قدرتِ بیچهره؛ وقتی مرگ بیاثر میشود
در نظامهای اقتدارگرا، مرگ رهبر میتواند لحظهای گسستزا باشد؛ اما تنها زمانی
که قدرت بهراستی بر شانههای یک فرد استوار باشد. جمهوری اسلامی سالهاست
کوشیده قدرت را از انسان تهی کند و آن را به شبکهای از نهادها، سرکوبها و
منافع گره بزند. در چنین وضعیتی، مرگ نه فاجعه است و نه رهایی؛ بلکه فقط
«جابجایی» است.
تحلیل حقوقی: قانون اساسی و جانشینیِ از پیش مهندسیشده
بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، سازوکار جانشینی رهبر به نهادی سپرده
شده که خود فاقد مشروعیت مردمی، استقلال و شفافیت است. مجلس خبرگان نه نماینده
اراده ملت، بلکه حافظ تداوم قدرت است. این ساختار، اصل حاکمیت مردم را به شکلی
سیستماتیک نقض میکند و با ماده ۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر ــ حق مشارکت در
حکومت ــ در تعارض آشکار قرار دارد.
اخلاقِ سیاست: عادیسازی مرگ، حذف مسئولیت
وقتی مرگ رهبر «بیاثر» معرفی میشود، در واقع مسئولیت اخلاقی از دوش قدرت
برداشته میشود. گویی نه جنایتی رخ داده، نه پاسخگویی لازم است و نه تغییری
ممکن. این همان اخلاق معکوس است؛ اخلاقی که رنج قربانیان را به حاشیه میراند و
بقای ساختار را به ارزش نهایی بدل میکند.
نقض مستمر حقوق بشر؛ مسئلهای فراتر از اشخاص
تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که نقض حقوق بشر در ایران وابسته به نامها
نیست؛ وابسته به ساختاری است که آزادی بیان را سرکوب میکند، حق حیات را نقض
میکند و کرامت انسانی را به ابزار بقا تقلیل میدهد. اعدامها، سرکوب
اعتراضات، زندان و تبعید، همه نشانههای نظامیاند که حتی مرگ رهبرش نیز
لرزهای بر آن نمیاندازد، زیرا از پیش خود را علیه انسان بیمه کرده است.
نتیجهگیری: سقوط، رخداد نیست؛ فرایند است
سقوط نظامهای سرکوبگر الزاماً با مرگ یک فرد آغاز نمیشود؛ بلکه با فرسایش
مشروعیت، گسترش آگاهی و بازپسگیری اخلاق از سیاست شکل میگیرد. آنچه امروز
اهمیت دارد، نه انتظار برای یک لحظه ناگهانی، بلکه پافشاری بر حقوق بنیادین
انسان، حقیقت و حافظه جمعی است؛ همان چیزهایی که هیچ سازوکار جانشینی قادر به
مهار آنها نیست.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #حقوق_بشر #نقض_حقوق_بشر #جمهوری_اسلامی