدید و تصمیم‌گیری درباره ترمیم مزد را فراهم کند.

آنچه اهمیت دارد، روشن شدن نتیجه این مطالبه است: آیا هزینه واقعی زندگی کارگران بررسی خواهد شد؟ آیا درباره بازنگری دستمزد تصمیمی اتخاذ می‌شود؟ و اگر تغییری در نظر گرفته شود، این تغییر تا چه اندازه می‌تواند قدرت خرید ازدست‌رفته خانوارها را جبران کند؟

پاسخ این پرسش‌ها باید در تصمیم‌های رسمی و نتایج عملی دیده شود، نه فقط در وعده‌ها و نامه‌ها.

دستمزد فقط یک عدد در فیش حقوقی نیست؛ وسیله تأمین زندگی است. وقتی هزینه‌های ضروری از درآمد پیشی می‌گیرند، بازنگری مزد به مسئله‌ای جدی در زمینه معیشت، کرامت انسانی و امنیت اقتصادی خانواده‌ها تبدیل می‌شود.

منابع و مآخذ

  1. خبرگزاری ایلنا، «نامه نمایندگان کارگری خطاب به وزیر کار/ جلسه ترمیم دستمزد را فوراً برگزار کنید»، ۲۱ مهر ۱۴۰۵.
    مشاهده گزارش ایلنا
  2. قانون کار جمهوری اسلامی ایران، ماده ۴۱؛ معیارهای تعیین حداقل مزد.
  3. قانون کار جمهوری اسلامی ایران، ماده ۱۶۸؛ جلسات شورای عالی کار.
  4. اعلامیه جهانی حقوق بشر، مواد ۲۳ و ۲۵؛ حق برخورداری از شرایط عادلانه کار و سطح مناسب زندگی.

موضوع: حقوق کارگران | ترمیم دستمزد | شورای عالی کار | معیشت خانوار | حقوق بشر

مرگ در محیط کار؛ وقتی کارگران در آمارها هم دیده نمی‌شوند

نگاهی حقوق بشری به حوادث کار، کارگران فاقد بیمه و خلأهای نظام آماری

کارگر هر روز برای تأمین معاش خود و خانواده‌اش به محیط کار می‌رود؛ به کارخانه، معدن، ساختمان، کارگاه یا جاده. انتظار طبیعی این است که در پایان روز، سالم به خانه بازگردد. اما برای هزاران نفر، محیط کار به مکانی برای آسیب‌دیدگی و برای برخی، به آخرین محل زندگی تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی، یک پرسش اساسی مطرح است: آیا ما واقعاً می‌دانیم هر سال چند کارگر در ایران بر اثر حوادث ناشی از کار جان خود را از دست می‌دهند؟

آمارهای منتشرشده از سوی نهادهای رسمی نشان می‌دهند که پاسخ به این پرسش، دست‌کم در وضعیت کنونی، به سادگی امکان‌پذیر نیست. اختلاف میان آمار سازمان تأمین اجتماعی و سازمان پزشکی قانونی، در کنار محدودیت پوشش بیمه‌ای و نبود اطلاعات تفصیلی کافی، تصویری ناقص از وضعیت ایمنی نیروی کار ارائه می‌کند.

این مسئله فقط اختلاف میان دو عدد نیست. پشت هر عدد، انسانی قرار دارد که جان خود را از دست داده و خانواده‌ای که باید با پیامدهای این فقدان زندگی کند. بنابراین، بررسی حوادث کار را نمی‌توان صرفاً به انتشار چند جدول آماری محدود کرد.

دو آمار رسمی؛ یک پرسش جدی

بر اساس گزارش خبرگزاری ایلنا درباره سالنامه آماری سازمان تأمین اجتماعی، در سال ۱۴۰۴ تعداد ۶۶۸ مورد فوت ناشی از حوادث کار در میان افراد تحت پوشش این سازمان ثبت شده است. همین آمار از ۳۶ هزار و ۳ نفر حادثه‌دیده ناشی از کار نیز خبر می‌دهد.

در مقابل، سازمان پزشکی قانونی در ۱۱ ماه نخست سال ۱۴۰۴، تا پایان بهمن‌ماه، یک‌هزار و ۸۷۹ مورد فوت ناشی از حوادث کار را ثبت کرده است. تعداد فوتی‌های ثبت‌شده در پزشکی قانونی حدود ۲٫۸ برابر رقم اعلام‌شده از سوی تأمین اجتماعی است.

البته این دو رقم از نظر جامعه آماری و بازه زمانی یکسان نیستند و نباید بدون توضیح، مقایسه‌ای کاملاً همسان میان آن‌ها انجام داد. آمار تأمین اجتماعی به افراد تحت پوشش این سازمان مربوط است، در حالی که آمار پزشکی قانونی از سازوکار ثبت دیگری به دست می‌آید و می‌تواند مواردی را نیز شامل شود که در آمار تأمین اجتماعی حضور ندارند.

بنابراین، نمی‌توان صرفاً بر اساس این دو عدد نتیجه گرفت که یکی از نهادها آمار نادرستی ارائه کرده است. اما اختلاف قابل توجه آن‌ها پرسشی مهم را پیش می‌کشد: چرا اطلاعات مربوط به مرگ‌های ناشی از حوادث کار از طریق یک نظام آماری شفاف، هماهنگ و قابل مقایسه در اختیار جامعه قرار نمی‌گیرد؟

عدد ۶۶۸ را نمی‌توان بدون قید و توضیح، شمار کل کارگرانی دانست که در سال ۱۴۰۴ در ایران بر اثر حوادث کار جان باخته‌اند. این عدد، فوتی‌های ثبت‌شده در چارچوب آماری تأمین اجتماعی را نشان می‌دهد؛ چارچوبی که همه گروه‌های شاغل کشور را به یک اندازه پوشش نمی‌دهد.

وقتی دامنه پوشش آمارها روشن نباشد، ارزیابی وضعیت واقعی ایمنی محیط کار، بررسی روند تغییر حوادث و سنجش عملکرد نهادهای مسئول نیز دشوار می‌شود.

چه کسانی ممکن است در آمارها دیده نشوند؟

یکی از محدودیت‌های مهم در بررسی حوادث کار، این است که بخشی از نیروی کار خارج از ساختار بیمه‌ای تأمین اجتماعی فعالیت می‌کند. ازاین‌رو، آمارهای این سازمان به‌تنهایی نمی‌توانند تصویری کامل از وضعیت تمام کارگران و حوادثی که برای آنان رخ می‌دهد، ارائه کنند.

۱. کارگران غیررسمی و فاقد پوشش بیمه‌ای

بخشی از نیروی کار ایران در قالب اشتغال غیررسمی فعالیت می‌کند. کارگران روزمزد، فصلی، ساختمانی، پروژه‌ای و شاغلان برخی کارگاه‌های کوچک ممکن است از قرارداد رسمی یا پوشش بیمه‌ای تأمین اجتماعی برخوردار نباشند.

در چنین شرایطی، اگر حادثه‌ای برای این افراد رخ دهد، اطلاعات مربوط به آن لزوماً در آمار تأمین اجتماعی منعکس نمی‌شود؛ هرچند ممکن است حادثه در مراجع دیگری ثبت یا پیگیری شود.

در برخی برآوردهای غیررسمی، شمار کارگران غیررسمی و فاقد بیمه در ایران بین پنج تا ده میلیون نفر اعلام شده است. این رقم، بدون ارائه منبع مستقل و روش محاسبه روشن، نباید به‌عنوان آماری قطعی در نظر گرفته شود. بااین‌حال، وجود اشتغال غیررسمی و ضرورت بررسی وضعیت ایمنی این گروه از کارگران، موضوعی است که نمی‌توان نادیده گرفت.

کارگر فاقد بیمه نیز در معرض خطر سقوط از ارتفاع، برق‌گرفتگی، حوادث ماشین‌آلات، ریزش ساختمان یا دیگر خطرهای محیط کار قرار دارد. نداشتن پوشش بیمه‌ای، خطر را از بین نمی‌برد؛ بلکه ممکن است حمایت از فرد آسیب‌دیده و خانواده او را دشوارتر کند.

۲. کارگران مهاجر و افراد محروم از مدارک هویتی

گروه دیگری که وضعیت آن‌ها نیازمند بررسی دقیق‌تر است، کارگران مهاجر و افرادی هستند که به دلایل مختلف از پوشش رسمی بیمه یا دسترسی کامل به حقوق اجتماعی محروم مانده‌اند.

برخی کارگران مهاجر ممکن است به دلیل وضعیت اقامت، نداشتن مدارک لازم یا اشتغال غیررسمی، خارج از پوشش بیمه‌ای قرار داشته باشند. در کنار آنان، افرادی نیز هستند که با وجود تولد و زندگی طولانی‌مدت در ایران، با مشکلات مربوط به مدارک هویتی و دسترسی به حمایت‌های اجتماعی مواجه‌اند.

در گزارش‌های مربوط به نیروی کار، به وضعیت برخی کارگران بلوچ در مناطق جنوبی کشور نیز اشاره شده است که ممکن است از دسترسی کامل به مدارک هویتی و حقوق اجتماعی محروم باشند. بررسی دقیق وضعیت این افراد به اطلاعات مستقل و مستند نیاز دارد، اما اصل مسئله روشن است: محرومیت از مدارک هویتی یا پوشش بیمه‌ای می‌تواند دسترسی به حمایت‌های قانونی را دشوار کند.

برای کارگری که در محیط کار آسیب می‌بیند، مسئله فقط درمان و بازگشت به کار نیست. او ممکن است برای دریافت غرامت، اثبات رابطه کاری یا پیگیری حقوق قانونی خود نیز با موانع روبه‌رو شود.

اگر این کارگر جان خود را از دست بدهد، خانواده او نیز ممکن است علاوه بر تحمل فقدان عزیزشان، در مسیر دریافت حمایت‌های مالی و حقوقی با مشکلات جدی مواجه شوند.

البته خارج بودن از آمار تأمین اجتماعی به معنای ثبت نشدن حادثه در تمام نهادهای رسمی نیست. ممکن است مرگ یک کارگر در پزشکی قانونی ثبت شده باشد، اما اطلاعات او در آمار بیمه‌شدگان تأمین اجتماعی وجود نداشته باشد. بدون تطبیق اطلاعات این نهادها نمی‌توان میزان دقیق این تفاوت را مشخص کرد.

از منظر حقوق بشری، حق برخورداری از محیط کار ایمن نباید به تابعیت، وضعیت اقامت، نوع قرارداد یا برخورداری از بیمه وابسته باشد. ایمنی محیط کار، مسئله‌ای انسانی است و همه کارگران باید از حمایت‌های لازم در برابر خطرهای شغلی برخوردار باشند.

۳. حوادثی که گزارش نمی‌شوند یا پیگیری آن‌ها ناقص می‌ماند

محدودیت‌های آماری فقط به کارگران فاقد بیمه مربوط نیست. حتی در میان افراد بیمه‌شده نیز نمی‌توان فرض کرد که همه حوادث با یک سازوکار واحد و یکسان گزارش و پیگیری می‌شوند.

شرایط رابطه کارگر و کارفرما، آگاهی از حقوق قانونی، نحوه ثبت اداری حادثه و دشواری‌های احتمالی پیگیری می‌تواند بر روند ثبت و رسیدگی اثر بگذارد.

برای مثال، ممکن است کارگری به دلیل نگرانی از ازدست‌دادن شغل یا درآمد خود، برای پیگیری حادثه با دشواری روبه‌رو شود. بااین‌حال، تعیین میزان واقعی حوادث گزارش‌نشده و علت ثبت نشدن آن‌ها به بررسی‌های مستقل نیاز دارد و نمی‌توان بدون داده‌های کافی، رقم مشخصی برای آن اعلام کرد.

بنابراین، برای شناخت ابعاد واقعی حوادث کار، باید علاوه بر شمار حوادث ثبت‌شده، درباره نحوه جمع‌آوری اطلاعات، دامنه پوشش آماری و موانع احتمالی ثبت و پیگیری حوادث نیز شفاف‌سازی شود.

آمارهای رسمی چه چیزهایی را درباره قربانیان نمی‌گویند؟

مشکل فقط این نیست که چه کسانی ممکن است در آمارها حضور نداشته باشند؛ مسئله دیگر، محدودیت اطلاعات مربوط به افرادی است که حادثه آن‌ها ثبت شده است.

در جدول مورد بررسی از سالنامه آماری تأمین اجتماعی برای سال ۱۴۰۴، درباره ۶۶۸ مورد فوت ثبت‌شده، اطلاعات تفصیلی مانند شغل فرد، صنعت محل کار، نوع قرارداد، سن، سابقه کار و نوع حادثه منجر به فوت ارائه نشده است. همچنین جنسیت کارگران فوت‌شده در این جدول به تفکیک مشخص نیست.

در نتیجه، از این جدول به‌تنهایی نمی‌توان فهمید که مرگ‌های ثبت‌شده بیشتر در کدام مشاغل و صنایع رخ داده‌اند؛ چه سهمی به ساخت‌وساز، معدن، حمل‌ونقل، نفت و گاز یا صنایع تولیدی اختصاص دارد؛ و کدام گروه‌های شغلی بیشتر در معرض خطر قرار داشته‌اند.

وقتی مشخص نباشد کارگر در چه شغلی، با چه نوع رابطه استخدامی و در چه شرایطی جان خود را از دست داده است، شناسایی عوامل منتهی به حادثه نیز دشوارتر می‌شود.

آمار تعداد قربانیان به‌تنهایی نمی‌تواند پاسخ دهد که آیا تجهیزات ایمنی کافی بوده‌اند، آیا مقررات رعایت شده‌اند، آیا بازرسی‌های لازم انجام شده‌اند یا آیا حادثه قابل پیشگیری بوده است.

برای پاسخ به این پرسش‌ها، انتشار اطلاعات تفصیلی و قابل مقایسه ضروری است. اطلاعاتی درباره نوع حادثه، صنعت، شغل، سابقه کار، وضعیت بیمه و نوع قرارداد می‌تواند به شناسایی مشاغل پرخطر و بررسی عملکرد نظام نظارت بر ایمنی کمک کند.

۱۵ هزار و ۴۰۸ پرونده با وضعیت نهایی نامشخص

یکی دیگر از نکات قابل توجه در اطلاعات سال ۱۴۰۴، وضعیت نهایی پرونده‌های حادثه‌دیدگان است. بر اساس اطلاعات مورد اشاره در گزارش، وضعیت نهایی ۱۵ هزار و ۴۰۸ مورد از پرونده‌ها هنگام تهیه اطلاعات مشخص نشده و در جدول با عنوان «ثبت نشده» آمده است.

در تفسیر این عدد باید دقت کرد: مشخص نبودن وضعیت نهایی پرونده به معنای گزارش نشدن اصل حادثه نیست. حادثه در آمار ثبت شده، اما نتیجه نهایی پرونده در اطلاعات منتشرشده مشخص نشده است.

ممکن است رسیدگی به برخی پرونده‌ها به دلیل طولانی شدن روند اداری یا بررسی‌های کارشناسی همچنان ادامه داشته باشد. همچنین احتمال دارد بعضی از کارگران به دلیل مشکلات اقتصادی یا دشواری‌های پیگیری، از ادامه مطالبه حقوق خود منصرف شوند. بااین‌حال، بدون اطلاعات تکمیلی نمی‌توان گفت چه تعداد از این پرونده‌ها به هر یک از این دلایل در وضعیت نامشخص قرار گرفته‌اند.

این تفاوت مهم است؛ زیرا نباید از عنوان «ثبت نشده» نتیجه گرفت که همه این حوادث گزارش نشده‌اند یا همه پرونده‌ها به دلیل ترک پیگیری از سوی کارگران بلاتکلیف مانده‌اند.

بااین‌حال، وجود چنین تعداد زیادی پرونده با وضعیت نهایی نامشخص، ضرورت شفاف‌سازی درباره روند رسیدگی را برجسته می‌کند. لازم است مشخص شود چه تعداد از پرونده‌ها همچنان در دست بررسی‌اند، چه تعداد به نتیجه رسیده‌اند و چه عواملی باعث نامشخص ماندن وضعیت آن‌ها شده است.

برای کارگری که در محیط کار آسیب دیده، ثبت حادثه تنها آغاز مسیر است. دسترسی به درمان، دریافت غرامت و برخورداری از حمایت‌های قانونی نیز اهمیت دارد. اگر پرونده‌ای برای مدت طولانی بدون نتیجه باقی بماند، ممکن است کارگر و خانواده او با بلاتکلیفی و فشار اقتصادی مواجه شوند.

وقتی یک حادثه، چند مسئولیت ایجاد می‌کند

حادثه کار را نمی‌توان فقط از زاویه لحظه وقوع آن بررسی کرد. باید شرایطی را شناخت که ممکن است به حادثه منجر شده باشند و نقش عوامل مختلف را در ایجاد یا پیشگیری از آن سنجید.

آیا کارگر آموزش لازم را دریافت کرده بود؟ آیا تجهیزات حفاظتی مناسب در اختیار او قرار داشت؟ آیا دستگاه‌ها و ابزارهای مورد استفاده ایمن بودند؟ آیا مقررات رعایت می‌شد؟ آیا بازرسی‌های لازم انجام شده بود؟ و آیا کارگر می‌توانست بدون ترس از اخراج یا ازدست‌دادن دستمزد، خطر موجود را گزارش کند؟

پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند به روشن شدن مسئولیت‌ها کمک کند. مسئولیت کارفرما در فراهم کردن محیط کار ایمن، وظیفه نهادهای نظارتی در بازرسی و اجرای مقررات و مسئولیت دستگاه‌های مرتبط در ثبت و بررسی حوادث، هر یک باید در جای خود مورد ارزیابی قرار گیرد.

البته وقوع هر حادثه‌ای به‌خودی‌خود اثبات‌کننده تخلف یا تقصیر یک شخص یا نهاد نیست. تعیین مسئولیت به بررسی شرایط حادثه، شواهد موجود و مقررات مربوط نیاز دارد.

اما اگر خطرهای قابل پیش‌بینی شناسایی نشوند، مقررات ایمنی رعایت نشوند یا ضعف نظارت امکان تکرار حوادث را فراهم کند، بررسی مسئولیت‌ها و مطالبه پاسخ‌گویی ضرورتی جدی خواهد بود.

مرگ یک کارگر؛ پایان ماجرا برای خانواده نیست

وقتی کارگری در محل کار جان می‌بازد، پیامد حادثه به همان لحظه محدود نمی‌شود. همسر، فرزندان و دیگر اعضای خانواده او ممکن است با از دست دادن منبع درآمد، ناامنی معیشتی و آسیب‌های روانی روبه‌رو شوند.

برای خانواده‌ای که زندگی خود را بر پایه درآمد یک کارگر بنا کرده است، مرگ او می‌تواند آغاز دوره‌ای طولانی از دشواری باشد. اگر کارگر فاقد بیمه یا مدارک لازم برای پیگیری حقوق خود بوده باشد، مشکلات خانواده ممکن است پیچیده‌تر شود.

ازاین‌رو، رسیدگی به حوادث کار نباید فقط به ثبت تعداد قربانیان یا پرداخت خسارت محدود بماند. باید روشن شود حادثه چگونه رخ داده، چه عواملی در آن نقش داشته‌اند، آیا مقررات ایمنی رعایت شده‌اند و چه اقداماتی برای جلوگیری از تکرار آن انجام شده است.

شفافیت در بررسی حوادث، دسترسی خانواده‌ها به اطلاعات، رسیدگی منصفانه به پرونده‌ها و حمایت مؤثر از بازماندگان، بخش مهمی از پاسخ‌گویی در برابر چنین رخدادهایی است

از آمارهای پراکنده تا نظام آماری شفاف

اختلاف آمار تأمین اجتماعی و پزشکی قانونی، محدودیت پوشش بیمه‌ای و نامشخص بودن وضعیت نهایی بخشی از پرونده‌ها نشان می‌دهد که بررسی حوادث کار به اطلاعاتی کامل‌تر و قابل مقایسه نیاز دارد.

برای بهبود وضعیت، چند اقدام اساسی ضروری است:

  • ایجاد سازوکار هماهنگ برای تطبیق اطلاعات سازمان تأمین اجتماعی، پزشکی قانونی و نهادهای مسئول بازرسی کار؛
  • انتشار آمارها همراه با توضیح روشن درباره جامعه آماری، بازه زمانی و روش ثبت اطلاعات؛
  • توسعه پوشش آماری به‌گونه‌ای که کارگران غیررسمی و فاقد بیمه نیز تا حد امکان در بررسی‌ها دیده شوند؛
  • انتشار اطلاعات تفصیلی درباره شغل، صنعت، نوع حادثه و شرایط کاری قربانیان با رعایت حریم خصوصی؛
  • شفاف‌سازی درباره پرونده‌های دارای وضعیت نهایی نامشخص و روند رسیدگی به آن‌ها؛
  • تقویت بازرسی‌های ایمنی در محیط‌های کاری پرخطر و پیگیری رعایت مقررات؛
  • تضمین امکان گزارش خطر و پیگیری حقوق قانونی بدون ترس از تهدید یا ازدست‌دادن شغل؛
  • فراهم کردن حمایت‌های درمانی، بیمه‌ای و حقوقی برای کارگران آسیب‌دیده و خانواده‌های قربانیان.

هدف از انتشار آمار نباید فقط اعلام تعداد حوادث باشد. اطلاعات آماری زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که بتواند به شناخت عوامل خطر، اصلاح شرایط کاری و پیشگیری از مرگ‌های بعدی کمک کند.

حق حیات و حق برخورداری از شرایط ایمن کار

ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر حق هر انسان برای زندگی، آزادی و امنیت شخصی تأکید می‌کند. ماده ۲۳ همین اعلامیه نیز حق کار و برخورداری از شرایط عادلانه و رضایت‌بخش کار را به رسمیت می‌شناسد.

این اصول، اهمیت امنیت انسان در محیط کار را یادآوری می‌کنند. کار کردن برای تأمین زندگی نباید به معنای پذیرفتن خطرهای قابل پیشگیری باشد. هیچ کارگری نباید میان تأمین معاش خانواده و حفظ جان خود یکی را انتخاب کند.

البته برای ارزیابی حقوقی هر حادثه باید شرایط آن به‌طور جداگانه بررسی شود؛ اما از منظر حقوق بشری، فراهم کردن شرایط ایمن کار و حمایت از سلامت نیروی کار، موضوعی اساسی است که نمی‌توان آن را به حاشیه راند.

ایمنی محیط کار نباید هزینه‌ای اضافی تلقی شود که در شرایط فشار اقتصادی بتوان از آن چشم‌پوشی کرد. هزینه بی‌توجهی به ایمنی ممکن است با آسیب جسمی، معلولیت، از دست رفتن جان انسان‌ها و فروپاشی معیشت خانواده‌ها پرداخت شود.

سخن پایانی؛ پشت هر عدد، یک زندگی است

۶۶۸ فوتی ثبت‌شده در آمار تأمین اجتماعی و یک‌هزار و ۸۷۹ فوتی گزارش‌شده از سوی پزشکی قانونی، دو عدد هستند که باید با توجه به تفاوت جامعه آماری و بازه زمانی آن‌ها بررسی شوند. این اعداد به‌تنهایی تصویر کاملی از تمام مرگ‌های ناشی از حوادث کار در ایران ارائه نمی‌کنند.

کارگران غیررسمی، افراد فاقد پوشش بیمه‌ای و برخی کارگران مهاجر ممکن است در آمار تأمین اجتماعی حضور نداشته باشند. در کنار آن، نبود اطلاعات تفصیلی درباره شرایط وقوع حوادث و نامشخص بودن وضعیت نهایی بخشی از پرونده‌ها، امکان ارزیابی دقیق‌تر را محدود می‌کند.

این محدودیت‌ها به معنای آن نیست که همه این افراد یا حوادث در هیچ مرجع دیگری ثبت نمی‌شوند؛ بلکه نشان می‌دهد برای شناخت واقعیت، به اطلاعات جامع‌تر، شفاف‌تر و قابل تطبیق نیاز داریم.

آمار دقیق به‌تنهایی جان هیچ کارگری را نجات نمی‌دهد؛ اما بدون آمار دقیق نیز نمی‌توان خطرها را به‌درستی شناخت، مسئولیت‌ها را مشخص کرد و از تکرار حوادث جلوگیری کرد.

پرسش اساسی فقط این نیست که چند کارگر جان خود را از دست داده‌اند. باید پرسید چند مورد از این حوادث قابل پیشگیری بوده‌اند، چه کسانی مسئول فراهم کردن شرایط ایمن بوده‌اند، چرا بخشی از اطلاعات ناقص مانده و برای جلوگیری از تکرار چنین حوادثی چه اقداماتی انجام شده است.

کارگر برای ساختن زندگی کار می‌کند، نه برای آنکه جانش را در محیط کار از دست بدهد. هیچ انسانی نباید به دلیل نداشتن بیمه، قرارداد رسمی یا مدارک هویتی، از حق برخورداری از محیط کار ایمن محروم بماند.

هیچ آماری نباید جای پاسخ‌گویی را بگیرد و هیچ انسانی نباید به یک عدد در جدول‌ها تقلیل پیدا کند.

منابع و مآخذ

  1. خبرگزاری ایلنا، گزارش مربوط به آمار فوتی‌ها و حادثه‌دیدگان ناشی از کار در سال ۱۴۰۴:
    مشاهده گزارش ایلنا
  2. سالنامه آماری سازمان تأمین اجتماعی، سال ۱۴۰۴:
    دسترسی به سالنامه آماری
  3. اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۳؛ حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی.
  4. اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۲۳؛ حق کار و برخورداری از شرایط عادلانه و رضایت‌بخش کار.

موضوع: حقوق کارگران | حوادث کار | حقوق بشر | ایمنی محیط کار | تأمین اجتماعی

۱۹ مهر ۱۴۰۵

یادداشت تحلیلی | حقوق بشر و عدالت اجتماعی

نفت برای خداست یا برای مردم؟

وقتی ثروت ملی از حق شهروندان جدا می‌شود

نگاهی به اظهارات مصطفی میرسلیم، مالکیت منابع طبیعی و مسئولیت حکومت در برابر مردم

«چه کسی گفته نفت مال مردم است؟ نفت انفال است و متعلق به خدا و رسول. مردم فقط حکومت را انتخاب می‌کنند.»

این عبارت، بنا بر گزارش منتشرشده از گفت‌وگوی مصطفی میرسلیم با رسانه «خبرفوری»، بار دیگر پرسشی اساسی را پیش روی جامعه ایران قرار داده است: اگر نفت و دیگر منابع طبیعی کشور متعلق به مردم نیست، پس سهم شهروندان از ثروتی که در سرزمینشان تولید می‌شود چیست؟ و حکومت، که مسئول اداره این منابع است، در برابر چه کسی باید پاسخ‌گو باشد؟

مسئله فقط یک جمله یا اختلافی درباره تعبیرهای دینی نیست. بحث بر سر رابطه میان قدرت، مالکیت عمومی، رفاه اجتماعی و حقوق شهروندان است؛ رابطه‌ای که مستقیماً با زندگی میلیون‌ها انسان، از کارگران و بازنشستگان گرفته تا کودکان، بیماران و خانواده‌های کم‌درآمد، ارتباط دارد.

منبع نقل‌قول: گزارش ایندیپندنت فارسی


۱. نفت؛ دارایی عمومی یا امتیازی در اختیار حکومت؟

نفت ایران حاصل منابع طبیعی سرزمینی است که مردم در آن زندگی می‌کنند و نسل‌های پیشین و کنونی در شکل‌گیری تاریخ، اقتصاد و سرنوشت آن سهیم بوده‌اند. استخراج نفت نیز بدون نیروی کار، دانش فنی، زیرساخت‌ها، سرمایه‌گذاری و هزینه‌های عمومی امکان‌پذیر نیست.

از همین رو، حتی اگر درباره مالکیت حقوقی نفت از اصطلاح «انفال» استفاده شود، یک پرسش همچنان باقی می‌ماند: درآمد حاصل از این منابع باید چگونه و به نفع چه کسانی مصرف شود؟

باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: نخست، اینکه از نظر حقوقی مالکیت منابع طبیعی چگونه تعریف می‌شود؛ دوم، اینکه چه نهادی اختیار اداره آن‌ها را دارد و چه تعهدی در قبال جامعه بر عهده می‌گیرد. این دو موضوع یکی نیستند.

حتی اگر حکومت اختیار قانونی اداره منابع طبیعی را داشته باشد، این اختیار به‌خودی‌خود به معنای مجاز بودن هر نوع تصمیم‌گیری درباره درآمدهای آن نیست. پرسش اصلی، شفافیت، پاسخ‌گویی، رعایت منافع عمومی و نحوه توزیع عادلانه منافع است.

۲. قانون اساسی چه می‌گوید؟

نکته قابل توجه این است که در خود قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز نمی‌توان بحث نفت را صرفاً با عبارت «انفال» پایان‌یافته دانست.

اصل ۴۵ قانون اساسی، انفال و ثروت‌های عمومی، از جمله معادن، را در اختیار حکومت اسلامی قرار می‌دهد تا مطابق مصالح عامه درباره آن‌ها عمل کند. بنابراین، حتی در چارچوب حقوقی جمهوری اسلامی، موضوع فقط در اختیار داشتن منابع نیست؛ نحوه استفاده از آن‌ها نیز باید با مصالح عمومی ارتباط داشته باشد.

اصل ۴۳ نیز بر تأمین نیازهای اساسی مردم، از جمله مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان و آموزش، و ریشه‌کن کردن فقر و محرومیت تأکید می‌کند.

همچنین اصل ۴۸ درباره بهره‌برداری از منابع طبیعی و استفاده از درآمدهای ملی، بر پرهیز از تبعیض میان استان‌ها و مناطق مختلف کشور تأکید دارد.

در نتیجه، اگر کسی به اصل ۴۵ استناد می‌کند، لازم است اصول مرتبط با مصالح عمومی، تأمین نیازهای اساسی و توزیع درآمدهای ملی را نیز در نظر بگیرد. تکیه بر یک اصل، بدون توجه به مجموعه تعهدات مندرج در قانون اساسی، تصویری ناقص از مسئله ارائه می‌دهد.

منبع: متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بنیاد عبدالرحمن برومند

۳. مصطفی میرسلیم کیست و چه سابقه‌ای دارد؟

سید مصطفی میرسلیم، سیاستمدار اصولگرای ایرانی و از چهره‌های حزب مؤتلفه اسلامی است. او سابقه حضور در مسئولیت‌های متعدد حکومتی را دارد و در دوره دوم ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. او همچنین در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۶ نامزد شد و در مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز فعالیت داشته است.

سوابق او فقط به حوزه فرهنگ محدود نیست. فعالیت در ساختار اجرایی حکومت، مسئولیت‌های سیاسی و حضور در نهادهای تصمیم‌گیری، از جمله بخش‌هایی از کارنامه عمومی او به شمار می‌روند.

دوران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میرسلیم نیز موضوع نقدهای فراوانی بوده است. در گزارش یورونیوز درباره زندگی سیاسی او، به انتقادهای فعالان فرهنگی از محدودیت‌های اعمال‌شده بر هنرمندان و رسانه‌ها در آن دوره اشاره شده است. این انتقادها باید به‌عنوان ارزیابی منتقدان از عملکرد آن دوره معرفی شوند، نه به‌عنوان حکمی که بدون بررسی مستقل درباره همه ابعاد آن صادر شده باشد.

مواضع او درباره فرهنگ، رسانه و اکنون مالکیت نفت را می‌توان در کنار هم بررسی کرد؛ زیرا هر دو بحث به یک پرسش بزرگ‌تر مربوط می‌شوند: حدود اختیار نهادهای حکومتی چیست و شهروندان چه جایگاهی در برابر این نهادها دارند؟

منبع: یورونیوز فارسی؛ نگاهی به زندگی و کارنامه سید مصطفی میرسلیم

۴. وقتی زبان دینی جای پاسخ‌گویی عمومی را می‌گیرد

برای بسیاری از شهروندان، عبارت «نفت متعلق به خدا و رسول است» ممکن است این تصور را ایجاد کند که بحث مالکیت منابع طبیعی از حوزه پرسش‌های عمومی خارج شده و به موضوعی صرفاً اعتقادی تبدیل شده است.

اما حتی در جامعه‌ای که بخش مهمی از مردم آن باورهای دینی دارند، اعتقاد مذهبی به‌تنهایی پاسخ پرسش‌های اقتصادی و مدیریتی را نمی‌دهد. مردم همچنان حق دارند بدانند چه مقدار نفت استخراج می‌شود، درآمد آن چگونه هزینه می‌شود، چه سهمی به آموزش و درمان می‌رسد، چه میزان برای توسعه مناطق محروم اختصاص می‌یابد و چه سازوکاری برای جلوگیری از فساد وجود دارد.

استناد به مفاهیم دینی، جای انتشار بودجه، حسابرسی مستقل، نظارت عمومی و توضیح درباره نتایج سیاست‌های اقتصادی را نمی‌گیرد. همچنین نباید از این تحلیل نتیجه گرفت که باور دینی الزاماً با حقوق مردم ناسازگار است؛ مسئله آن است که آیا یک تفسیر دینی به ابزاری برای محدود کردن پرسشگری و پاسخ‌گویی تبدیل می‌شود یا خیر.

پرسش از نحوه مصرف درآمد نفت، بی‌احترامی به دین نیست. این پرسش درباره مسئولیت کسانی است که اختیار اداره منابع عمومی را در دست دارند.

۵. نفت چه ارتباطی با حقوق بشر دارد؟

حقوق بشر فقط به آزادی بیان، آزادی تجمع یا منع شکنجه محدود نیست. شرایط زندگی، دسترسی به غذا، مسکن، درمان، آموزش و برخورداری از حداقل‌های یک زندگی شایسته نیز بخشی از بحث حقوق بشر است.

ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر، بر حق هر فرد برای برخورداری از سطح مناسب زندگی برای سلامت و رفاه خود و خانواده‌اش، از جمله غذا، پوشاک، مسکن و مراقبت‌های پزشکی، تأکید می‌کند. ماده ۲۲ نیز به حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اشاره دارد.

البته وجود درآمد نفت به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که همه این حقوق تأمین شوند. اداره اقتصادی کشور، جمعیت، هزینه‌ها، زیرساخت‌ها، تحریم‌ها، شیوه تخصیص بودجه و عوامل دیگر نیز مؤثرند. اما همین پیچیدگی‌ها ضرورت شفافیت و پاسخ‌گویی را بیشتر می‌کنند، نه کمتر.

هنگامی که منابع طبیعی درآمد قابل توجهی ایجاد می‌کنند، شهروندان حق دارند درباره اولویت‌های هزینه‌کرد آن پرسش کنند. این مطالبه به معنای آن نیست که درآمد نفت باید به شکل مساوی و نقدی میان همه افراد تقسیم شود؛ بلکه به این معناست که منافع حاصل از منابع عمومی باید در چارچوب قانون، با رعایت حقوق مردم و با امکان نظارت عمومی مدیریت شود.

منبع: سازمان ملل متحد؛ اعلامیه جهانی حقوق بشر، مواد ۲۲ و ۲۵

۶. پرسش‌هایی که پاسخ می‌خواهند

در برابر این اظهارنظر، می‌توان به جای اکتفا به جدل‌های لفظی، چند پرسش روشن و قابل پیگیری مطرح کرد:

  • درآمد حاصل از فروش نفت ایران در هر سال دقیقاً چقدر است و این رقم چگونه محاسبه و منتشر می‌شود؟
  • چه میزان از این درآمد صرف آموزش، بهداشت، درمان، زیرساخت‌ها و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر می‌شود؟
  • شهروندان از چه راهی می‌توانند درباره نحوه هزینه‌کرد درآمدهای نفتی اطلاعات قابل اعتماد به دست آورند؟
  • چه نهاد مستقلی بر مصرف این درآمدها نظارت می‌کند و نتایج نظارت چگونه در دسترس عموم قرار می‌گیرد؟
  • اگر اداره منابع طبیعی به نام مصالح عمومی انجام می‌شود، معیار سنجش این مصلحت چیست و چه کسی درباره تحقق آن پاسخ‌گوست؟

این پرسش‌ها نه به یک جناح سیاسی محدودند و نه به یک اختلاف اعتقادی. هر حکومتی که منابع عمومی را اداره می‌کند، باید بتواند درباره نتایج عملکرد خود توضیح بدهد.

۷. مسئله فقط نفت نیست؛ مسئله حق مردم بر سرنوشت خویش است

نفت یکی از مهم‌ترین منابع طبیعی ایران است، اما بحث بر سر آن به مسئله‌ای گسترده‌تر می‌رسد: آیا شهروندان صرفاً کسانی هستند که حکومت برای آن‌ها تصمیم می‌گیرد، یا کسانی‌اند که باید بتوانند درباره اداره امور عمومی اطلاعات داشته باشند، پرسش کنند و بر عملکرد صاحبان قدرت نظارت داشته باشند؟

انتخاب حکومت، حتی اگر آن را تنها نقش مردم در یک تعبیر سیاسی بدانیم، نمی‌تواند ضرورت پاسخ‌گویی در فاصله میان دو انتخابات را از میان ببرد. شهروندان برای برخورداری از حقوق خود نباید منتظر بمانند تا مسئولان به پرسش‌هایشان پاسخ داوطلبانه بدهند؛ شفافیت و پاسخ‌گویی باید بخشی از سازوکار اداره عمومی باشد.

منابع طبیعی نه محصول تصمیم یک سیاستمدارند و نه امتیازی شخصی که بتوان درباره منافع آن بدون توضیح به جامعه تصمیم گرفت. هر نسلی نیز در برابر نسل‌های آینده مسئولیت دارد؛ زیرا نفت منبعی پایان‌پذیر است و نحوه استفاده از درآمد آن می‌تواند بر فرصت‌های زندگی نسل‌های بعد اثر بگذارد.

سخن پایانی: نفت برای چه کسی باید سودمند باشد؟

شاید اختلاف اصلی بر سر این نباشد که در متون دینی چه تعبیری برای نفت به کار می‌رود؛ اختلاف اصلی این است که اختیار اداره این ثروت چه مسئولیت‌هایی ایجاد می‌کند و مردم چگونه می‌توانند از رعایت منافع عمومی اطمینان پیدا کنند.

اگر نفت در اختیار حکومت قرار دارد تا مطابق مصالح عمومی درباره آن تصمیم گرفته شود، پس سنجش این مصلحت باید با معیارهایی روشن همراه باشد: کاهش فقر، دسترسی به خدمات اساسی، توزیع منصفانه امکانات، حفاظت از محیط زیست و شفافیت در هزینه‌کرد درآمدها.

پرسش شهروندان روشن است: وقتی منابع طبیعی کشور استخراج و فروخته می‌شود، نتیجه آن در زندگی مردم کجا دیده می‌شود؟ در کیفیت آموزش و درمان؟ در امنیت شغلی و معیشت کارگران؟ در وضعیت بازنشستگان؟ در امکانات مناطق محروم؟ یا در تصمیم‌هایی که مردم از جزئیات و پیامدهای آن‌ها اطلاع کافی ندارند؟

بحث بر سر این نیست که چه کسی از نظر اعتقادی مالک نفت نامیده می‌شود؛ بحث بر سر این است که صاحبان قدرت در برابر جامعه چه مسئولیتی دارند و مردم چگونه می‌توانند آن‌ها را پاسخ‌گو کنند.


منابع و مطالعه بیشتر

  1. ایندیپندنت فارسی؛ گزارش اظهارات مصطفی میرسلیم درباره مالکیت نفت.
  2. یورونیوز فارسی؛ معرفی سوابق و فعالیت‌های سیاسی میرسلیم.
  3. بنیاد عبدالرحمن برومند؛ متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
  4. سازمان ملل متحد؛ متن اعلامیه جهانی حقوق بشر.

یادداشت تحلیلی با رویکرد حقوق بشری و تأکید بر حق دسترسی شهروندان به اطلاعات و پاسخ‌گویی عمومی

۱۶ مهر ۱۴۰۵

حقوق بشر | محیط زیست | حاکمیت ملی

۱۱۰ هکتار از چابهار؛ «سرزمین متعلق به افغانستان» یعنی چه؟

وقتی پای خاک، مردم و آینده یک سرزمین در میان است، شفافیت دیگر یک انتخاب نیست

یک جمله در خبری که امروز درباره چابهار منتشر شد، بیشتر از همه توجه مرا جلب کرد: «قرار شد ۱۱۰ هکتار از چابهار را بدهیم به مردم افغانستان تا بتوانند یک سرزمین متعلق به خودشان داشته باشند.»

این جمله به نقل از محسن زنگنه، نماینده مجلس منتشر شده و به گفته گزارش‌ها، او از توافق با وزارت صنعت و تجارت افغانستان برای اختصاص حدود ۱۰ هکتار در حاشیه آب‌های بندر چابهار و بیش از ۱۰۰ هکتار در محدوده منطقه ویژه اقتصادی این بندر سخن گفته است؛ هدف اعلام‌شده نیز ایجاد زیرساخت برای ترانزیت کالاهای افغانستان از مسیر چابهار عنوان شده است.

خبرگزاری فرارو نیز با انتشار این اظهارات، از برنامه اختصاص بیش از ۱۱۰ هکتار از اراضی چابهار به مردم افغانستان برای ایجاد «سرزمینی متعلق به خودشان» خبر داده است.

اما سؤال اساسی اینجاست:

آیا قرار است بخشی از خاک ایران واقعاً از حاکمیت ایران خارج شود و به افغانستان واگذار شود، یا افغانستان فقط قرار است در خاک ایران زمین و امکاناتی برای فعالیت اقتصادی و ترانزیتی در اختیار داشته باشد؟

اول باید معنای این «واگذاری» روشن شود

در شرایطی که هنوز متن کامل قرارداد و جزئیات حقوقی آن برای افکار عمومی منتشر نشده است، نمی‌توان گفت که ۱۱۰ هکتار از خاک ایران به معنای تغییر مرز و انتقال حاکمیت، به افغانستان واگذار شده است.

گزارش ایران‌وایر نیز موضوع را اختصاص زمین برای «فعالیت‌های اقتصادی و تجاری افغانستان در بندر چابهار» توصیف کرده و نوشته است که جزئیاتی مانند محل دقیق زمین‌ها، نوع قرارداد، مدت بهره‌برداری، مالکیت زمین و میزان مشارکت مردم بومی نیازمند شفاف‌سازی است.

بنابراین میان دو موضوع باید تفاوت گذاشت:

  • واگذاری حاکمیت سرزمینی؛ یعنی تغییر وضعیت حقوقی و مرزهای کشور.
  • اختصاص یا واگذاری زمین برای فعالیت اقتصادی؛ یعنی استفاده یک دولت یا سرمایه‌گذاران خارجی از زمین در چارچوب قراردادی که همچنان در خاک کشور میزبان قرار دارد.

این دو موضوع از نظر حقوقی یکسان نیستند. اما همین ابهام باعث می‌شود عبارت «سرزمین متعلق به خودش» نیازمند توضیح جدی باشد.

چابهار متعلق به چه کسی است؟

چابهار فقط یک قطعه زمین برای تجارت نیست. این منطقه بخشی از خاک ایران و خانه مردمی است که سال‌ها در آن زندگی کرده‌اند. هر تصمیم درباره زمین‌های این منطقه، علاوه بر ابعاد اقتصادی، با زندگی مردم محلی، منابع طبیعی، محیط زیست و آینده نسل‌های بعد ارتباط دارد.

اگر هدف، کمک به افغانستان برای دسترسی بهتر به آب‌های آزاد و توسعه تجارت است، می‌توان درباره مزایا و منافع اقتصادی آن گفت‌وگو کرد. افغانستان کشوری محصور در خشکی است و استفاده از مسیر چابهار می‌تواند برای تجارت آن اهمیت داشته باشد.

اما پرسش این است که هزینه این همکاری را چه کسی پرداخت می‌کند و منافع آن به چه کسانی می‌رسد؟

آیا مردم چابهار از این توسعه اقتصادی سهمی خواهند داشت؟ آیا جوانان منطقه شغل پیدا می‌کنند؟ آیا زیرساخت‌های آب، درمان، آموزش و مسکن نیز توسعه پیدا می‌کند؟ یا زمین‌های ارزشمند منطقه در اختیار فعالیت‌های اقتصادی قرار می‌گیرد، در حالی که بخشی از مردم محلی همچنان با مشکلات معیشتی و کمبود زیرساخت روبه‌رو هستند؟

حقوق مردم چابهار نباید فراموش شود

مسئله فقط ایران و افغانستان نیست؛ مسئله مهم‌تر، مردم محلی هستند.

ایران‌وایر به نقل از فعالان بلوچ گزارش داده است که اختصاص زمین برای فعالیت‌های اقتصادی افغانستان موضوعی قدیمی است و پرسش درباره سهم مردم بلوچ از این توسعه اقتصادی همچنان مطرح است. این گزارش همچنین به مشکلاتی مانند مسکن، حاشیه‌نشینی، اشتغال و کمبود زیرساخت در چابهار اشاره کرده است.

اگر قرار است سرمایه‌گذاری خارجی در این منطقه افزایش پیدا کند، مردم محلی باید فقط تماشاگر این توسعه نباشند. حق دارند بدانند زمین کجاست، قرارداد با چه نهادی بسته می‌شود، مدت آن چقدر است، چه میزان سرمایه وارد منطقه خواهد شد و چه تعداد فرصت شغلی برای مردم بومی ایجاد خواهد کرد.

توسعه بدون مشارکت مردم، می‌تواند به افزایش فاصله میان مردم و منابع منطقه منجر شود.

و محیط زیست چابهار چه می‌شود؟

در کنار مسئله زمین و حقوق مردم، یک موضوع مهم دیگر وجود دارد: محیط زیست.

چابهار در کنار دریای عمان قرار دارد و توسعه بندری و صنعتی می‌تواند بر ساحل، آب‌های دریایی، زیستگاه‌ها و منابع طبیعی منطقه اثر بگذارد.

بنابراین پیش از اجرای هر طرح بزرگ باید مشخص شود که ارزیابی زیست‌محیطی آن چه می‌گوید. افزایش فعالیت‌های صنعتی و ترانزیتی چه اثری بر آب و خاک منطقه خواهد داشت؟ پسماندها چگونه مدیریت خواهند شد؟ چه نهادی مسئول نظارت بر آلودگی‌های احتمالی است؟ و اگر محیط زیست منطقه آسیب ببیند، مسئولیت جبران آن بر عهده چه کسی خواهد بود؟

محیط زیست چیزی نیست که بتوان آن را بعد از پایان یک پروژه دوباره به حالت اول بازگرداند. بعضی خسارت‌ها ممکن است سال‌ها یا حتی نسل‌ها باقی بمانند.

نگرانی درباره خاک ایران، به معنای دشمنی با افغانستان نیست

باید مراقب باشیم که این بحث به تقابل میان مردم ایران و افغانستان تبدیل نشود. مردم افغانستان نیز حق دارند تجارت کنند، به مسیرهای دریایی دسترسی داشته باشند و برای توسعه اقتصادی کشورشان تلاش کنند.

اما همکاری میان دو کشور نباید به معنای کنار گذاشتن حقوق مردم کشور میزبان باشد.

اگر قرار است افغانستان در چابهار فعالیت اقتصادی داشته باشد، می‌توان درباره یک همکاری منطقه‌ای شفاف و قانونی صحبت کرد؛ همکاری‌ای که در آن مالکیت و حاکمیت، مدت بهره‌برداری، تعهدات طرفین، اشتغال مردم محلی و مسئولیت‌های زیست‌محیطی کاملاً مشخص باشد.

آنچه نگرانی ایجاد می‌کند، ابهام است؛ مخصوصاً وقتی یک مقام رسمی از عبارت «سرزمین متعلق به خودشان» استفاده می‌کند.

پرسش‌هایی که نمی‌توان نادیده گرفت

  • منظور دقیق از «سرزمین متعلق به افغانستان» چیست؟
  • آیا این زمین اجاره داده می‌شود یا حق بهره‌برداری بلندمدت به افغانستان داده خواهد شد؟
  • مالکیت حقوقی زمین در تمام مدت قرارداد با چه نهادی خواهد بود؟
  • آیا حاکمیت و قوانین ایران بر این محدوده به‌طور کامل برقرار خواهد بود؟
  • مدت این توافق چقدر است و شرایط تمدید آن چیست؟
  • مردم بومی چابهار چه سهمی از اشتغال و منافع اقتصادی این پروژه خواهند داشت؟
  • ارزیابی زیست‌محیطی پروژه کجاست و چه نهادی بر اجرای آن نظارت می‌کند؟
  • متن کامل توافق چه زمانی در اختیار مردم و رسانه‌ها قرار خواهد گرفت؟

این پرسش‌ها ضد افغانستان نیستند. ضد توسعه هم نیستند. اتفاقاً پرسش‌های ضروری یک جامعه درباره منابع عمومی و آینده سرزمین خودش هستند.

از تجربه تاریخی باید درس گرفت، نه اینکه تاریخ را تکرار کرد

تاریخ ایران نشان داده است که مسائل مربوط به مرز، سرزمین و منافع خارجی می‌توانند پیامدهایی بسیار فراتر از زمان خود داشته باشند. به همین دلیل، حساسیت جامعه نسبت به هرگونه تصمیم درباره زمین‌های راهبردی قابل درک است.

اما امروز نیز باید میان واگذاری زمین برای فعالیت اقتصادی و انتقال حاکمیت سرزمینی تفاوت قائل شد. تا زمانی که سندی درباره تغییر مرز یا انتقال حاکمیت منتشر نشده، نمی‌توان گفت که بخشی از ایران رسماً از کشور جدا شده است.

آنچه می‌توان و باید مطالبه کرد، شفافیت است.

سخن پایانی

۱۱۰ هکتار شاید در نگاه اول فقط یک عدد باشد؛ اما وقتی این زمین در بندر راهبردی چابهار قرار دارد، دیگر نمی‌توان آن را فقط یک موضوع اقتصادی ساده دانست.

ما هنوز نمی‌دانیم منظور دقیق از «سرزمین متعلق به افغانستان» چیست و آیا این عبارت صرفاً به یک محدوده اقتصادی و تجاری اشاره دارد یا امتیازی فراتر از آن در نظر گرفته شده است. به همین دلیل، نخستین مطالبه باید انتشار جزئیات توافق و روشن شدن وضعیت حقوقی زمین‌ها باشد.

اگر قرار است این اقدام یک همکاری اقتصادی باشد، مردم حق دارند بدانند شرایط آن چیست. اگر قرار است سرمایه‌گذاری انجام شود، مردم چابهار باید از منافع آن بهره‌مند شوند. اگر قرار است زیرساختی ساخته شود، محیط زیست باید در برابر آسیب‌های احتمالی محافظت شود.

و اگر قرار نیست حتی ذره‌ای از حاکمیت ایران تغییر کند، مسئولان نیز باید این موضوع را صریح، روشن و با ارائه اسناد توضیح دهند تا نگرانی‌ها جای خود را به اطلاعات دقیق بدهند.

خاک، فقط زمین نیست؛ حافظه، زندگی و آینده انسان‌هایی است که در آن زندگی می‌کنند.

منابع خبری

۱. ایران‌وایر، ۸ اکتبر ۲۰۲۶: اختصاص بیش از ۱۱۰ هکتار زمین در چابهار برای فعالیت‌های اقتصادی افغانستان

۲. فرارو، ۸ اکتبر ۲۰۲۶: محسن زنگنه: قرار شد ۱۱۰ هکتار از چابهار را بدهیم به مردم افغانستان

۳. افغانستان اینترنشنال، ۸ اکتبر ۲۰۲۶: نماینده مجلس: ایران بیش از ۱۱۰ هکتار زمین در چابهار به طالبان اختصاص می‌دهد

توضیح: این یادداشت بر اساس گزارش‌های منتشرشده در تاریخ ۸ اکتبر ۲۰۲۶ نوشته شده است. تا زمان انتشار این مطلب، متن کامل توافق و جزئیات حقوقی آن در منابع بررسی‌شده منتشر نشده است؛ بنابراین «جدا شدن بخشی از خاک ایران» به‌عنوان واقعیت قطعی مطرح نشده است.

۱۵ مهر ۱۴۰۵

سیمون دو بووار؛ زنی که درباره آزادی، انتخاب و جایگاه زن نوشت

نگاهی کوتاه به زندگی و اندیشه‌های یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های فکری قرن بیستم

بعضی انسان‌ها فقط در زمانه خودشان زندگی نمی‌کنند؛ آن‌ها پرسش‌هایی مطرح می‌کنند که سال‌ها بعد هم ذهن نسل‌های دیگر را درگیر می‌کند. سیمون دو بووار یکی از همین انسان‌ها بود؛ نویسنده و فیلسوف فرانسوی که بخش مهمی از زندگی فکری خود را صرف اندیشیدن به آزادی، انتخاب، مسئولیت و جایگاه زنان در جامعه کرد.

🌿 سیمون دو بووار که بود؟

سیمون دو بووار در سال ۱۹۰۸ در فرانسه متولد شد و در سال ۱۹۸۶ در پاریس درگذشت. او از چهره‌های برجسته فلسفه اگزیستانسیالیسم و از نویسندگان مهم قرن بیستم بود.

نام او بیش از هر چیز با اندیشه‌هایش درباره آزادی و وضعیت زنان گره خورده است. او معتقد بود انسان موجودی از پیش تعیین‌شده نیست و انتخاب‌ها، شرایط اجتماعی و مسئولیت فردی نقش مهمی در شکل‌گیری زندگی او دارند.

زندگی فکری او همچنین سال‌ها در کنار ژان‌پل سارتر، فیلسوف و نویسنده فرانسوی، شکل گرفت؛ با این حال، بووار مسیر فکری مستقل خود را داشت و آثارش تنها به رابطه او با سارتر محدود نمی‌شود.

«آزادی فقط به معنای انتخاب کردن نیست؛ آزادی زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان مسئولیت انتخاب‌های خود را نیز بپذیرد.»

📚 «جنس دوم»؛ اثری که نگاه‌ها را تغییر داد

یکی از مهم‌ترین آثار سیمون دو بووار، کتاب «جنس دوم» است که در سال ۱۹۴۹ منتشر شد. این کتاب به یکی از آثار تأثیرگذار در اندیشه فمینیستی قرن بیستم تبدیل شد.

بووار در این اثر درباره وضعیت زنان، نقش جامعه در شکل‌گیری هویت زنانه، مفهوم آزادی، انتخاب، مسئولیت و عشق صحبت می‌کند. پرسش اصلی او این است که چرا زنان در بسیاری از جوامع، نه به عنوان یک انسان مستقل، بلکه در مقایسه با مردان تعریف شده‌اند.

اهمیت «جنس دوم» فقط در موضوع آن نیست؛ بلکه در این است که بووار تلاش کرد نشان دهد بسیاری از نقش‌هایی که طبیعی و تغییرناپذیر به نظر می‌رسند، می‌توانند نتیجه تربیت، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی باشند.

✍️ سیمون دو بووار؛ فقط یک فیلسوف نبود

بووار علاوه بر آثار فلسفی و اجتماعی، رمان‌ها و نوشته‌های autobiographical متعددی نیز منتشر کرد. در نوشته‌های او می‌توان ردپای تجربه‌های شخصی، روابط انسانی، آزادی و تلاش برای پیدا کردن معنای زندگی را دید.

«مهمان»
1943
«خاطرات یک دختر مطیع»
1958
«مرگی بسیار آسان»
1964

💭 چرا هنوز درباره او صحبت می‌کنیم؟

شاید دلیل ماندگاری اندیشه‌های سیمون دو بووار این باشد که پرسش‌های او هنوز برای انسان امروز هم آشنا هستند: من واقعاً چه چیزی را خودم انتخاب کرده‌ام؟ چه چیزهایی را جامعه برای من تعیین کرده است؟ و تا چه اندازه می‌توانم درباره مسیر زندگی خودم تصمیم بگیرم؟

اهمیت او فقط در این نیست که درباره زنان نوشت؛ او درباره انسان، آزادی و مسئولیت انسان در برابر انتخاب‌هایش نیز فکر کرد. به همین دلیل آثارش از مرز زمان و مکان عبور کرده‌اند و هنوز هم خوانده و درباره آن‌ها بحث می‌شود.

سیمون دو بووار در سال ۱۹۸۶ در پاریس از دنیا رفت و در کنار ژان‌پل سارتر در گورستان مون‌پارناس به خاک سپرده شد.

اما شاید بهترین راه برای به یاد آوردن او، فقط نگاه کردن به تاریخ زندگی‌اش نباشد؛ بلکه دوباره پرسیدن همان پرسش‌هایی باشد که او مطرح کرد: آزادی چیست؟ انتخاب ما تا کجا واقعی است؟ و انسان چگونه می‌تواند زندگی خودش را آگاهانه بسازد؟

گاهی یک کتاب، یک پرسش یا حتی یک جمله می‌تواند نگاه انسان را به زندگی تغییر دهد. شاید میراث واقعی سیمون دو بووار نیز همین باشد؛ جرئت پرسیدن، فکر کردن و انتخاب کردن.

سیمون دو بووار فلسفه آزادی زنان اندیشه

۱۳ مهر ۱۴۰۵

جوانان امروز؛ آینده‌ای که از همین حالا ساخته می‌شود

آینده را نمی‌توان شناخت، اما می‌توان آن را از امروز ساخت.


جوان امروز را چقدر می‌شناسیم؟

وقتی درباره جوانان حرف می‌زنیم، خیلی وقت‌ها از آینده صحبت می‌کنیم؛ از اینکه قرار است روزی مسئولیت‌های بیشتری بر عهده بگیرند و جامعه را بسازند. اما شاید یک سؤال مهم‌تر وجود داشته باشد: آیا ما واقعاً جوان امروز را می‌فهمیم؟

جوان امروز در دنیایی بزرگ شده که با نسل‌های قبل تفاوت زیادی دارد. او از کودکی با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، سرعت بالای اطلاعات و ارتباط با جهان روبه‌رو بوده است. چیزهایی را می‌بیند که شاید نسل‌های قبل در تمام زندگی خود تجربه نکرده بودند.

به همین دلیل طبیعی است که نگاهش به زندگی، کار، موفقیت و حتی آینده متفاوت باشد. این تفاوت همیشه نشانه فاصله یا بی‌احترامی نیست؛ گاهی فقط نشانه تغییر زمانه است.

جوانان فقط «نسل آینده» نیستند

ما عادت کرده‌ایم بگوییم جوانان «آینده جامعه» هستند. اما واقعیت این است که آنها فقط متعلق به آینده نیستند. جوانان همین امروز بخشی از جامعه‌اند.

آنها امروز درس می‌خوانند، کار می‌کنند، ایده می‌دهند، هنر خلق می‌کنند، کسب‌وکار راه می‌اندازند و درباره دنیایی که در آن زندگی می‌کنند سؤال می‌پرسند. پس اگر قرار است آینده‌ای بهتر داشته باشیم، باید از همین امروز صدای آنها را بشنویم.

درک کردن، قبل از قضاوت کردن

گاهی خیلی سریع درباره جوانان قضاوت می‌کنیم. می‌گوییم نسل امروز صبر ندارد، مثل گذشته فکر نمی‌کند یا ارزش‌های متفاوتی دارد. اما شاید قبل از قضاوت کردن باید یک قدم عقب‌تر برویم و بپرسیم: چه چیزی باعث شده جوان امروز این‌گونه فکر کند؟

جوانی که درباره آینده شغلی خود نگران است، جوانی که برای استقلال تلاش می‌کند، یا جوانی که میان خواسته‌های خودش و واقعیت‌های زندگی گرفتار شده، قبل از هر چیز نیاز دارد که دیده و شنیده شود.

فهمیدن جوانان به این معنا نیست که با همه انتخاب‌های آنها موافق باشیم. فهمیدن یعنی تلاش کنیم دنیایی را که آنها در آن زندگی می‌کنند، بهتر بشناسیم.

✨ نکته مهم و طلایی

نمی‌توان از جوانان انتظار داشت آینده را بسازند، اما درباره امروز آنها چیزی نپرسید. آینده‌ای که جوانان می‌سازند، از تجربه‌ها، نگرانی‌ها و امیدهای امروز آنها شکل می‌گیرد.

امید؛ چیزی فراتر از یک کلمه

برای ساختن آینده، فقط دانش و امکانات کافی نیست. یک جوان باید باور داشته باشد که تلاشش می‌تواند نتیجه‌ای داشته باشد.

وقتی امید وجود داشته باشد، شکست پایان راه نیست. یک جوان می‌تواند دوباره تلاش کند، مسیرش را تغییر دهد و از تجربه‌هایش چیز تازه‌ای بسازد. اما وقتی احساس کند هیچ راهی برای تغییر وجود ندارد، حتی بهترین استعدادها هم ممکن است خاموش شوند.

به همین دلیل، ساختن آینده بهتر فقط به معنای ایجاد امکانات بیشتر نیست؛ به معنای ایجاد امید و فرصت هم هست.

آینده‌ای که جوانان می‌خواهند

شاید جوانان امروز آینده‌ای بدون مشکل نمی‌خواهند. چنین آینده‌ای اصلاً وجود ندارد. آنها بیشتر از هر چیز به فرصتی نیاز دارند که بتوانند زندگی خودشان را بسازند.

فرصت برای یاد گرفتن، فرصت برای کار کردن، فرصت برای خلاق بودن، فرصت برای اشتباه کردن و مهم‌تر از همه، فرصت برای دوباره شروع کردن.

اگر جامعه بتواند چنین فرصت‌هایی را فراهم کند، جوانان هم می‌توانند بخش بزرگی از راه ساختن آینده را خودشان طی کنند.

نسل‌ها در برابر هم نیستند

تفاوت میان نسل‌ها همیشه وجود داشته و خواهد داشت. اما این تفاوت می‌تواند به جای ایجاد فاصله، فرصتی برای یاد گرفتن باشد.

نسل‌های گذشته تجربه دارند و جوانان نگاه تازه. یکی از گذشته می‌آموزد و دیگری آینده را بهتر می‌بیند. وقتی این دو در کنار هم قرار بگیرند، جامعه می‌تواند از هر دو استفاده کند.

قرار نیست جوانان دقیقاً شبیه نسل‌های قبل باشند. قرار است نسل خودشان باشند و آینده خودشان را بسازند.

🌱 یک سؤال برای امروز

اگر آینده متعلق به جوانان است، امروز ما چه چیزی برای آینده آنها می‌سازیم؟

آینده از همین امروز شروع می‌شود

آینده یک روز ناگهان از راه نمی‌رسد. آینده آرام‌آرام و از انتخاب‌های امروز ساخته می‌شود.

از یک جوان که تصمیم می‌گیرد یاد بگیرد، از کسی که ایده‌ای را دنبال می‌کند، از کسی که با وجود شکست دوباره تلاش می‌کند و از جامعه‌ای که تصمیم می‌گیرد جوانانش را بشنود و درک کند.

شاید بهترین کاری که امروز می‌توانیم انجام دهیم این باشد که به جای اینکه فقط درباره جوانان صحبت کنیم، با آنها صحبت کنیم.

از آنها بپرسیم چه می‌خواهند، چه چیزی نگرانشان می‌کند، چه آینده‌ای را تصور می‌کنند و ما چگونه می‌توانیم در ساختن آن آینده سهمی داشته باشیم.

💛 حرف آخر

جوانان، فقط آینده ما نیستند؛ آنها بخشی از امروز ما هستند.

اگر امروز آنها را بفهمیم، بشنویم و فرصت رشد بدهیم، فردا جامعه‌ای خواهیم داشت که آینده‌اش را با امید و آگاهی ساخته است.

آینده بهتر از جایی دور شروع نمی‌شود؛ از همین امروز، از همین نسل و از همین فرصت‌های کوچک آغاز می‌شود.


#جوانان #آینده #نسل_امروز #امید #جامعه #آینده_بهتر #حقوق_جوانان