۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

تبلیغ قدرت در پوشش تقدس

سوءاستفاده از ایمان؛ تبلیغ قدرت در پوشش تقدس

وقتی تصویر گنبدی سبز در میان ابرها با آرم نهادهای نظامی پیوند می‌خورد، مسئله دیگر صرفاً یک پوستر مذهبی نیست؛ بلکه بازنماییِ عریانِ پیوند قدرت و تقدس است. این تصویر، نه دعوت به ایمان، که تلاشی برای مشروعیت‌بخشی به خشونت، سرکوب و حذف در لباس دین است؛ همان لباسی که سال‌هاست بر تن نقض سیستماتیک حقوق بشر دوخته شده است.

مدرسه حقانی و تولد قاضیان امنیتی

مدرسه حقانی؛ مهندسی ایدئولوژیک قضاوت و تولد قاضیان امنیتی

در تاریخ معاصر ایران، نهادهایی وجود داشته‌اند که نقش آن‌ها صرفاً آموزشی نبوده، بلکه در عمل به کارگاه‌های ایدئولوژیک برای بازتولید قدرت تبدیل شده‌اند. مدرسه حقانی یکی از شاخص‌ترین این نهادهاست؛ مدرسه‌ای که نامش با «قضاوت انقلابی»، «بازجویی ایدئولوژیک» و «امنیتی‌سازی عدالت» گره خورده است. این نوشته تلاشی است برای فهم اینکه چگونه یک مرکز آموزشی دینی، به یکی از ریشه‌های نهادی نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران بدل شد.

#حقوق_بشر #MahsaAmini #مهساامینی #vvmiran @baschariyat کانون دفاع از حقوق بشر,

۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

میراث باستانی ایران؛ حق فرهنگی فراموش‌شده در سایه توسعه بی‌عدالت

ایران، به‌عنوان مهد تمدن، نه‌تنها سرزمین آثار شگفت‌انگیز باستانی است، بلکه حامل حقی بنیادین برای شهروندان خود و جامعه جهانی است: حق دسترسی برابر به فرهنگ، دانش و هویت تاریخی. از چغازنبیل و شهر سوخته تا معبد سنگی داش‌کسن و تمدن جیرفت، این آثار فقط سنگ و خاک نیستند؛ بلکه بخشی از حقوق بشرند که امروز در سایه بی‌توجهی و سیاست‌زدگی در معرض فرسایش قرار گرفته‌اند. #میراث_فرهنگی #حق_فرهنگ

گزارش انجمن تجارت الکترونیک؛ اینترنت ایران میان ۱۰۰ کشور جهان در جایگاه ۹۸ قرار دارد

اینترنت ایران با پهنای باند ۵٫۴مگابیتی و سانسور ۳۹درصدی، در انتهای جدول جهانی قرار گرفت؛ گزارشی از وضعیت بحرانی ارتباطات دیجیتال کشور. تبلیغات D4-mcid4 در عصر توسعه‌ی پرشتاب هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال، گزارش انجمن تجارت الکترونیک تهران از کیفیت اینترنت ایران در زمستان ۱۴۰۴، تصویری به‌شدت نگران‌کننده از وضعیت زیرساخت ارتباطی کشور ارائه می‌دهد. بررسی‌های جامع نشان می‌دهد که اینترنت ایران را باید با سه گزاره‌ی «کُند (رتبه‌ی ۹۲ از ۱۰۰)»، «پراختلال (رتبه‌ی ۹۶ از ۱۰۰)» و «محدود (رتبه‌ی ۹۸ از ۱۰۰)» توصیف کرد. برهمین‌اساس، در صورت حذف کشورهایی که داده‌ی آماری کافی در بخش محدودیت ندارند، ایران «بدترین کیفیت اینترنت در میان ۱۰۰ کشور با بیشترین تولید ناخالص داخلی» را به خود اختصاص می‌دهد.
پهنای باند اینترنت ایران طی ۱۲ ماه بررسی وضعیت سرعت و پهنای باند براساس رادار Cloudflare نشان می‌دهد که ایران در جایگاه ۹۲ از میان ۱۰۰ کشور قرار دارد. میانگین پهنای باند کشور تنها ۵٫۴ مگابیت‌برثانیه است؛ درحالی‌که این شاخص در میانگین قاره‌ی آسیا به ۱۳ مگابیت‌برثانیه می‌رسد. شاخص زمان پاسخ‌دهی دی‌ان‌اس (DNS Response Time) معادل ۱۴۱ میلی‌ثانیه و شاخص تأخیر (Latency) ۱۳۶ میلی‌ثانیه ثبت شده است که با میانگین ۸۶ میلی‌ثانیه‌ای آسیا فاصله‌ای معنادار و بحرانی دارد.
وضعیت کیفیت اینترنت ایران براساس شاخص RTT از پایگاه داده گوگل در قیاس با ۱۰۰ کشور اول GDP در ماه یازدهم 2025 در بُعد اختلالات نیز داده‌های Google CrUX فاجعه‌بار بودن شبکه را تایید می‌کند. در شاخص RTT (زمان رفت و برگشت بسته‌ی داده)، ایران با متوسط تأخیر ۲۷۲ میلی‌ثانیه برای دامنه‌های پرتکرار داخلی و ۳۵۱ میلی‌ثانیه در نمودار مقایسه‌ی جهانی، تنها درمقایسه‌با هشت کشور نظیر آنگولا، نیجریه، سودان، اتیوپی و ترکمنستان، وضعیت بهتری دارد. تکان‌دهنده‌تر آنکه تنها حدود ۳ درصد از وب‌سایت‌های پرکاربرد برای کاربران ایرانی در وضعیت پایدار و مطلوب (Low RTT) قرار دارند؛ درحالی که ۷۰ درصد در وضعیت متوسط و ۲۶ درصد در وضعیت بسیار بد طبقه‌بندی شده‌اند.
CrUX Round Trip Time Density - Iran در شاخص سانسور، آمار پایگاه داده‌ی OONI تایید می‌کند که ایران با مسدودسازی ۳۹ درصد از دامنه‌های ارزیابی‌شده، پس از چین و میانمار در رتبه‌ی ۹۸ قرار گرفته؛ این سطح از فیلترینگ، تأثیر مخرب خود را بر تجربه‌ی کاربری به‌وضوح نشان می‌دهد؛ به‌طوری‌که در مقایسه‌ی پلتفرم‌های سفر آنلاین، RTT وب‌سایت علی‌بابا در ایران معادل ۲۴۰ است؛ اما نمونه‌های قطری (Qatarairways) و ترکیه‌ای (Obilet) رکوردهای بسیار بهتر ۱۶۵ و ۱۶۳ را ثبت کرده‌اند. در نهایت، گزارش انجمن تجارت الکترونیک تهران تاکید دارد که رفع فیلترینگ گسترده، لغو اختلالات تعمدی و بهبود زیرساخت‌ها، تنها راهکارهای نجات تجربه‌ی کاربری در اینترنت ایران است. #حقوق_بشر #MahsaAmini #مهساامینی #vvmiran @baschariyat کانون دفاع از حقوق بشر, تهیه کننده : مهرداد عیسی لو

آتش‌بس شکننده و مسئولیت دولت‌ها

آتش‌بس شکننده و مسئولیت دولت‌ها؛ از حقوق بشر تا قانون اساسی ایران

در آستانه پایان آتش‌بس، وزارت خارجه ایران اعلام کرد که عباس عراقچی در گفت‌وگو با محمد اسحاق دار، «نقض‌های مداوم آتش‌بس از سوی آمریکا» را مانع اصلی تداوم دیپلماسی دانسته است. هم‌زمان، مسعود پزشکیان تأکید کرد که «مردم ایران زیر بار زور نمی‌روند». این تحولات، بار دیگر مسئله بنیادین جنگ، صلح و مسئولیت دولت‌ها در قبال حقوق بشر و تعهدات قانونی‌شان را به مرکز توجه بازمی‌گرداند. #آتش‌بس #دیپلماسی

اینترنت «پرو» و فروکاست حق ارتباط؛ تصمیم امنیتی، پیامدهای حقوقی

اظهارنظر رئیس کمیسیون صنایع مجلس مبنی بر اینکه «اینترنت پرو» مصوب شورای عالی امنیت ملی است، بار دیگر پرسشی بنیادین را پیش روی جامعه می‌گذارد: وقتی دسترسی به اینترنت از یک حق عمومی به امتیازی طبقاتی تبدیل می‌شود، چه بر سر برابری، آزادی بیان و حقوق شهروندی می‌آید؟ این تصمیم، فراتر از یک سیاست فنی، نشانه‌ای از تغییر جایگاه اینترنت از «حق» به «امتیاز» است.

حاجی‌های انباردار چه دینی دارند؟

نویسنده: احمد کسروی این اثر احمد کسروی را می‌توان نه‌فقط یک نقد فکری یا مذهبی، بلکه یک متن اعتراضی با ماهیت حقوقی–اجتماعی دانست؛ متنی که در بطن خود به مفاهیم بنیادین حقوق عمومی، عدالت اجتماعی و مسئولیت مدنی می‌پردازد. ۱. دین‌داری ابزاری و نقض اصل عدالت از منظر حقوقی، مهم‌ترین نقد کسروی متوجه سوءاستفاده از دین برای توجیه رفتارهای ناقض عدالت است. او نشان می‌دهد که «حاجی‌های انباردار» با تظاهر به دینداری، اقدام به: احتکار گران‌فروشی محروم‌سازی جامعه از کالاهای ضروری می‌کنند؛ رفتاری که به‌روشنی با اصل عدالت اجتماعی و مفهوم «نفع عمومی» در تضاد است. در حقوق مدرن، چنین اعمالی مصداق تضییع حقوق عمومی و اخلال در نظم اقتصادی جامعه محسوب می‌شود. ۲. مسئولیت اجتماعی ثروت‌مندان در اندیشه حقوقی، مالکیت مطلق نیست؛ بلکه همراه با مسئولیت اجتماعی است. کسروی، سال‌ها پیش از تدوین بسیاری از نظریه‌های حقوق اقتصادی، بر این نکته تأکید می‌کند که: ثروت بدون مسئولیت، مشروعیت ندارد دینداری نمی‌تواند پوششی برای نقض حقوق دیگران باشد این نگاه با اصول امروزی مانند: «کارکرد اجتماعی مالکیت» «منع سوءاستفاده از حق» هم‌راستاست. ۳. تعارض دین‌نمایی با حقوق شهروندی کسروی عملاً از حقوق قربانیان پنهان سخن می‌گوید؛ مردمی که به دلیل رفتارهای سودجویانه بازاریان متدین‌نما: دچار فقر محروم از دسترسی عادلانه به کالا و بی‌پناه در برابر قدرت اقتصادی می‌شوند. از دید حقوق بشر، این وضعیت نقض: حق برخورداری از زندگی شرافتمندانه حق امنیت اقتصادی و اصل برابری در برابر قانون است. ۴. نقد مصونیت مذهبی از پاسخگویی حقوقی یکی از لایه‌های عمیق حقوقی کتاب، اعتراض به مصونیت غیررسمی افراد مذهبی در برابر نقد و قانون است. کسروی هشدار می‌دهد که وقتی: ظاهر دینی جایگزین قانون شود و تقدس، مانع پرسشگری گردد راه برای فساد ساختاری و بی‌عدالتی هموار می‌شود. این نقد، امروز نیز در بحث‌های مربوط به حاکمیت قانون (Rule of Law) کاملاً معتبر است. ۵. جمع‌بندی حقوقی از منظر حقوقی، این کتاب: دفاعی صریح از عدالت اجتماعی است نقدی بنیادین بر اقتصاد دینیِ غیرپاسخگو و هشداری علیه آمیختگی قدرت، ثروت و تقدس «حاجی‌های انباردار چه دینی دارند؟» را می‌توان مانیفستی علیه مشروعیت‌بخشی مذهبی به نقض حقوق انسان‌ها دانست؛ متنی که هنوز هم برای تحلیل حقوقیِ جامعه ایران، زنده و قابل استناد است.

۳۱ فروردین ۱۴۰۵

کنوانسیون سازمان ملل علیه فساد

کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه فساد که به‌دلیل محل تصویب آن در شهر مریدا مکزیک با نام «کنوانسیون مریدا» نیز شناخته می‌شود، مهم‌ترین و تنها سند جهانی الزام‌آور در زمینه مبارزه با فساد به شمار می‌رود. فساد از جمله پدیده‌هایی است که آثار آن تنها به یک کشور محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند اقتصاد، اعتماد عمومی، امنیت و توسعه پایدار در سطح جهانی را تحت تاثیر قرار دهد. به همین دلیل جامعه بین‌المللی در آغاز قرن بیست‌ویکم به این نتیجه رسید که برای مقابله موثر با این پدیده باید چارچوبی مشترک و هماهنگ ایجاد شود تا کشورها بتوانند در سطح داخلی و بین‌المللی با یکدیگر همکاری کنند. در همین راستا، کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه فساد در ۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۳ به تصویب رسید و از دسامبر سال ۲۰۰۵ نیز به‌طور رسمی لازم‌الاجرا شد. این کنوانسیون به‌تدریج به یکی از فراگیرترین توافق‌های بین‌المللی تبدیل شد و تا سپتامبر سال ۲۰۲۵ حدود ۱۹۲ کشور جهان به آن پیوستند؛ رقمی که نشان می‌دهد تقریباً تمامی کشورهای جهان این چارچوب حقوقی را برای مقابله با فساد پذیرفته‌اند. هدف اصلی این کنوانسیون ایجاد استانداردهای مشترک برای پیشگیری از فساد، جرم‌انگاری رفتارهای فاسد، تقویت همکاری‌های قضایی و پلیسی بین کشورها و همچنین بازگرداندن اموال حاصل از فساد به کشور مبدا است. در بخش پیشگیری، کنوانسیون تأکید می‌کند که دولت‌ها باید نهادهای مستقل و کارآمدی برای مبارزه با فساد ایجاد کنند و در حوزه‌هایی مانند استخدام‌های دولتی، مدیریت منابع عمومی، مناقصه‌ها و تامین مالی احزاب سیاسی شفافیت و نظارت کافی برقرار سازند. ایجاد سیستم‌های شفاف اداری و مالی یکی از مهم‌ترین ابزارهایی است که می‌تواند از شکل‌گیری فساد در ساختارهای حکومتی جلوگیری کند. در کنار پیشگیری، یکی دیگر از محورهای اساسی کنوانسیون، جرم‌انگاری رفتارهای مرتبط با فساد است. بر اساس مفاد این سند، کشورهای عضو موظف‌اند در قوانین داخلی خود رفتارهایی مانند رشوه داخلی و خارجی، اختلاس اموال عمومی، سوءاستفاده از موقعیت شغلی، سوءاستفاده از نفوذ و همچنین پول‌شویی ناشی از فساد را جرم تلقی کنند و برای آن مجازات‌های مؤثر در نظر بگیرند. این هماهنگی در نظام‌های حقوقی کشورها باعث می‌شود همکاری قضایی میان دولت‌ها آسان‌تر شود و مجرمان نتوانند با استفاده از تفاوت قوانین کشورها از مجازات فرار کنند. یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های کنوانسیون مریدا توجه ویژه به موضوع استرداد اموال حاصل از فساد است. در گذشته بسیاری از اموالی که از طریق فساد به دست می‌آمدند به‌راحتی به خارج از کشور منتقل می‌شدند و بازگرداندن آن‌ها بسیار دشوار بود. کنوانسیون با ایجاد سازوکارهای مشخص، کشورها را موظف می‌کند در شناسایی، مسدودسازی، مصادره و بازگرداندن این دارایی‌ها با یکدیگر همکاری کنند. فرآیند استرداد اموال معمولاً در چهار مرحله انجام می‌شود. نخست مرحله ردیابی و شناسایی است که در آن با استفاده از اطلاعات بانکی، داده‌های مالی و ابزارهای اطلاعاتی مسیر انتقال پول و محل نگهداری دارایی‌ها مشخص می‌شود. پس از آن مرحله توقیف و مسدودسازی آغاز می‌شود تا از انتقال یا پنهان‌سازی دارایی‌ها جلوگیری شود. در مرحله سوم، دادگاه‌های صالح با بررسی اسناد و مدارک حکم مصادره دارایی‌ها را صادر می‌کنند و در نهایت در مرحله چهارم این اموال به کشور مبدا بازگردانده می‌شود. در کنار این سازوکارها، کنوانسیون بر همکاری‌های بین‌المللی نیز تأکید ویژه‌ای دارد. کشورهای عضو می‌توانند برای استرداد مجرمان، تبادل اطلاعات مالی، کمک در تحقیقات قضایی و اجرای احکام دادگاه‌ها با یکدیگر همکاری کنند. برای نظارت بر اجرای مفاد کنوانسیون نیز سازوکاری به نام «مکانیسم بررسی اجرای کنوانسیون» یا Implementation Review Mechanism طراحی شده است. این سازوکار بر اساس اصل بررسی همتایان عمل می‌کند؛ به این معنا که عملکرد هر کشور توسط دو کشور دیگر که به‌صورت قرعه انتخاب می‌شوند بررسی می‌شود. در این فرآیند، کشورها پرسش‌نامه‌های خودارزیابی را تکمیل می‌کنند و در برخی موارد کارشناسان بین‌المللی نیز برای بررسی وضعیت اجرایی قوانین به آن کشورها اعزام می‌شوند. این بررسی‌ها در دو چرخه انجام می‌شود. چرخه نخست بیشتر بر جرم‌انگاری فساد و تقویت همکاری‌های قضایی بین کشورها تمرکز دارد، در حالی که چرخه دوم بر اقدامات پیشگیرانه و همچنین سازوکارهای استرداد اموال ناشی از فساد تأکید می‌کند. بر اساس آخرین تصمیمات سازمان ملل، مهلت اجرای چرخه دوم بررسی‌ها تا ژوئن سال ۲۰۲۶ تمدید شده و مرحله بعدی این مکانیسم نظارتی قرار است از ماه مه سال ۲۰۲۷ آغاز شود. ایران نیز در سال ۱۳۸۷ برابر با ۲۰۰۸ میلادی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی و تایید مجمع تشخیص مصلحت نظام به‌طور رسمی به این کنوانسیون پیوست و متعهد شد مفاد آن را در قوانین و سیاست‌های داخلی خود اجرا کند. در سال‌های بعد نیز تلاش‌هایی برای تقویت همکاری‌های منطقه‌ای در زمینه مبارزه با فساد انجام شد و در دی‌ماه ۱۴۰۴ مجلس شورای اسلامی لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مکه مکرمه درباره همکاری کشورهای اسلامی در مبارزه با فساد را تصویب کرد. این اقدام به‌عنوان مکمل همکاری‌های ایران در منطقه خاورمیانه ارزیابی می‌شود. در چارچوب مکانیسم نظارتی کنوانسیون، ایران نیز مورد بررسی کشورهای دیگر قرار گرفته است. در چرخه نخست، عملکرد ایران توسط کشورهای اندونزی و بلاروس بررسی شد و تمرکز این مرحله بر میزان تطابق قوانین داخلی ایران با مفاد کنوانسیون در زمینه جرم‌انگاری فساد بود. در چرخه دوم که بر پیشگیری از فساد و استرداد اموال تمرکز دارد، ایران توسط روسیه و عمان مورد ارزیابی قرار گرفت. در این مرحله اقداماتی مانند تقویت ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، توسعه سازوکارهای نظارتی و راه‌اندازی سامانه ثبت دارایی مقامات از جمله اقدامات مطرح‌شده در گزارش‌ها بود. در سال‌های اخیر نیز استفاده از فناوری‌های نوین در مبارزه با فساد مورد توجه قرار گرفته است. در نشست دسامبر ۲۰۲۵ کشورهای عضو بر استفاده از ابزارهایی مانند تحلیل داده‌ها و هوش مصنوعی برای شناسایی الگوهای پیچیده پول‌شویی و فساد مالی تأکید کردند. ایران نیز با اقداماتی مانند افزایش شفافیت بانکی، راه‌اندازی سامانه مؤدیان و توسعه سامانه‌های اطلاعات مالی تلاش کرده است عملکرد خود را در ارزیابی‌های بین‌المللی بهبود دهد. در حوزه همکاری‌های عملی برای استرداد مجرمان اقتصادی، ایران با برخی کشورها تعاملات قابل توجهی داشته است. ترکیه یکی از کشورهایی است که بیشترین موارد استرداد مجرمان اقتصادی از آن انجام شده است. نزدیکی جغرافیایی، مرز زمینی مشترک و حجم بالای مبادلات تجاری میان دو کشور از جمله عواملی است که این همکاری را تسهیل کرده است. در سال‌های اخیر امارات متحده عربی نیز در زمینه شناسایی حساب‌های بانکی مشکوک و بازگرداندن وجوه حاصل از کلاهبرداری‌های مالی همکاری‌هایی با ایران داشته است. بخش قابل توجهی از این پرونده‌ها مربوط به طرح‌های موسوم به کلاهبرداری پانزی بوده است؛ نوعی فریب مالی که در آن سود سرمایه‌گذاران قدیمی از پول سرمایه‌گذاران جدید پرداخت می‌شود و فعالیت اقتصادی واقعی در آن وجود ندارد. علاوه بر این، کشورهایی مانند عراق و روسیه نیز در زمینه تبادل اطلاعات مالی و توقیف دارایی‌های ناشی از فساد با ایران همکاری‌هایی داشته‌اند. در مقابل، برخی کشورها به‌دلیل نبود توافق‌نامه‌های دوجانبه استرداد مجرمان یا به‌دلیل مسائل سیاسی همکاری محدودی با ایران دارند. یکی از مشهورترین نمونه‌ها پرونده محمودرضا خاوری، مدیرعامل سابق بانک ملی ایران، است که در پرونده اختلاس بزرگ سه‌هزار میلیارد تومانی متهم شد و پس از خروج از ایران در کانادا اقامت یافت. دادگاه‌های ایران او را به اتهام اخلال در نظام اقتصادی و دریافت رشوه به حبس طولانی محکوم کردند، اما به‌دلیل نبود قرارداد رسمی استرداد مجرمان میان ایران و کانادا و همچنین مسائل مربوط به تابعیت و روابط سیاسی دو کشور، روند بازگرداندن او با دشواری‌های زیادی روبه‌رو شده است. ایران برای دستگیری او از طریق اینترپل نیز اقدام کرده است، اما اعلان قرمز اینترپل صرفاً درخواست دستگیری محسوب می‌شود و الزام قانونی برای تحویل متهم به کشور درخواست‌کننده ایجاد نمی‌کند. در کنار دولت‌ها، کنوانسیون مریدا به نقش شهروندان نیز توجه ویژه‌ای دارد. یکی از ابزارهای مهم در کشف فساد، فعالیت افرادی است که تخلفات و سوءاستفاده‌ها را افشا می‌کنند. این افراد که به آن‌ها سوت‌زن یا افشاگر فساد گفته می‌شود، در بسیاری از کشورها نقش مهمی در کشف پرونده‌های بزرگ فساد داشته‌اند. کنوانسیون کشورها را موظف می‌کند از این افراد حمایت کنند، هویت آن‌ها را محرمانه نگه دارند و در صورت لزوم برای آن‌ها حمایت‌های قانونی و حتی مشوق‌های مالی در نظر بگیرند. در ایران نیز سامانه‌هایی برای گزارش‌دهی مردمی و اعلام موارد فساد ایجاد شده است تا شهروندان بتوانند اطلاعات خود را در اختیار نهادهای نظارتی قرار دهند. در مجموع، کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه فساد یکی از مهم‌ترین ابزارهای حقوقی در مبارزه جهانی با فساد به شمار می‌رود؛ چارچوبی که کشورها را به شفافیت، پاسخ‌گویی و همکاری بین‌المللی تشویق می‌کند و امکان بازگرداندن اموال حاصل از فساد را فراهم می‌سازد. تجربه اجرای این کنوانسیون نشان می‌دهد که مقابله با فساد تنها از طریق قوانین سخت‌گیرانه ممکن نیست، بلکه نیازمند همکاری میان دولت‌ها، نهادهای بین‌المللی و شهروندان است. افزایش آگاهی عمومی، تقویت نهادهای نظارتی و مشارکت فعال جامعه می‌تواند نقش مهمی در ایجاد جامعه‌ای عادلانه‌تر و شفاف‌تر ایفا کند و در نهایت به تحقق هدف اصلی این کنوانسیون یعنی شفافیت کمک کند.

۲۰ فروردین ۱۴۰۵

مراسم چهلم علی خامنه‌ای در کلیسای سرکیس تهران؛ نمایش قدرت یا وحدت واقعی؟

صبح چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، مراسم چهلمین روز یادبود علی خامنه‌ای در کلیسای سرکیس مقدس تهران برگزار شد. سخن‌گویان رسمی، از «رهبر عظیم‌الشأن انقلاب» سخن گفتند و بر وحدت میان ادیان تأکید کردند. اما برگزاری این یادبود در مکانی متعلق به اقلیت مسیحی، پرسش‌های عمیقی درباره اهداف سیاسی و رسانه‌ای آن ایجاد می‌کند. آیا این مراسم نشانه همدلی ملی است یا صرفاً نمایش قدرت و مشروعیت‌بخشی؟

نه به اعدام؛ دفاع از زندگی در برابر سیاست مرگ

اعدام، تنها گرفتن جان یک انسان نیست؛ اعلام رسمی ناتوانی نظام قدرت در فهم عدالت است. هر طناب دار، اعترافی است به شکست قانون، و هر حکم مرگ، نشانه‌ای از فروپاشی ارزش «حق حیات». در جهانی که خشونت به قاعده بدل شده، گفتن «نه به اعدام» یک موضع اخلاقی نیست؛ یک ضرورت انسانی است.

۱۹ فروردین ۱۴۰۵

بررسی کنوانسیون خطرات بیولوژیکی

ابتدا باید بدانیم کنوانسیون چیست. کنوانسیون در واقع یکی از انواع معاهده‌های بین‌المللی است. معاهده یعنی یک توافق یا قرارداد کتبی که بین دو یا چند کشور یا سازمان بین‌المللی بسته می‌شود. با این قرارداد، کشورها یک رابطه حقوقی در حوزه حقوق بین‌الملل بین خودشان ایجاد می‌کنند یا قصد دارند چنین رابطه‌ای ایجاد کنند. حالا در حوزه کار، سازمان بین‌المللی کار (ILO) علاوه بر کنوانسیون‌های بنیادین، دسته‌های دیگری از استانداردهای کاری هم دارد. به طور کلی این کنوانسیون‌ها را می‌توان در دو دسته اصلی قرار داد: کنوانسیون‌های حاکمیتی یا اولویت‌دار کنوانسیون‌های فنی و جدید ۱. کنوانسیون‌های حاکمیتی کنوانسیون‌های حاکمیتی در واقع پایه و اساس اجرای استانداردهای کار در کشورها هستند. یعنی اگر این کنوانسیون‌ها درست اجرا نشوند، بقیه قوانین کار هم معمولاً درست اجرا نخواهند شد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها بازرسی کار است. طبق این کنوانسیون، دولت‌ها موظف هستند یک سیستم بازرسی کار ایجاد کنند. یعنی افرادی به عنوان بازرس به کارگاه‌ها و کارخانه‌ها سر بزنند و بررسی کنند که آیا کارفرمایان قوانین کار را رعایت می‌کنند یا نه؛ مثل رعایت ایمنی کارگران، پرداخت دستمزد مناسب و شرایط کاری درست. یکی دیگر از کنوانسیون‌های مهم در این بخش، سیاست اشتغال است. در این کنوانسیون تأکید می‌شود که دولت‌ها باید شرایطی ایجاد کنند تا مردم بتوانند شغل مناسب و سالم پیدا کنند و مجبور نشوند در محیط‌های کاری خطرناک یا نامناسب کار کنند. در کنار این‌ها، بازرسی کار در کشاورزی هم اهمیت زیادی دارد. چون در بسیاری از کشورها بخش کشاورزی یکی از بزرگ‌ترین بخش‌های اقتصادی است. بنابراین لازم است که قوانین کار فقط در کارخانه‌ها اجرا نشود، بلکه در مزارع و فعالیت‌های کشاورزی هم رعایت شود. نکته مهم دیگر مشاوره سه‌جانبه است. در این اصل گفته می‌شود که درباره قوانین کار باید سه گروه با هم مشورت کنند: دولت کارفرمایان کارگران هدف این است که قوانین کار هم منصفانه باشند و هم قابل اجرا. در واقع این چهار مورد با هم پایه اصلی اجرای استانداردهای بین‌المللی کار در کشورها را تشکیل می‌دهند. ۲. کنوانسیون‌های فنی و نوین این دسته از کنوانسیون‌ها بیشتر به مشکلات جدید محیط کار و موضوعات تخصصی‌تر می‌پردازند. از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد: کنوانسیون رفع خشونت و آزار در محیط کار کنوانسیون خطرات بیولوژیکی کنوانسیون رفع خشونت و آزار در محیط کار این کنوانسیون در سال ۲۰۱۹ تصویب شد. در واقع اولین استاندارد جهانی است که برای مقابله با خشونت و آزار در محیط کار ایجاد شده است، مخصوصاً در مورد آزار جنسی. هدف این کنوانسیون این است که محیط کار برای همه کارگران امن‌تر و محترمانه‌تر باشد. کنوانسیون خطرات بیولوژیکی در دنیای امروز، موضوع سلامت و ایمنی کارگران یکی از مهم‌ترین مسائل در حوزه حقوق کار و بهداشت حرفه‌ای است. در بسیاری از محیط‌های کاری، کارگران ممکن است در معرض عواملی قرار بگیرند که برای سلامت آن‌ها خطرناک است. یکی از مهم‌ترین این عوامل خطرات بیولوژیکی هستند. بعد از تجربه جهانی بیماری کووید-۱۹، توجه بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی به این موضوع جلب شد که باید از کارگران در برابر این خطرات بهتر محافظت شود. به همین دلیل، سازمان بین‌المللی کار (ILO) در ژوئن سال ۲۰۲۵ یک کنوانسیون جدید تصویب کرد که هدف آن ایجاد یک چارچوب بین‌المللی برای حفاظت از کارگران در برابر خطرات بیولوژیکی در محیط کار است. مفهوم خطرات بیولوژیکی خطرات بیولوژیکی یعنی عوامل زنده یا موادی که از موجودات زنده می‌آیند و می‌توانند باعث بیماری یا آسیب در انسان شوند. این عوامل شامل موارد زیر هستند: عوامل عفونی چیزهایی که می‌توانند باعث بیماری شوند، مثل: باکتری‌ها ویروس‌ها مثل آنفولانزا، هپاتیت و کووید قارچ‌ها انگل‌ها مواد بیولوژیک موادی که از موجودات زنده به دست می‌آیند و ممکن است برای بدن مشکل ایجاد کنند، مثل: سم‌ها یا توکسین‌ها مواد حساسیت‌زا یا آلرژن‌ها مایعات بدن مواد ژنتیکی دستکاری‌شده ناقل‌ها ناقل‌ها موجوداتی هستند که بیماری را از جایی به جای دیگر منتقل می‌کنند. معمولاً این‌ها حشرات یا بعضی حیوانات هستند. برای مثال بعضی بیماری‌ها از طریق نیش پشه منتقل می‌شوند یا از حیوان به انسان منتقل می‌شوند، مثل بیماری تب مالت. این عوامل می‌توانند از راه‌های مختلفی منتقل شوند، مثل: تماس مستق یم هوا مواد آلوده حیوانات برای مثال کارکنان بیمارستان ممکن است با بیماران مبتلا به بیماری‌های عفونی تماس داشته باشند و کارگران کشاورزی هم ممکن است با میکروارگانیسم‌های موجود در خاک یا حیوانات در تماس باشند. بخش‌های پرخطر اگرچه این کنوانسیون شامل همه کارگران می‌شود، اما در بعضی مشاغل خطر بیشتر است، مثل: بهداشت و درمان پزشکان، پرستاران و کارکنان آزمایشگاه‌ها. کشاورزی و دامداری به دلیل تماس با فضولات حیوانی، خاک آلوده و گیاهان سمی. مدیریت پسماند کارگران جمع‌آوری زباله یا تصفیه‌خانه‌های فاضلاب. الزامات کنوانسیون برای دولت‌ها و کارفرمایان این کنوانسیون مسئولیت‌هایی را برای دولت‌ها و کارفرمایان مشخص کرده است تا خطرات بیولوژیکی در محیط کار کمتر شود. سلسله‌مراتب کنترل خطر یکی از اصول مهم در مدیریت خطرات شغلی سلسله‌مراتب کنترل خطر است. طبق این اصل باید اول مؤثرترین روش‌ها برای کاهش خطر استفاده شوند. اولین و بهترین کار حذف خطر است. یعنی اگر ممکن باشد عامل خطرناک کاملاً از محیط کار حذف شود. اگر حذف خطر ممکن نباشد، مرحله بعد کنترل‌های مهندسی است، مثل: سیستم تهویه مناسب کابین‌های ایزوله دستگاه‌های فیلتر هوا بعد از آن کنترل‌های اداری انجام می‌شود، مثل: تغییر روش کار کاهش مدت تماس کارگران با عامل خطر تنظیم شیفت‌های کاری و در نهایت از تجهیزات حفاظت فردی استفاده می‌شود، مثل: ماسک دستکش لباس محافظ آموزش کارگران کارفرمایان باید به کارگران آموزش بدهند که: چه خطراتی در محیط کار وجود دارد چگونه از خودشان محافظت کنند در صورت بروز حادثه چه کاری انجام دهند برای مثال کارکنان بیمارستان باید بدانند چگونه از دستکش و ماسک استفاده کنند و در صورت تماس با مواد آلوده چه کاری انجام دهند. حق امتناع از کار خطرناک در کنوانسیون شماره ۱۹۲ یک اصل مهم وجود دارد: حق امتناع از کار خطرناک. یعنی اگر کارگری احساس کند در محیط کار یک خطر جدی برای سلامتی او وجود دارد، می‌تواند کار را متوقف کند. و مهم‌تر اینکه کارگر نباید به خاطر این کار مجازات، تهدید یا اخراج شود. آمادگی برای شرایط اضطراری تجربه بیماری کووید-۱۹ نشان داد که بسیاری از کشورها برای بحران‌های بهداشتی آماده نبودند. به همین دلیل این کنوانسیون می‌گوید کشورها باید برنامه‌هایی برای چنین شرایطی داشته باشند، مثل: سیستم‌های هشدار زودهنگام پروتکل‌های واکنش سریع آموزش کارکنان فراهم کردن تجهیزات لازم در زمان بحران مقایسه با قانون اساسی ایران در اینجا می‌توان این کنوانسیون را با قانون اساسی ایران مقایسه کرد. در قانون اساسی ایران هم اصولی برای حمایت از سلامت و حقوق کارگران وجود دارد، اما این اصول معمولاً کلی هستند. مثلاً در اصل ۲۹ قانون اساسی گفته شده که همه مردم حق دارند از خدمات درمانی و حمایت‌های اجتماعی برخوردار باشند. در اصل ۴۳ هم بر ایجاد شرایط مناسب برای کار تأکید شده است. اما در کنوانسیون ۱۹۲ به صورت تخصصی و دقیق درباره خطرات بیولوژیکی در محیط کار صحبت شده است. وضعیت کارگران در ایران در ایران قوانین بهداشت حرفه‌ای وجود دارد، اما در بسیاری از محیط‌های کاری هنوز خطرات بیولوژیکی به اندازه خطرات فیزیکی یا شیمیایی مورد توجه قرار نمی‌گیرد. همچنین آموزش ایمنی در بعضی محیط‌های کاری انجام می‌شود، اما در بسیاری از موارد کافی یا منظم نیست. همچنین در قوانین ایران حق امتناع از کار خطرناک به صورت صریح مطرح نشده است. جمع‌بندی در نهایت می‌توان گفت که قوانین ایران اصول کلی برای حمایت از سلامت کارگران دارند، اما کنوانسیون خطرات بیولوژیکی چارچوبی تخصصی‌تر و دقیق‌تر برای شناسایی و کنترل این خطرات ارائه می‌دهد. اجرای کامل چنین استانداردهایی می‌تواند به بهبود سلامت کارگران و کاهش بیماری‌های شغلی کمک کند.

معرفی کتاب انسان در جستجوی معنا

شاید در زندگی هرکدام از ما همیشه یک نقطه‌ی حساس بوده؛ چیزی که خیلی وقت‌ها حتی نمی‌دانیم اسمش چیست ؟ اسمش (معناست)، اما وقتی ازآن غافل شویم زندگی مان بی‌روح می‌شود واحساس می‌کنیم داریم تو تاریکی راه می‌رویم این کتاب نه فقط یه کتاب روانشناسی است بلکه یه تجربه‌ی زنده است کتابی که نویسنده‌ش خودش درد کشیده، زخم خورده تا توانسته یه چراغ روشن کند اسمش «انسان در جستجوی معنا» نوشته ویکتور فرانکل. ویکتور فرانکل یک روانپزشک اتریشی بود آدمی تحصیل‌کرده و معمولی که یه زندگی عادی و پر از روال داشت. اما سرنوشت اون رو وسط یکی از سیاه‌ترین دوره‌های تاریخ انداخت؛ جنگ جهانی دوم. اون دوران نازی‌ها انسان‌ها رو به اردوگاه‌های مرگ می‌بردند، جایی که آدم دیگه آدم نبود، تبدیل می‌شد به یه شماره، کرامت انسانی نابود می‌شد، امید له می‌شد و زندگی هیچ معنایی نداشت. فرانکل هم مثل خیلی‌های دیگه به اون اردوگاه‌ها برده شد. همسرش، خانواده‌ش، آزادی، زندگی، همه چیزش رو از دست داد. تصور کنید آدمی که پزشک روانپزشک هست، حالا خودش تبدیل شده به یه قربانی سیستم. اما به جای اینکه فقط رنج بکشد و خاموش شود ذهنش دنبال حقیقت بود شروع کرد به نگاه کردن، فکر کردن، فهمیدن، پرسیدن نگار حتی تو اردوگاه چیزهایی دید که شاید ما فقط تو فیلم‌ها می‌بینیم. آدم‌ها چطور تحقیر می‌شدند، چطور روزها با گرسنگی، سرما و ترس زندگی می‌کردند. آدم‌هایی که امید نداشتند، خالی شدند، از درون مردند، حتی قبل از اینکه بدن‌شون تسلیم شود. اما یک چیز عجیب هم دید آدم‌هایی بودن که با وجود همه‌ی این دردها، هنوز انسانی می‌موندند. هنوز نون‌شون رو نصف ،می‌کردند هنوز مهربونی می‌کردند، هنوز به دیگری فکر می‌کردند. همان‌ها بیشتر دوام می‌آوردند. فرانکل شروع کرد به پرسیدن: چه چیزی باعث می‌شود یه آدم زیر این همه فشار هنوز زنده بماند؟ جوابش این بود: معنی.او به این نتیجه رسید که انسان فقط برای زنده بودن زنده نمی‌ماند. نه برای پول، نه برای قدرت، نه حتی فقط. برای خوشی. انسان وقتی می تواند ادامه دهد که یه «چرا» برای زندگی داشته باشد. یه دلیلی که بگوید هنوز باید بمانم، هنوز کاری دارم، هنوز کسی هست که به بودن من نیاز دارد. وقتی انسان باور کند زندگی‌ش بی‌معناست، اون لحظه خطرناک‌ترین نقطه است روح آدم می‌میرد، حتی اگر بدنش هنوز نفس بکشد.. حالا شاید بپرسید آن جنگ بوده است، اردوگاه بوده است ربطش به زندگی امروزمان چیست؟ اتفاقاً خیلی ربط دارد. ما شاید تو اردوگاه مرگ نباشیم، اما هر کدوممون یک جورهایی رنج داریم. یکی مشکل اقتصادی دارد، یکی دور از وطن است، یکی بیماری دارد، یکی فرزندش بیمار شده است، یکی تنهاست، یکی ناامید است، یکی شکست خورده است. گاهی زندگی آنقدر سخت می‌شود که آدم با خودش می‌گوید: دیگه چرا باید ادامه بدهم؟ و دقیقاً همین‌جا حرف‌های فرانکل به درد می‌خورد.فرانکل می‌گوید انسان می‌تواند از سه راه به زندگی معنا بدهد. یکی از طریق کاری که انجام می‌دهد. منظورش فقط شغل بزرگ و عجیب نیست. حتی یه کار ساده اما با عشق، حتی یه کار کوچک که حس کنی مفید است. وقتی حس می‌کنی کارت بی‌ارزش است، خودت هم کم‌کم احساس بی‌ارزشی می‌کنی. اما وقتی بدانی حتی یه تغییر کوچک به خاطر تو اتفاق می‌افتد، همان می‌شود معنا.فرزند، به همسر، حتی عشق به یه انسان ناشناس، عشق به انسانیت. عشق یه نیروی عجیب است. خیلی‌ها تو اردوگاه فقط به خاطر فکر کردن به عزیزانشان زنده ماندند، چون نمی‌خواستند اونی که دوستش دارند روزی بشنود که آنها شکست خوردند.راه سوم، معنایی است که از دل رنج بیرون می‌آید. خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم رنج رو حذف کنیم. مریضی می آید، مرگ می آید، از دست دادن می آید. فرانکل می‌گوید وقتی رنج اجتناب‌ناپذیراست، ما هنوز یک انتخاب داریم؛ اینکه چطور بهش نگاه کنیم. نگاه می‌تواند از رنج، یه رشد بسازد، باعث فهم شود، باعث قوی‌تر شدن بشود یه جمله خیلی معروف دارد که واقعاً می‌شود باهاش زندگی کرد. می‌گوید: اگر انسان بداند برای چه زندگی می‌کند، با هر شرایط سختی کنار می آید. یعنی اگر چرایی زندگی‌ات را پیدا کنی، چگونگی‌ها دیگه خیلی ترسناک نیستند. خیلی وقت‌ها ما نه بخاطر سختی‌ها، بلکه به خاطر بی‌معنایی خسته می‌شویم. وقتی حس می‌کنیم کاری که می‌کنیم بی‌نتیجه‌ست، تلاش‌هایمان بی‌ارزش است، بودن‌مان مهم نیست.آن‌وقت است که روح‌مان افت می‌کند و دنیا برای ما سنگین می‌شود کتاب یک پیام خیلی انسانی دارد. می‌گوید شاید شرایط زندگی همیشه دست ما نباشد خیلی چیزها از اختیار ما بیرون است. اما یه چیز همیشه دست خودمان است: نگاه‌مان. اینکه تصمیم بگیریم بشکنیم یا بایستیم. اینکه تسلیم شویم یا دنبال معنا بگردیم. فرانکل خودش تو بدترین وضعیت ممکن این را تجربه کرد. می‌گفت من باید زنده بمانم، چون یک رسالتی دارم. باید این تجربه رو به دنیا منتقل کنم. باید بگو م انسان حتی وسط جهنم هم می‌تواند انسان بماند حالا اگر برگردیم به زندگی خودمان، شاید خوب باشد هرکدام از ما یک لحظه از خودمان بپرسیم: من چرا زندگی می‌کنم؟ فقط برای گذران روزها؟ فقط برای تحمل کردن؟ یا واقعاً یک چیزی هست که به خاطرش بایستم؟ شاید یه آدم هست که به بودن‌مان نیاز دارد. شاید یک کاری هست که هنوز انجام ندادیم. شاید یک رویا، یک مسئولیت، یک عشق، یک پیام، یک اثر کوچک روی دنیا. همین‌ها می‌شوند معنا.حالا می‌خواهم یک مثال واقعی از زندگی خودمان بزنم. فکر کنید یک مادری که تنهاست و فرزندش مریض است. شب‌ها خواب ندارد روزها خسته است. ممکن است هزار بار فکر کند که نمی‌تواند ادامه بدهد. اما وقتی یک لبخند از فرزندش می‌بیند وقتی یک قدم کوچک برای بهتر شدن زندگی بچه اش برمی‌دارد، یک معنا پیدا می‌کند. همین معنا، همان چیزی هست که باعث می‌شود از خستگی‌ها و فشارها عبور کند.یا دانشجویی که وسط بحران اقتصادی خانواده‌اش درس می‌خواند. شاید روزها حس کند همه چیز علیه‌ اوست اما وقتی یاد می‌گیرد که تلاشش می‌تواند زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر بدهد، همین معناست که باعث می‌شود ادامه بدهد. از این مثال‌ها توی زندگی خودمان زیاد است . هرکسی یک جورایی می‌تواند معنایی پیدا کند، فقط کافیست نگاهش را عوض کند.این کتاب کمک می‌کند به جای غر زدن همیشگی، به جای تسلیم شدن، به جای اینکه بگوییم دیگه تموم است کمی عمیق‌تر فکر کنیم کمک می‌کند به خودمان احترام بیشتری بگذاریم. به زندگی‌مان، به رنج‌هایمان، به توانایی‌هایمان. یادمان می‌اندازد که ما فقط قربانی شرایط نیستیم؛ توان انتخاب نگه داریم. حتی وقتی هیچ چیزی دستمان نیست، هنوز می‌توانیم انتخاب کنیم آدم خوبی بمانیم، مهربان بمانیم، مسئول بمانیم، امیدوار بمانیم.زندگی هیچ‌وقت بدون رنج نیست. هیچ‌کس زندگی آسفالت‌شده و بدون دست‌انداز ندارد. اما فرق آدم‌ها توی نوع نگاه‌شان است یکی با کوچک‌ترین سختی فرو می‌ریزد یکی با بزرگ‌ترین دردها هم رشد می‌کند فرانکل می‌گوید انسان وقتی معنا داشته باشد شکست‌ناپذیراست ممکن است گریه کند ممکن است خم شود اما نمی‌شکند.می‌خواهم چیزی هم درباره امید اضافه کنم. امید فقط یه حس تو دل است نه یه واقعیت بیرونی. فرانکل می‌گوید حتی وقتی همه‌چی علیه ماست وقتی هیچ کسی کنارمون نیست وقتی دنیا تاریک‌ترین شکلش رو دارد می‌توانیم امید داشته باشیم اما امید واقعی وقتی شکل می‌گیرد که یک (چرایی) داشته باشیم وقتی بدانیم چرا باید ادامه بدهیم. این چرایی هر کسی می‌تواند متفاوت باشد یک عشق، یک مسئولیت، یک هدف، یک خلاقیت. هر چیزی که به ما معنی بدهد، امید ما را زنده نگه می دارد .در پایان می‌خواهم خیلی ساده بگویم: این کتاب به ما یاد می‌دهد که زندگی حتی وقتی سخت می‌شود حتی وقتی دردناک می‌شودحتی وقتی همه‌چی علیه ماست، باز هم می‌تواند ارزشمند باشد اگر ما معنا پیدا کنیم. اگر بدانیم چرا باید ادامه بدهیم. اگر بدانیم بودن‌مان مهم است من دوست دارم صحبت رو با همان جمله‌ی معروف فرانکل تموم کنم جمله‌ای که شاید هرکدوم‌مان لازم باشد یک گوشه ذهنمان نگه داریم کسی که برای زندگی کردن (چرایی) دارد با هر(چگونه‌ای) خواهد ساخت شاید در زندگی هرکدام از ما همیشه یک نقطه‌ی حساس بوده؛ چیزی که خیلی وقت‌ها حتی نمی‌دانیم اسمش چیست ؟ اسمش (معناست)، اما وقتی ازآن غافل شویم زندگی مان بی‌روح می‌شود واحساس می‌کنیم داریم تو تاریکی راه می‌رویم این کتاب نه فقط یه کتاب روانشناسی است بلکه یه تجربه‌ی زنده است کتابی که نویسنده‌ش خودش درد کشیده، زخم خورده تا توانسته یه چراغ روشن کند اسمش «انسان در جستجوی معنا» نوشته ویکتور فرانکل. ویکتور فرانکل یک روانپزشک اتریشی بود آدمی تحصیل‌کرده و معمولی که یه زندگی عادی و پر از روال داشت. اما سرنوشت اون رو وسط یکی از سیاه‌ترین دوره‌های تاریخ انداخت؛ جنگ جهانی دوم. اون دوران نازی‌ها انسان‌ها رو به اردوگاه‌های مرگ می‌بردند، جایی که آدم دیگه آدم نبود، تبدیل می‌شد به یه شماره، کرامت انسانی نابود می‌شد، امید له می‌شد و زندگی هیچ معنایی نداشت. فرانکل هم مثل خیلی‌های دیگه به اون اردوگاه‌ها برده شد. همسرش، خانواده‌ش، آزادی، زندگی، همه چیزش رو از دست داد. تصور کنید آدمی که پزشک روانپزشک هست، حالا خودش تبدیل شده به یه قربانی سیستم. اما به جای اینکه فقط رنج بکشد و خاموش شود ذهنش دنبال حقیقت بود شروع کرد به نگاه کردن، فکر کردن، فهمیدن، پرسیدن نگار حتی تو اردوگاه چیزهایی دید که شاید ما فقط تو فیلم‌ها می‌بینیم. آدم‌ها چطور تحقیر می‌شدند، چطور روزها با گرسنگی، سرما و ترس زندگی می‌کردند. آدم‌هایی که امید نداشتند، خالی شدند، از درون مردند، حتی قبل از اینکه بدن‌شون تسلیم شود. اما یک چیز عجیب هم دید آدم‌هایی بودن که با وجود همه‌ی این دردها، هنوز انسانی می‌موندند. هنوز نون‌شون رو نصف ،می‌کردند هنوز مهربونی می‌کردند، هنوز به دیگری فکر می‌کردند. همان‌ها بیشتر دوام می‌آوردند. فرانکل شروع کرد به پرسیدن: چه چیزی باعث می‌شود یه آدم زیر این همه فشار هنوز زنده بماند؟ جوابش این بود: معنی.او به این نتیجه رسید که انسان فقط برای زنده بودن زنده نمی‌ماند. نه برای پول، نه برای قدرت، نه حتی فقط. برای خوشی. انسان وقتی می تواند ادامه دهد که یه «چرا» برای زندگی داشته باشد. یه دلیلی که بگوید هنوز باید بمانم، هنوز کاری دارم، هنوز کسی هست که به بودن من نیاز دارد. وقتی انسان باور کند زندگی‌ش بی‌معناست، اون لحظه خطرناک‌ترین نقطه است روح آدم می‌میرد، حتی اگر بدنش هنوز نفس بکشد.. حالا شاید بپرسید آن جنگ بوده است، اردوگاه بوده است ربطش به زندگی امروزمان چیست؟ اتفاقاً خیلی ربط دارد. ما شاید تو اردوگاه مرگ نباشیم، اما هر کدوممون یک جورهایی رنج داریم. یکی مشکل اقتصادی دارد، یکی دور از وطن است، یکی بیماری دارد، یکی فرزندش بیمار شده است، یکی تنهاست، یکی ناامید است، یکی شکست خورده است. گاهی زندگی آنقدر سخت می‌شود که آدم با خودش می‌گوید: دیگه چرا باید ادامه بدهم؟ و دقیقاً همین‌جا حرف‌های فرانکل به درد می‌خورد.فرانکل می‌گوید انسان می‌تواند از سه راه به زندگی معنا بدهد. یکی از طریق کاری که انجام می‌دهد. منظورش فقط شغل بزرگ و عجیب نیست. حتی یه کار ساده اما با عشق، حتی یه کار کوچک که حس کنی مفید است. وقتی حس می‌کنی کارت بی‌ارزش است، خودت هم کم‌کم احساس بی‌ارزشی می‌کنی. اما وقتی بدانی حتی یه تغییر کوچک به خاطر تو اتفاق می‌افتد، همان می‌شود معنا.فرزند، به همسر، حتی عشق به یه انسان ناشناس، عشق به انسانیت. عشق یه نیروی عجیب است. خیلی‌ها تو اردوگاه فقط به خاطر فکر کردن به عزیزانشان زنده ماندند، چون نمی‌خواستند اونی که دوستش دارند روزی بشنود که آنها شکست خوردند.راه سوم، معنایی است که از دل رنج بیرون می‌آید. خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم رنج رو حذف کنیم. مریضی می آید، مرگ می آید، از دست دادن می آید. فرانکل می‌گوید وقتی رنج اجتناب‌ناپذیراست، ما هنوز یک انتخاب داریم؛ اینکه چطور بهش نگاه کنیم. نگاه می‌تواند از رنج، یه رشد بسازد، باعث فهم شود، باعث قوی‌تر شدن بشود یه جمله خیلی معروف دارد که واقعاً می‌شود باهاش زندگی کرد. می‌گوید: اگر انسان بداند برای چه زندگی می‌کند، با هر شرایط سختی کنار می آید. یعنی اگر چرایی زندگی‌ات را پیدا کنی، چگونگی‌ها دیگه خیلی ترسناک نیستند. خیلی وقت‌ها ما نه بخاطر سختی‌ها، بلکه به خاطر بی‌معنایی خسته می‌شویم. وقتی حس می‌کنیم کاری که می‌کنیم بی‌نتیجه‌ست، تلاش‌هایمان بی‌ارزش است، بودن‌مان مهم نیست.آن‌وقت است که روح‌مان افت می‌کند و دنیا برای ما سنگین می‌شود کتاب یک پیام خیلی انسانی دارد. می‌گوید شاید شرایط زندگی همیشه دست ما نباشد خیلی چیزها از اختیار ما بیرون است. اما یه چیز همیشه دست خودمان است: نگاه‌مان. اینکه تصمیم بگیریم بشکنیم یا بایستیم. اینکه تسلیم شویم یا دنبال معنا بگردیم. فرانکل خودش تو بدترین وضعیت ممکن این را تجربه کرد. می‌گفت من باید زنده بمانم، چون یک رسالتی دارم. باید این تجربه رو به دنیا منتقل کنم. باید بگو م انسان حتی وسط جهنم هم می‌تواند انسان بماند حالا اگر برگردیم به زندگی خودمان، شاید خوب باشد هرکدام از ما یک لحظه از خودمان بپرسیم: من چرا زندگی می‌کنم؟ فقط برای گذران روزها؟ فقط برای تحمل کردن؟ یا واقعاً یک چیزی هست که به خاطرش بایستم؟ شاید یه آدم هست که به بودن‌مان نیاز دارد. شاید یک کاری هست که هنوز انجام ندادیم. شاید یک رویا، یک مسئولیت، یک عشق، یک پیام، یک اثر کوچک روی دنیا. همین‌ها می‌شوند معنا.حالا می‌خواهم یک مثال واقعی از زندگی خودمان بزنم. فکر کنید یک مادری که تنهاست و فرزندش مریض است. شب‌ها خواب ندارد روزها خسته است. ممکن است هزار بار فکر کند که نمی‌تواند ادامه بدهد. اما وقتی یک لبخند از فرزندش می‌بیند وقتی یک قدم کوچک برای بهتر شدن زندگی بچه اش برمی‌دارد، یک معنا پیدا می‌کند. همین معنا، همان چیزی هست که باعث می‌شود از خستگی‌ها و فشارها عبور کند.یا دانشجویی که وسط بحران اقتصادی خانواده‌اش درس می‌خواند. شاید روزها حس کند همه چیز علیه‌ اوست اما وقتی یاد می‌گیرد که تلاشش می‌تواند زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر بدهد، همین معناست که باعث می‌شود ادامه بدهد. از این مثال‌ها توی زندگی خودمان زیاد است . هرکسی یک جورایی می‌تواند معنایی پیدا کند، فقط کافیست نگاهش را عوض کند.این کتاب کمک می‌کند به جای غر زدن همیشگی، به جای تسلیم شدن، به جای اینکه بگوییم دیگه تموم است کمی عمیق‌تر فکر کنیم کمک می‌کند به خودمان احترام بیشتری بگذاریم. به زندگی‌مان، به رنج‌هایمان، به توانایی‌هایمان. یادمان می‌اندازد که ما فقط قربانی شرایط نیستیم؛ توان انتخاب نگه داریم. حتی وقتی هیچ چیزی دستمان نیست، هنوز می‌توانیم انتخاب کنیم آدم خوبی بمانیم، مهربان بمانیم، مسئول بمانیم، امیدوار بمانیم.زندگی هیچ‌وقت بدون رنج نیست. هیچ‌کس زندگی آسفالت‌شده و بدون دست‌انداز ندارد. اما فرق آدم‌ها توی نوع نگاه‌شان است یکی با کوچک‌ترین سختی فرو می‌ریزد یکی با بزرگ‌ترین دردها هم رشد می‌کند فرانکل می‌گوید انسان وقتی معنا داشته باشد شکست‌ناپذیراست ممکن است گریه کند ممکن است خم شود اما نمی‌شکند.می‌خواهم چیزی هم درباره امید اضافه کنم. امید فقط یه حس تو دل است نه یه واقعیت بیرونی. فرانکل می‌گوید حتی وقتی همه‌چی علیه ماست وقتی هیچ کسی کنارمون نیست وقتی دنیا تاریک‌ترین شکلش رو دارد می‌توانیم امید داشته باشیم اما امید واقعی وقتی شکل می‌گیرد که یک (چرایی) داشته باشیم وقتی بدانیم چرا باید ادامه بدهیم. این چرایی هر کسی می‌تواند متفاوت باشد یک عشق، یک مسئولیت، یک هدف، یک خلاقیت. هر چیزی که به ما معنی بدهد، امید ما را زنده نگه می دارد .در پایان می‌خواهم خیلی ساده بگویم: این کتاب به ما یاد می‌دهد که زندگی حتی وقتی سخت می‌شود حتی وقتی دردناک می‌شودحتی وقتی همه‌چی علیه ماست، باز هم می‌تواند ارزشمند باشد اگر ما معنا پیدا کنیم. اگر بدانیم چرا باید ادامه بدهیم. اگر بدانیم بودن‌مان مهم است من دوست دارم صحبت رو با همان جمله‌ی معروف فرانکل تموم کنم جمله‌ای که شاید هرکدوم‌مان لازم باشد یک گوشه ذهنمان نگه داریم کسی که برای زندگی کردن (چرایی) دارد با هر(چگونه‌ای) خواهد ساخت

انتقال قدرت موروثی در جمهوری اسلامی؛ انتقادها به رهبری مجتبی خامنه‌ای

انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران موجی از واکنش‌ها و بحث‌های سیاسی را در داخل و خارج از کشور به همراه داشته است. بسیاری از منتقدان این اتفاق را نه صرفاً یک تغییر در راس قدرت، بلکه نشانه‌ای از شکل‌گیری نوعی انتقال قدرت خانوادگی در ساختار سیاسی ایران می‌دانند؛ موضوعی که با مفهوم «جمهوری» و مشارکت مردمی در تضاد تلقی می‌شود. پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، دومین رهبر جمهوری اسلامی، انتظار می‌رفت روند تعیین جانشین او با شفافیت و مشارکت بیشتری همراه باشد. با این حال، انتخاب سریع فرزند او توسط مجلس خبرگان رهبری باعث شد بسیاری از تحلیلگران این روند را به انتقال قدرت در نظام‌های موروثی تشبیه کنند؛ جایی که قدرت از پدر به پسر منتقل می‌شود بدون آنکه مردم نقشی در تصمیم نهایی داشته باشند. در ساختار رسمی جمهوری اسلامی، مردم به طور مستقیم رهبر را انتخاب نمی‌کنند. این وظیفه بر عهده مجلس خبرگان رهبری است؛ نهادی متشکل از روحانیونی که مسئول بررسی و انتخاب رهبر هستند. با این حال، منتقدان می‌گویند که چنین سازوکاری فاصله زیادی میان اراده عمومی و تصمیم نهایی ایجاد می‌کند. به باور آنان، انتخاب رهبر توسط گروه محدودی از افراد، بدون مشارکت مستقیم میلیون‌ها شهروند، می‌تواند پرسش‌های جدی درباره مشروعیت سیاسی ایجاد کند. انتخاب مجتبی خامنه‌ای از جنبه دیگری نیز بحث‌برانگیز است. او پیش از این هرگز در یک انتخابات ملی شرکت نکرده و هیچ‌گاه مسئولیت رسمی در سطح عالی دولت نداشته است. با وجود این، سال‌هاست که در گزارش‌ها و تحلیل‌های سیاسی از نقش پشت‌پرده او در برخی ساختارهای قدرت سخن گفته می‌شود. همین مسئله باعث شده برخی ناظران، ظهور او در رأس هرم قدرت را نتیجه شبکه‌های غیررسمی نفوذ و قدرت بدانند. یکی از انتقادهای اصلی به این تحول، شباهت آن به نظام‌های موروثی است. جمهوری اسلامی از زمان تأسیس خود همواره بر مفهوم جمهوری و نقش مردم در تعیین سرنوشت سیاسی تأکید کرده است. اما انتقال قدرت از پدر به پسر، حتی اگر از طریق یک نهاد رسمی انجام شود، در نگاه بسیاری از منتقدان این تصور را ایجاد می‌کند که ساختار قدرت در حال حرکت به سمت نوعی تمرکز خانوادگی است. منتقدان همچنین می‌گویند در شرایطی که جامعه ایران با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گسترده روبه‌رو است، چنین تصمیمی می‌تواند فاصله میان حاکمیت و جامعه را افزایش دهد. بسیاری از شهروندان معتقدند که برای مهم‌ترین مقام سیاسی کشور باید نوعی سازوکار مشارکت مستقیم مردمی وجود داشته باشد؛ سازوکاری که به افزایش اعتماد عمومی و مشروعیت سیاسی کمک کند. از سوی دیگر، برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که انتخاب رهبر در فضایی بسته و بدون گفت‌وگوی عمومی می‌تواند باعث گسترش بی‌اعتمادی در جامعه شود. در دنیای امروز که شفافیت و پاسخگویی به عنوان یکی از اصول حکمرانی شناخته می‌شود، تصمیم‌گیری درباره آینده یک کشور توسط جمعی محدود ممکن است با انتقادهای جدی روبه‌رو شود. در سطح بین‌المللی نیز این تحول با دقت دنبال می‌شود. بسیاری از ناظران خارجی معتقدند که نحوه انتقال قدرت در ایران می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر روابط خارجی، سیاست منطقه‌ای و جایگاه این کشور در نظام بین‌الملل داشته باشد. برخی نیز بر این باورند که رهبری جدید با چالش‌های بزرگی در حوزه سیاست داخلی و خارجی روبه‌رو خواهد شد. با این حال، نکته‌ای که بیش از هر چیز در این رویداد مورد توجه قرار گرفته، مسئله نقش مردم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور است. برای بسیاری از منتقدان، مسئله اصلی نه تنها شخص رهبر جدید، بلکه ساختار تصمیم‌گیری است؛ ساختاری که به گفته آنان امکان مشارکت مستقیم شهروندان در انتخاب مهم‌ترین مقام سیاسی کشور را فراهم نمی‌کند. یکی دیگر از موضوعاتی که در واکنش‌ها به رهبری مجتبی خامنه‌ای مطرح شده، مسئله تمرکز قدرت در حلقه‌ای محدود از نهادهای سیاسی و امنیتی است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند در دهه‌های گذشته بخش مهمی از تصمیمات کلان کشور در درون ساختارهایی گرفته شده که دسترسی عمومی و نظارت اجتماعی بر آنها بسیار محدود بوده است. در چنین شرایطی، انتقال رهبری به فردی که سال‌ها به عنوان چهره‌ای نزدیک به همین ساختارها شناخته می‌شد، نگرانی‌هایی درباره آینده توازن قدرت در ایران ایجاد کرده است. برخی ناظران سیاسی می‌گویند انتخاب او می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای حفظ ثبات در ساختار قدرت باشد. از نگاه آنان، در شرایطی که کشور با بحران‌های امنیتی و منطقه‌ای روبه‌رو است، نهادهای تصمیم ‌گیر ترجیح داده‌اند فردی را انتخاب کنند که از درون همان ساختار قدرت برآمده و با شبکه‌های سیاسی و امنیتی موجود آشنایی کامل دارد. با این حال، منتقدان این استدلال را کافی نمی‌دانند و معتقدند ثبات واقعی تنها زمانی به دست می‌آید که تصمیمات سیاسی با مشارکت گسترده مردم همراه باشد. موضوع دیگری که در بحث‌ها مطرح شده، تأثیر این انتخاب بر آینده مفهوم جمهوریت در نظام سیاسی ایران است. جمهوری اسلامی از ابتدای شکل‌گیری خود تلاش کرده است ترکیبی از ساختار دینی و سازوکارهای انتخاباتی را به عنوان مدل حکمرانی معرفی کند. اما منتقدان می‌گویند اگر مهم‌ترین مقام سیاسی کشور بدون رأی مستقیم مردم تعیین شود و حتی انتقال قدرت در درون یک خانواده رخ دهد، این ترکیب ممکن است با چالش جدی روبه‌رو شود. در سطح اجتماعی نیز واکنش‌ها متنوع بوده است. برخی شهروندان این تغییر را صرفاً ادامه همان ساختار قدرت پیشین می‌دانند و انتظار تحول بزرگی در سیاست‌های داخلی یا خارجی ندارند. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که این لحظه می‌توانست فرصتی برای اصلاحات عمیق‌تر در ساختار سیاسی کشور باشد؛ فرصتی که به باور آنان از دست رفته است. از دیدگاه منتقدان، یکی از مشکلات اساسی در چنین تحولی نبود شفافیت در روند تصمیم‌گیری است. جلسات و مذاکرات مربوط به انتخاب رهبر معمولاً پشت درهای بسته انجام می‌شود و اطلاعات کمی درباره نحوه بررسی گزینه‌ها یا معیارهای انتخاب در اختیار افکار عمومی قرار می‌گیرد. در عصر ارتباطات و رسانه‌های آزاد، چنین رویکردی می‌تواند به افزایش تردیدها و گمانه‌زنی‌ها در جامعه منجر شود. همچنین برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که تمرکز بیش از حد قدرت در یک نهاد یا یک فرد ممکن است در بلندمدت باعث کاهش کارآمدی نظام سیاسی شود. آنان معتقدند توزیع قدرت میان نهادهای مختلف و افزایش پاسخگویی سیاسی می‌تواند به بهبود حکمرانی و کاهش تنش‌های اجتماعی کمک کند. در غیر این صورت، شکاف میان دولت و جامعه ممکن است عمیق‌تر شود. در عرصه بین‌المللی نیز انتخاب رهبر جدید ایران احتمالاً پیامدهای قابل توجهی خواهد داشت. بسیاری از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی با دقت تحولات سیاسی ایران را دنبال می‌کنند، زیرا این کشور یکی از بازیگران مهم در معادلات خاورمیانه محسوب می‌شود. سیاست‌های رهبر جدید در زمینه روابط خارجی، برنامه‌های نظامی و تعامل با قدرت‌های جهانی می‌تواند نقش مهمی در شکل‌دهی آینده منطقه داشته باشد. با این حال، مهم‌ترین پرسشی که همچنان در فضای سیاسی و اجتماعی مطرح است، به آینده رابطه میان حکومت و مردم مربوط می‌شود. در بسیاری از جوامع، مشروعیت سیاسی زمانی تقویت می‌شود که شهروندان احساس کنند در تصمیمات کلان کشور نقش واقعی دارند. در غیاب چنین احساسی، اعتماد عمومی ممکن است به تدریج کاهش یابد. در نهایت، رهبری مجتبی خامنه‌ای نه تنها آغاز دوره‌ای تازه در ساختار قدرت ایران است، بلکه نقطه‌ای حساس در تاریخ سیاسی این کشور به شمار می‌آید. این تحول پرسش‌های مهمی درباره ماهیت نظام سیاسی، جایگاه مردم در تصمیم‌گیری‌های کلان و آینده حکمرانی در ایران ایجاد کرده است. پاسخ به این پرسش‌ها در کوتاه‌مدت روشن نخواهد شد، اما بدون تردید تحولات سال‌های آینده نشان خواهد داد که این انتقال قدرت چه تاثیری بر مسیر سیاسی و اجتماعی ایران خواهد گذاشت Die Ernennung von Mojtaba Khamenei zum neuen Obersten Führer der Islamischen Republik Iran hat eine Welle von Reaktionen und politischen Debatten im In- und Ausland ausgelöst. Viele Kritiker betrachten dieses Ereignis nicht nur als einen Machtwechsel an der Spitze, sondern als ein Zeichen für die Entstehung einer Art familiären Machtübertragung innerhalb der politischen Struktur Irans – ein Vorgang, der als Widerspruch zum republikanischen Prinzip und zur Volksbeteiligung wahrgenommen wird. Nach dem Tod von Ali Khamenei, dem zweiten Obersten Führer der Islamischen Republik, wurde erwartet, dass der Prozess der Nachfolge transparenter und partizipativer verlaufen würde. Die schnelle Wahl seines Sohnes durch den Expertenrat führte jedoch dazu, dass zahlreiche Analysten diesen Vorgang mit dynastischen Machtübergängen vergleichen – also mit Systemen, in denen Macht von Vater zu Sohn übertragen wird, ohne dass die Bevölkerung eine Rolle bei der endgültigen Entscheidung spielt. In der offiziellen Struktur der Islamischen Republik wählen die Bürger den Obersten Führer nicht direkt. Diese Aufgabe liegt beim Expertenrat, einem Gremium aus Geistlichen, das für die Prüfung und Wahl des Führers zuständig ist. Kritiker argumentieren jedoch, dass ein solcher Mechanismus eine große Distanz zwischen dem Volkswillen und der finalen Entscheidung schafft. Ihrer Ansicht nach wirft die Wahl des Führers durch eine kleine Gruppe ohne direkte Beteiligung von Millionen Bürgerinnen und Bürgern ernsthafte Fragen zur politischen Legitimität auf. Die Ernennung Mojtaba Khameneis ist auch aus einem weiteren Grund umstritten. Er hat zuvor nie an einer nationalen Wahl teilgenommen und bekleidete niemals ein offizielles Amt auf höchster staatlicher Ebene. Dennoch wird in Berichten und politischen Analysen seit Jahren über seine informelle Rolle hinter den Kulissen bestimmter Machtstrukturen gesprochen. Genau dieser Umstand lässt einige Beobachter seinen Aufstieg an die Spitze der Macht als Ergebnis inoffizieller Netzwerke von Einfluss und Autorität deuten. Einer der zentralen Kritikpunkte an dieser Entwicklung ist ihre Ähnlichkeit mit erblichen Systemen. Seit ihrer Gründung betont die Islamische Republik stets den republikanischen Charakter des Systems und die Rolle des Volkes bei der politischen Willensbildung. Die Machtübertragung von Vater zu Sohn – selbst wenn sie über ein formales Gremium erfolgt – erweckt jedoch bei vielen Kritikern den Eindruck, dass sich die Machtstruktur in Richtung einer familiären Konzentration bewegt. Kritiker warnen zudem, dass eine solche Entscheidung in einer Zeit tiefgreifender wirtschaftlicher, sozialer und politischer Krisen die Distanz zwischen Staat und Gesellschaft vergrößern könnte. Viele Bürger sind der Ansicht, dass für das höchste politische Amt des Landes ein Mechanismus direkter Volksbeteiligung notwendig wäre – ein Mechanismus, der das öffentliche Vertrauen und die politische Legitimität stärken könnte. Einige Analysten warnen ferner, dass die Wahl eines Führers in einem geschlossenen Rahmen ohne öffentliche Debatte das Misstrauen in der Gesellschaft weiter vertiefen könnte. In einer Welt, in der Transparenz und Rechenschaftspflicht als zentrale Prinzipien guter Regierungsführung gelten, stößt eine Entscheidung über die Zukunft eines Landes durch einen kleinen Kreis auf erhebliche Kritik. Auch auf internationaler Ebene wird diese Entwicklung aufmerksam verfolgt. Viele ausländische Beobachter sind der Meinung, dass die Art des Machtübergangs im Iran erhebliche Auswirkungen auf die Außenbeziehungen, die regionale Politik und die Stellung des Landes im internationalen System haben könnte. Einige gehen davon aus, dass die neue Führung vor großen Herausforderungen in der Innen- und Außenpolitik stehen wird. Im Mittelpunkt der Aufmerksamkeit steht jedoch vor allem die Frage nach der Rolle des Volkes bei der Bestimmung des politischen Schicksals des Landes. Für viele Kritiker ist nicht nur die Person des neuen Führers entscheidend, sondern vor allem die Entscheidungsstruktur selbst – eine Struktur, die ihrer Ansicht nach keine direkte Beteiligung der Bürger an der Wahl des höchsten politischen Amtes ermöglicht. Ein weiteres Thema in den Reaktionen auf die Führung Mojtba Khameneis ist die Konzentration der Macht in einem begrenzten Kreis politischer und sicherheitsrelevanter Institutionen. Viele Analysten sind der Ansicht, dass in den vergangenen Jahrzehnten ein Großteil der zentralen Entscheidungen des Landes innerhalb von Strukturen getroffen wurde, die kaum öffentlicher Kontrolle oder gesellschaftlicher Aufsicht unterliegen. Vor diesem Hintergrund weckt die Übertragung der Führung an eine Person, die als eng mit eben diesen Strukturen verbunden gilt, Sorgen um die zukünftige Machtbalance im Iran. Einige politische Beobachter sehen in dieser Wahl den Versuch, Stabilität innerhalb der Machtstruktur zu bewahren. Ihrer Meinung nach haben sich die Entscheidungsträger in einer Phase sicherheitspolitischer und regionaler Krisen bewusst für eine Person entschieden, die aus dem bestehenden Machtapparat hervorgegangen ist und mit den politischen und sicherheitsrelevanten Netzwerken bestens vertraut ist. Kritiker halten dieses Argument jedoch für unzureichend und betonen, dass echte Stabilität nur durch eine breite Beteiligung der Bevölkerung an politischen Entscheidungen erreicht werden könne. Ein weiterer Diskussionspunkt betrifft die Auswirkungen dieser Wahl auf die Zukunft des republikanischen Prinzips im iranischen politischen System. Seit seiner Entstehung versucht die Islamische Republik, eine Kombination aus religiöser Ordnung und wahlbasierten Mechanismen als Regierungsmodell zu präsentieren. Kritiker argumentieren jedoch, dass diese Kombination ernsthaft in Frage gestellt wird, wenn das höchste politische Amt ohne direkte Volksabstimmung vergeben wird und der Machtübergang sogar innerhalb einer Familie erfolgt. Auch gesellschaftlich fallen die Reaktionen unterschiedlich aus. Einige Bürger betrachten diese Veränderung lediglich als Fortsetzung der bisherigen Machtstruktur und erwarten keine grundlegenden Veränderungen in der Innen- oder Außenpolitik. Andere hingegen sehen darin einen verpassten historischen Moment – eine Gelegenheit für tiefgreifende Reformen des politischen Systems, die ihrer Ansicht nach ungenutzt geblieben ist. Aus Sicht der Kritiker besteht eines der Hauptprobleme dieses Übergangs in der mangelnden Transparenz des Entscheidungsprozesses. Die Sitzungen und Beratungen zur Wahl des Obersten Führers finden in der Regel hinter verschlossenen Türen statt, und nur wenige Informationen über die Kriterien oder die geprüften Optionen gelangen an die Öffentlichkeit. Im Zeitalter moderner Kommunikation und freier Medien kann ein solcher Ansatz Zweifel und Spekulationen in der Gesellschaft verstärken. Zudem warnen einige Analysten, dass eine übermäßige Konzentration der Macht in einer Institution oder bei einer einzelnen Person langfristig die Effizienz des politischen Systems schwächen könnte. Ihrer Ansicht nach könnten eine stärkere Gewaltenteilung und mehr politische Rechenschaftspflicht zur Verbesserung der Regierungsführung und zur Verringerung gesellschaftlicher Spannungen beitragen. Andernfalls droht eine Vertiefung der Kluft zwischen Staat und Gesellschaft. Auch international dürfte die Wahl des neuen iranischen Führers erhebliche Folgen haben. Viele Staaten und internationale Organisationen verfolgen die politischen Entwicklungen im Iran aufmerksam, da das Land eine zentrale Rolle in den Machtverhältnissen des Nahen Ostens spielt. Die Politik des neuen Führers in den Bereichen Außenbeziehungen, Militärprogramme und Beziehungen zu den Weltmächten könnte die Zukunft der Region maßgeblich beeinflussen. Letztlich bleibt jedoch die zentrale Frage nach der zukünftigen Beziehung zwischen Regierung und Bevölkerung. In vielen Gesellschaften wird politische Legitimität dann gestärkt, wenn Bürger das Gefühl haben, tatsächlich an grundlegenden Entscheidungen beteiligt zu sein. Fehlt dieses Gefühl, kann das öffentliche Vertrauen allmählich erodieren. Die Führung Mojtaba Khameneis markiert somit nicht nur den Beginn einer neuen Phase in der iranischen Machtstruktur, sondern auch einen sensiblen Wendepunkt in der politischen Geschichte des Landes. Dieser Wandel wirft grundlegende Fragen über das Wesen des politischen Systems, die Rolle der Bevölkerung bei zentralen Entscheidungen und die Zukunft der Regierungsführung im Iran auf. Die Antworten darauf werden sich nicht kurzfristig zeigen, doch die kommenden Jahre werden zweifellos verdeutlichen, welchen Einfluss dieser Machtübergang auf den politischen und gesellschaftlichen Kurs des Iran haben wird.

۱۸ فروردین ۱۴۰۵

حقوق بشر چیست؟ داستان شکل‌گیری حق‌هایی که هر انسان دارد

حقوق بشر چیست؟ داستان شکل‌گیری حق‌هایی که هر انسان دارد اگر حقوق بشر وجود نداشت، دنیا چه شکلی بود؟ تصور کنید در دنیایی زندگی می‌کنید که در آن هیچ قانونی برای محافظت از انسان‌ها وجود ندارد. ممکن است به خاطر عقیده‌ای که دارید زندانی شوید. ممکن است به خاطر زبان یا نژاد خود مورد تبعیض قرار بگیرید. ممکن است نتوانید آزادانه حرف بزنید، درس بخوانید یا حتی شغلی داشته باشید. در چنین دنیایی، قدرت حرف اول را می‌زند و انسان‌ها هیچ تضمینی برای امنیت و آزادی خود ندارند. برای قرن‌های طولانی، بخش بزرگی از تاریخ بشر دقیقاً شبیه همین بوده است. اما تجربه‌های تلخ تاریخ باعث شد انسان‌ها به یک فکر مهم برسند: همه انسان‌ها باید حقوقی داشته باشند که هیچ قدرتی نتواند آن‌ها را از بین ببرد. این فکر، پایه‌ی چیزی شد که امروز آن را حقوق بشر می‌نامیم. حقوق بشر یعنی چه؟ حقوق بشر یعنی هر انسان فقط به خاطر انسان بودنش، صاحب یک‌سری حقوق اساسی است. این حقوق ربطی به این چیزها ندارد: کجا به دنیا آمده‌اید چه دینی دارید چه زبانی صحبت می‌کنید زن هستید یا مرد فقیر هستید یا ثروتمند همه انسان‌ها باید از حقوقی مثل این‌ها برخوردار باشند: حق زندگی حق آزادی حق امنیت آزادی بیان آزادی عقیده حق آموزش حق داشتن زندگی با احترام و کرامت به زبان ساده: هیچ انسانی نباید مورد ظلم، شکنجه، تحقیر یا تبعیض قرار بگیرد. یک جنگ بزرگ که دنیا را تکان داد در قرن بیستم اتفاقی افتاد که نگاه جهان به انسان و حقوق او را تغییر داد. جنگ جهانی دوم. این جنگ که بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ اتفاق افتاد، یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ بشر بود. میلیون‌ها انسان کشته شدند، شهرها ویران شدند و فجایع بزرگی رخ داد. در این دوران انسان‌ها شاهد اتفاقاتی بودند که باورشان سخت بود: نسل‌کشی، زندان‌های غیرانسانی، شکنجه و کشتار جمعی. وقتی جنگ تمام شد، بسیاری از کشورها به این نتیجه رسیدند که اگر جهان قوانین مشترکی برای احترام به انسان‌ها نداشته باشد، چنین فاجعه‌هایی ممکن است دوباره تکرار شود. به همین دلیل، رهبران کشورهای مختلف تصمیم گرفتند قدم مهمی بردارند. تولد یک سند تاریخی در سال ۱۹۴۵ سازمانی به نام سازمان ملل متحد تشکیل شد. چند سال بعد، در سال ۱۹۴۸، نمایندگان کشورهای مختلف دنیا سندی تاریخی را تصویب کردند که امروز به نام اعلامیه جهانی حقوق بشر شناخته می‌شود. این سند شامل ۳۰ اصل مهم درباره حقوق انسان‌هاست. در این اعلامیه گفته شده است: همه انسان‌ها آزاد و برابر به دنیا می‌آیند همه در برابر قانون برابر هستند هیچ‌کس نباید شکنجه شود هر انسان حق آزادی بیان دارد هر انسان حق آموزش دارد هر انسان حق دارد زندگی شرافتمندانه‌ای داشته باشد این اعلامیه در واقع تلاشی بود برای این که جهان جای بهتری برای زندگی انسان‌ها شود. حقوق بشر فقط برای چه کسانی است؟ شاید جواب این سؤال خیلی ساده باشد، اما بسیار مهم است: برای همه. حقوق بشر فقط مخصوص یک کشور یا یک گروه خاص نیست. این حقوق شامل: زنان مردان کودکان سالمندان اقلیت‌ها مهاجران افراد دارای معلولیت و حتی زندانیان می‌شود. اصل مهم حقوق بشر این است که انسان بودن کافی است تا کسی صاحب این حقوق باشد. آیا همه کشورها حقوق بشر را رعایت می‌کنند؟ واقعیت این است که هنوز نه. بسیاری از کشورها در قانون از حقوق بشر حمایت می‌کنند، اما در عمل هنوز مشکلات زیادی در جهان وجود دارد. در بعضی کشورها مردم نمی‌توانند آزادانه نظر خود را بیان کنند. در بعضی جاها روزنامه‌نگاران یا فعالان اجتماعی بازداشت می‌شوند. در برخی مناطق اقلیت‌ها با تبعیض روبه‌رو هستند. به همین دلیل است که موضوع حقوق بشر هنوز یکی از مهم‌ترین بحث‌های جهان است. چه کسانی از حقوق بشر دفاع می‌کنند؟ در سراسر جهان سازمان‌هایی وجود دارند که تلاش می‌کنند از حقوق انسان‌ها دفاع کنند و درباره نقض این حقوق اطلاع‌رسانی کنند. برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: سازمان ملل متحد عفو بین‌الملل دیده‌بان حقوق بشر این سازمان‌ها تلاش می‌کنند صدای کسانی باشند که صدایشان کمتر شنیده می‌شود. چرا دانستن حقوق بشر مهم است؟ دانستن حقوق بشر فقط یک موضوع سیاسی یا دانشگاهی نیست. این موضوع به زندگی همه ما مربوط می‌شود. وقتی مردم حقوق خود را بدانند: کمتر مورد ظلم قرار می‌گیرند بهتر می‌توانند از دیگران دفاع کنند جامعه عادلانه‌تر می‌شود بسیاری از تغییرات مهم در جهان — مثل لغو برده‌داری، حق رأی زنان و مبارزه با تبعیض نژادی — نتیجه آگاهی مردم از حقوق خود بوده است. در پایان حقوق بشر در واقع یک ایده ساده اما بسیار قدرتمند است: همه انسان‌ها ارزشمند هستند و باید با احترام و عدالت با آن‌ها رفتار شود. شاید رسیدن به دنیایی که در آن حقوق همه انسان‌ها کاملاً رعایت شود هنوز راه زیادی داشته باشد. اما هر قدمی که در جهت آگاهی، احترام و عدالت برداشته شود، می‌تواند جهان را کمی بهتر کند. و شاید مهم‌ترین نکته همین باشد: "تغییر جهان همیشه با آگاهی انسان‌ها شروع می‌شود"

بررسی انقلاب ۵۷ و انقلاب دی ماه ۱۴۰۴

امروز صدای فریاد عدالت‌خواهی و آزادی از خیابان‌های ایران به گوش می‌رسه؛ فریادی که ریشه در گذشته داره و در تاریخ ما دوباره تکرار شده. قیام بهمن ۵۷، قیامی بود علیه سرکوب و بی‌عدالتی، و قیام دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز یادآور همان شجاعت و مقاومت مردم ماست؛ مردمی که هنوز حاضرند جون و مال خودشون و رو برای حق حیات و کرامت انسانی فدا کنن امروز ما اینجا ایستادیم تا نه‌تنها یاد آنانی که در این مسیر جان باختند رو زنده کنیم، بلکه برای آگاهی و مسئولیت‌پذیری جمعی درباره آینده‌ای آزاد و انسانی تلاش کنیم.» در ادامه می خوام برگردیم به گذشته روح‌الله خمینی به عنوان یه روحانی شیعه و مرجع تقلید در شهر خمین متولد شد و تحصیلات مذهبی خودش رو در شهرهای اراک و قم تکمیل کرد "ظهور" او به معنای تبدیل شدن به رهبر سیاسی برجسته، از میون جامعه روحانیت و در بستر حوادث سیاسی ایران رخ داد مسیر ظهور او به عنوان رهبر انقلاب ۵۷ رو می‌توونیم در چند مرحله خلاصه کنیم : • او در شهر قم به یک چهره تاثیر گذار تبدیل شد و در میون طلاب و حوزه علمیه نفوذ زیادی پیدا کرد • آغاز فعالیت سیاسی او ازدهه ۴۰ شروع شد مخالفت علنی او با سیاست‌های سکولار محمدرضا شاه، به ویژه برنامه‌های «انقلاب سفید» و اعتراض شدید به لایحه «کاپیتولاسیون»، باعث شد به عنوان یک منتقد سیاسی مطرح بشه • به دلیل همین مخالفت‌ها، شاه اون رو به خارج از کشور تبعید کرد . روح الله خمینی حدود ۱۴ سال از سال ۱۹۶۴تا ۱۹۷۹ در نجف، عراق (و مدت کوتاهی در ترکیه و سپس در شهر پاریس فرانسه) زندگی کرد . بسیاری از مورخان آغاز جدی و بی‌بازگشت انقلاب را روز (هفدهم دی‌ماه سال ۱۳۵۶) با انتشار مقاله‌ای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات می‌دانند . این مقاله که با نام مستعار «احمد رشیدی‌مطلق» منتشر شد، حاوی توهین‌های تندی به روح الله خمینی بود و او را «هندی‌زاده» و عامل استعمار نامید . تنها دو روز پس از انتشار اون مقاله، در نوزدهم دی ۱۳۵۶، طلاب و مردم قم در اعتراض به این توهین به خیابان‌ها اومدند . این تظاهرات با دخالت نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد و تعدادی از معترضان کشته شدند. این حادثه به عنوان نخستین جرقه جدی انقلاب شناخته میشه که سلسله‌ای از مراسم‌های «چهلم» (منظور برگزاری مراسم برای کشته‌شدگان هر شهر در شهر دیگر) را در سراسر ایران به راه انداخت . «تظاهرات‌های گسترده و خونین» در سراسر کشور و «کشتار ۱۷ شهریور» (جمعه سیاه) در میدان ژاله تهران اوج اعتراضات بود . برخی معتقدند ریشه انقلاب ۵۷ به ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بر می گرده زمانی که اعتراضات گسترده‌ای در پی بازداشت روح الله خمینی رخ داد و با سرکوب شدید مواجه شد. اون واقعه باعث شد مبارزات مذهبی علیه شاه شکل منسجم‌تری به خودش بگیره . علاوه بر جرقه‌های سیاسی، عوامل دیگری هم به عنوان بسترهای اصلی شروع انقلاب ذکر شده‌اند: • تک‌حزبی شدن کشور (حزب رستاخیز) و سرکوب مخالفان توسط ساواک . • شکاف طبقاتی و نوسانات اقتصادی ناشی از درآمد نفت و توزیع ناعادلانه ثروت . • اصلاحات ارضی و انقلاب سفید: تغییرات سریع اجتماعی که با بافت سنتی و مذهبی جامعه همخوونی نداشت و باعث مهاجرت گسترده روستاییان به حاشیه شهرها شد . • مدرن‌سازی آمرانه: نادیده گرفتن ارزش‌های مذهبی در فرآیند غرب‌گرایی شاه . و همینطور نطق جنجالی محمدرضا شاه که به نطق «من نیز پیام انقلاب شما را شنیدم» معروفه آخرین سخنرانی تلویزیونی محمد رضا شاه خطاب به ملت ایران بود که در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ (تقریباً سه ماه پیش از پایان سلطنت پخش شد . محمد رضا شاه در این سخنرانی با لحنی متفاوت اظهار داشت: «من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم» و اعتراف کرد که مردم علیه «ظلم و فساد» به‌پا خاسته‌اند . او وعده داد که اشتباهات گذشته، فشارها، و فساد مالی و سیاسی تکرار نخواهد شد و متعهد شد که پس از برقراری نظم، یک حکومت دمکراتیک بر اساس قانون اساسی ایجاد کنه. همزمان با این سخنرانیِ آشتی‌جویانه، او دولت نظامی به نخست‌وزیری ارتشبد ازهاری را برای کنترل اوضاع معرفی کرد . گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که متن این سخنرانی توسط رضا قطبی (پسرخاله فرح پهلوی و رئیس وقت رادیو و تلویزیون) تهیه شده بود . خب چرا این نطق جنجالی بود؟ این نطق از دو سو مورد انتقاد قرار گرفت: انقلابیون اون رو نشونه‌ای از «ضعف و استیصال شاه» و تلاشی دیر‌هنگام برای فریب افکار عمومی دانستند . در مقابل، بسیاری از حامیان سلطنت نیز معتقد بودند این سخنرانی باعث تضعیف روحیه ارتش و نیروهای وفادار شد، چرا که پادشاه عملاً مشروعیت اقدامات معترضان رو تأیید کرده بود . انقلاب ۵۷ ایران به طور رسمی از ۱۷ دی ماه ۱۳۵۷ (۷ ژانویه ۱۹۷۹) با نطق جنجالی محمدرضا شاه آغاز شد و با ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ (۱۱ فوریه ۱۹۷۹) و تغییر رژیم و پایان سلطنت پهلوی به اوج رسید. در واقع، اوج‌گیری و وقایع اصلی دوره طی حدود یک سال و یک ماه (تقریباً ۴۴۰ روز) رخ داد. اگرچه ریشه‌ها و نارضایتی‌ها دهه‌ها سابقه داشت، اما رخدادهای کلیدی در این سال به طور فشرده و سریع اتفاق افتادند. در ۲۶ دی ۱۳۵۷ شاه ایران را ترک کرد و در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ روح‌الله خمینی به کشور بازگشت. در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ با اعلام بی‌طرفی ارتش و کنار رفتن دولت بختیار، تغییر رژیم به صورت عملی تثبیت شد. بنابراین، اگرچه زمینه‌های تغییر سیاسی طولانی بود، اما هسته اصلی قیام در حدود یک سال به ثمر رسید.. رهبری انقلاب ۱۳۵۷ ایران مجموعه‌ای از چهره‌های مذهبی، سیاسی و گروه‌های مختلف بود که تحت هدایت واحد آیت‌الله روح‌الله خمینی به پیروزی رسید . می‌توان رهبران و چهره‌های کلیدی انقلاب ۱۳۵۷ ایران را در چند دسته‌بندی اصلی بررسی کرد: ۱. رهبری مرکزی روح‌الله خمینی: رهبر اصلی که از تبعید مبارزات سیاسی را هدایت می‌کرد و با بازگشت به ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، تغییر رژیم را تثبیت کرد. ۲. اعضای کلیدی شورای انقلاب این شورا برای مدیریت انتقال قدرت و هماهنگی میان گروه‌ها تشکیل شد. برخی اعضای مهم آن عبارت بودند از : مرتضی مطهری: نظریه‌پرداز و از چهره‌های تأثیرگذار فکری انقلاب سید محمود طالقانی: روحانی محبوب مردم و پلی میان گروه‌های مختلف سید علی خامنه‌ای، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد بهشتی: نقش اجرایی و سازماندهی نیروها ۳. چهره‌های ملی و دولت موقت این افراد از جناح‌های ملی-مذهبی بودند و به رهبری مرکزی پیوستند: مهدی بازرگان: نخست‌وزیر دولت موقت ابوالحسن بنی‌صدر و صادق قطب‌زاده: همراهان گروه مرکزی در امور رسانه‌ای و ارتباطی ۴. گروه‌ها و جریان‌های دیگر سازمان‌ها و احزاب چپ و راست در مبارزات خیابانی و مسلحانه نقش داشتند، اگرچه پس از تثبیت رژیم، نقش آن‌ها کاهش یافت: سازمان مجاهدین خلق سازمان چریک‌های فدایی خلق جبهه ملی و نهضت آزادی تحلیل نقش هر گروه جریان مذهبی و روحانیت بیشترین ظرفیت سازماندهی تظاهرات و بسیج مردم را داشت. شبکه گسترده‌ای از طریق مساجد و اجتماعات مردمی ارتباط داشت. حول یک رهبری مرکزی متحد بود و توانست اجماع عمومی برای تغییر رژیم ایجاد کند. نهضت آزادی و جبهه ملی نقش «پل ارتباطی» میان جامعه داخلی و جامعه بین‌الملل و طبقه متوسط را ایفا کردند. هسته اصلی دولت موقت و مدیریت سیاسی را پس از تغییر رژیم تشکیل دادند. گروه‌های چپ و چریکی نقش عملیاتی و نظامی در روزهای پایانی انقلاب داشتند، به ویژه در تسخیر پادگان‌ها و کلانتری‌ها. با وجود فعالیت‌های نظامی، پایگاه اجتماعی وسیع در میان مردم نداشتند و نتوانستند رهبری کلان انقلاب را به دست بگیرند. جمع‌بندی حقوق بشری و تحلیلی اگرچه انقلاب ۱۳۵۷ حاصل ائتلاف گروه‌های مختلف بود، قدرت اصلی بسیج مردم و سازماندهی تظاهرات میلیونی که ساختار حکومت را تحت فشار قرار داد، در اختیار جریان مذهبی و روحانیت قرار داشت. در مقابل، گروه‌های سیاسی ملی-مذهبی نقش قانونی و دیپلماتیک، و گروه‌های چپ و چریکی نقش عملیاتی و نظامی را ایفا کردند. این تحلیل نشان می‌دهد که تأثیر و نفوذ هر جریان یکسان نبوده و ترکیبی از نیروهای اجتماعی، سیاسی و عملیاتی در وقوع تغییرات تاریخی موثر بوده‌اند. خب حالا می پردازیم به انقلاب دی ماه ۱۴۰۴ جرقه اولیه اعتراضات از اوایل دی ۱۴۰۴ با انگیزه‌های اقتصادی (از جمله جهش نرخ ارز) اعتصاب بازار تهران زده شد، اما به سرعت به تمام ۳۱ استان گسترش یافت و به شعارهایی برای تغییر ساختاری تبدیل شد . اوج درگیری‌ها در روزهای ۱۷ و ۱۸ دی ۱۴۰۴ (۷ و ۸ ژانویه ۲۰۲۶) گزارش شده . این دوره به‌عنوان یکی از گسترده‌ترین و مرگبارترین ناآرامی‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ در تاریخ معاصر جمهوری اسلامی ثبت شده است. •تحلیل‌گران این اعتراضات را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از رویدادهای جداگانه، بلکه به‌مثابه حلقه‌های یک زنجیره می‌دانند که می‌توان رد آن را تا اعتراضات ۱۸ تیر ۱۳۷۸ دنبال کرد. • این قیام در بستر دوره ریاست‌جمهوری محمد خاتمی و فضای موسوم به «اصلاحات» شکل گرفت. هرچند وعده‌هایی درباره آزادی بیان داده شده بود، اما: • نهادهای امنیتی و نظامی قدرت واقعی رو در دست داشتند • شکاف میان جامعه جوان و حاکمیت عمیق‌تر شده بود • سانسور، فشار امنیتی و سرکوب سیاسی ادامه داشت جرقه این قیام توقیف روزنامه «سلام» بود • این روزنامه سندی منتشر کرد که نشون می‌داد طرحی برای محدودسازی مطبوعات در جریانه . توقیف روزنامه خشم دانشجویان رو برانگیخت. • • شب ۱۸ تیر ۱۳۷۸ دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به توقیف «سلام» تجمع کردند. • اما در نیمه‌شب: • نیروهای لباس‌شخصی • پلیس • یگان‌های امنیتی • به کوی دانشگاه تهران یورش بردند و با اقداماتی مث • ضرب‌وشتم شدید دانشجویان ، • پرتاب دانشجویان از پنجره و بالکن ، • تخریب اتاق‌ها و اموال شخصی، • بازداشت‌های گسترده دانشجویان همراه شد عزت‌الله ابراهیم‌نژاد به‌عنوان اولین دانشجویی هست که بعد از انقلاب، در اعتراض دانشجویی با گلوله کشته شد. • پس از حمله: • اعتراضات به خیابان‌های تهران و چند شهر دیگر کشیده شد • شعارها از دفاع از مطبوعات فراتر رفت و ساختار قدرت رو هدف گرفت • برای اولین‌بار بعد از انقلاب، شعارهای رادیکال دانشجویی علنی شد دانشجویان اعتراض به سانسور و محدود کردن آزادی مطبوعات داشتند می‌خواستند حق آزادی بیان تضمین شود و با اعتراض به قدرت بلامنازع نهادهای امنیتی می‌خواستند ساختار سیاسی کشور تغییر کند . قیام دی‌ماه ۱۳۹۶ یکی دیگه از مهم‌ترین خیزش‌های اعتراضی معاصر ایران بود که نقطه‌ی عطفی در تاریخ اعتراضات اجتماعی پس از انقلاب ۵۷ محسوب میشه از زمینه‌ها و علل بروز این قیام باید به فشار شدید اقتصادی: گرانی، بیکاری، رکود، فساد ساختاری و شکاف طبقاتی و ناامیدی اجتماعی ناکامی وعده‌های سیاسی، بی‌اعتمادی به نهادها ، حذف اقشار فرودست ، کاهش یارانه‌ها، نابرابری مناطق محروم اشاره کرد . تغییر مطالبات در این قیام گذار از خواسته‌های صرفاً اقتصادی به اعتراضات سیاسی بود. از شهرهای کوچک و حاشیه‌ای (مثل مشهد، کازرون، ایذه) شروع شد و سپس گسترش سراسری یافت رهبری قیام غیرمتمرکز و خودجوش بود بدون احزاب یا چهره‌های رسمی. شعارها صریح و بر علیه کلیت نظام سیاسی بود حضور جوانان در این قیام پررنگ بود . این قیام با کنترل شدید اینترنت و رسانه‌ها. کشته‌شدن معترضان و بازداشت هزاران نفر و پرونده‌سازی قضایی و اعترافات اجباری سرکوب شد برای سرکوب از سلاح گرم، گاز اشک‌آور و تانک قطع اینترنت و محدودسازی شبکه‌های اجتماعی برای جلوگیری از اطلاع‌رسانی استفاده کردند . کشته‌شدن صدها نفر (بر اساس گزارش‌های مستقل، بیش از ۳۰۰ نفر، برخی منابع تا ۵۰۰+) نفرگزارش شد و همینطور افراد زیادی از جمله دانش‌آموزان و فعالان فرهنگی بازداشت شدند . از پیامدها و اهمیت تاریخی این قیام به آشکار شدن بحران مشروعیت حکومت به‌ویژه میان نسل جوان و الهام‌بخشی برای اعتراضات آینده و توجه جهانی به حقوق بشر در ایران اشاره کرد . قیام ۱۴۰۴ به عنوان بزرگ‌ترین موج اعتراضی بعد از سال ۱۴۰۱ شناخته می‌شود . بسیاری از ناظران، قیام ۱۴۰۴ را «تولد دوباره جنبش زن، زندگی، آزادی» می‌دانند؛ چرا که شعارها و مطالبات محوری آن جنبش (مانند کرامت انسانی و آزادی‌های فردی) بار دیگر در ابعادی وسیع‌تر و با همراهی لایه‌های اقتصادی جامعه مطرح شده است . ویژگی اصلی این دوره، انباشت تدریجی خشم و مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هست که در سال‌های گذشته بی‌پاسخ مونده بود . شعارهای سر داده شده در دی ۱۴۰۴ اغلب نسخه‌برداری یا تکامل‌یافته شعارهای سال‌های ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ هستند که نشون‌دهنده پیوستگی آرمان‌های معترضانه . در سال ۱۴۰۴، پیوند جدیدی میان «حاشیه‌نشینان و فرودستان» (مطالبات اقتصادی) با «طبقه متوسط و دانشجویان» (مطالبات سیاسی و مدنی) شکل گرفته که ریشه در تجربه‌های مشترک سرکوب در سال‌های گذشته داره . سازمان‌های بین‌المللی مانند عفو بین‌الملل خاطرنشان کرده‌اند که قطع سراسری اینترنت و استفاده از نیروی مرگبار در ژانویه ۲۰۲۶، تکرار دقیق همون الگوهایی هست که حکومت در آبان ۹۸ و سال ۱۴۰۱ برای پنهان کردن ابعاد سرکوب به کار برده بود . در مجموع، قیام ۱۴۰۴ به عنوان نقطه اوج فرآیندی دیده می‌شود که در آن جامعه ایران از مطالبات اصلاح‌طلبانه عبور کرده و به فاز «نفی کامل سیستم» رسیده . دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، تنها مجموعه‌ای از اعتراض‌های اقتصادی نبود؛ فریادی بود از انباشته شدن خشم، فقر، تحقیر و فرسودگی روح جمعی یک ملت. خیابونا دوباره صحنه‌ی تقابل مردم با ساختاری شدند که سال‌ها وعده عدالت داده اما ثمره‌اش تبعیض، سرکوب و فروپاشی کرامت انسانی بوده . قطع اینترنت، بازداشت‌های گسترده، تیراندازی مستقیم و سرکوب عریان، نه فقط نشانه‌ی اقتدار، بلکه نشانه‌ی ترس بود. ترس حکومتی که مشروعیتش رو در نگاه مردم از دست داده و تنها ابزار باقی‌مانده‌اش زوره . در این میون، بدن انسان به میدان نبرد تبدیل شد؛ حقی که باید مصون می‌بود، قربانی بقاگرایی قدرت شد. این رخداد، ناخواسته ذهن جامعه رو به سوی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ می‌کشونه ؛ انقلابی که با امید آغاز شد و با واقعیتی تلخ ادامه یافت. شباهت‌های این دو قیام ؛ خشم مشترک با آرزوی مشترک هر دو دوره، از یک نقطه‌ی مشترک تغذیه می‌شن: احساس بی‌عدالتی. در هر دو، مردم به خیابون اومدند نه برای هیجان، بلکه برای بقا. در هر دو، سرکوب پاسخ نخست حکومت بود. بدن‌ها زخمی شدند، صداها خاموش شدند، اما حافظه‌ی جمعی زنده موند . در این قیام مطالبه کرامت انسانی بود . بر اساس ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسان حق زندگی، آزادی و امنیت داره . ماده ۱۹ حق آزادی بیان رو تضمین می‌کنه و ماده ۲۰ حق تجمع مسالمت‌آمیز رو به رسمیت می‌شناسه . قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز در اصول ۲۷ و ۳۲ حق تجمع و منع بازداشت خودسرانه رو به رسمیت می‌شناسه اما در واقعیت ایران، خیابون به محل سلب همین حقوق تبدیل شده و این اصول بارها در عمل نقض شدند . تفاوت‌های این دو قیام ؛ تجربه‌ای که دیگه ساده نیست انقلاب ۵۷ نیز از خشم و نارضایتی زاده شد؛ از خفقان سیاسی، نابرابری اجتماعی و سلطه‌ی امنیتی. مردم متحد شدند، رهبری داشتند و تصویری روشن از «نه» گفتن به وضع موجود. اما تصویر «آینده» مبهم بود. آرمان آزادی، در نهایت در ساختاری فرو رفت که خود بازتولیدکننده‌ی محدودیت، کنترل و حذف شد. تاریخ، گاه با نیت‌های پاک ساخته می‌شه اما با غفلت از سازوکار قدرت، به نتایجی ناخواسته ختم می‌گردد . دی‌ماه ۱۴۰۴ رهبر واحد نداره . جامعه تکثر یافته، آگاه‌تر و زخم‌خورده‌تره . مردم دیگه به وعده‌های نجات‌بخش ساده اعتماد ندارن . انقلاب ۵۷ شبکه‌ی سنتی سازماندهی داشت؛ امروز شبکه‌های دیجیتال نقش دارند که با قطع اینترنت شکننده می‌شن مهم‌تر از همه، حکومت با تحمیل دین و محدود کردن آزادی‌ها، بسیاری از جوونا رو از اعتقاد سنتی و محافظه‌کارانه دور کرده . نسل امروز آگاه، پرسشگر و منتقده و می‌دونه عدالت و حقوق انسانی چیه ؟ قیام‌های اخیر، از جمله دی‌ماه ۱۴۰۴، نتیجهٔ ترکیب ناامیدی از حکومت و آگاهی نسل جوونه نسل جدید دیگر مثل مردم قبل از انقلاب ۵۷ با دین به‌صورت سنتی و مطلق زندگی نمی‌کنه بلکه می‌خواد دین و اخلاق جدا از سرکوب و زور وجود داشته باشه نسل امروز تجربه‌ی شکست آرمان‌های دیروز رو در حافظه‌ی خودش حمل می‌کنه . مقایسه کشتار شهروندان در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴ و انقلاب بهمن تاریخ سیاسی ایران بارها با خون نوشته شده . از خیابون‌های بهمن ۵۷ تا کوچه‌های زخمی دی‌ماه ۱۴۰۴، یک پرسش تکرار می‌شه : چرا حاکمیت‌ها به جای شنیدن صدای مردم، ماشه رو می‌کشه ؟ مقایسه شیوه و منطق کشتار در این دو مقطع، نه فقط یک بررسی تاریخی، بلکه واکاوی نسبت قدرت با جان انسانه نسبتی که در آن، بدن شهروند به ابزار تثبیت سلطه تبدیل میشه کشتار در بهمن ۵۷؛ خشونتِ یک نظام در حال فروپاشی در ماه‌های منتهی به سقوط حکومت پهلوی بود خیابونا شاهد تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی به سوی معترضان بودند. حکومت نظامی، تانک در شهر، شلیک به تظاهرات، و رخدادهایی مانند جمعه سیاه، نشون می‌داد که قدرت سیاسی در آخرین تلاش برای بقا، به خشونت عریان پناه برده . اما این خشونت بیشتر واکنشی، پراکنده و گاه نامنظم بود و این نشونه‌ای از فرسایش اقتدار و شکاف در بدنه ارتش محسوب می شد با وجود کشته‌شدن صدها نفر، دستگاه سرکوب انسجام مطلق نداشت. بخشی از نیروها از شلیک سر باز می‌زدند و همدلی اجتماعی با مردم افزایش یافته بود. خشونت اگرچه واقعی و مرگبار بود، اما توان متوقف‌کردن موج اعتراض رو نداشت و نهایتاً قدرت سیاسی فرو ریخت. کشتار در دی‌ماه ۱۴۰۴ خشونتِ یک نظام تثبیت‌شده و امنیتیه در قیام دی‌ماه ۱۴۰۴، الگوی خشونت شکل دیگه ای داشت: سازمان‌یافته، سریع، گسترده و مبتنی بر کنترل کامل اطلاعات. قطع سراسری اینترنت، شلیک مستقیم، استفاده از گلوله جنگی و بازداشت‌های انبوه، نشون دهنده دستگاهی امنیتی هست که تجربه‌ی چند دهه سرکوب رو در اختیار داره در اینجا خشونت نه واکنش اضطراری، بلکه بخشی از راهبرد حکمرانیه بدن معترض، نه فقط تهدید امنیتی، بلکه «مسئله سیاسی» تلقی میشه؛ حذف فیزیکی، ارعاب روانی و خاموش‌سازی جمعی، هم‌زمان اعمال می‌شه تفاوت اصلی اینجاست: در دی‌ماه ۱۴۰۴، سرکوب نه نشانه ضعف فوری حکومت، بلکه نشانه نهادینه‌شدن منطق زوره . در مقایسه اخلاقی جون انسان در معادله قدرت در هر دو دوره است در قیام ۱۴۰۴ جون انسان قربانی حفظ قدرت شد. اما در ۵۷، خشونت بیشتر محصول ترس از سقوط بود؛ در قیام ۱۴۰۴، خشونت تبدیل به ابزار دائمی حکمرانی شده . اگر در انقلاب ۵۷ هنوز امکان فروپاشی ماشین سرکوب وجود داشت، امروز سرکوب به صورت شبکه‌ای، فناورانه و متمرکز عمل می‌کنه این تحول، یک بحران اخلاقی عمیق رو نشان می‌ده وقتی مرگ شهروند به یک عدد آماری تقلیل می‌یابد، جامعه وارد مرحله‌ای از بی‌حسی جمعی می‌شه که این خود، خطرناک‌تر از خود خشونته آمارهای متفاوتی از تعداد کشته‌شدگان منتشر شده شورای عالی امنیت ملی ایران در آماری رسمی تعداد کشته‌ها را ۳,۱۱۷ نفر (شامل غیرنظامیان و نیروهای امنیتی) اعلام کرد . با این حال، سازمان‌های حقوق بشری و گزارشگر ویژه سازمان ملل، آمار جان‌باختگان را بسیار بالاتر و بین ۵,۰۰۰ تا بیش از ۳۰,۰۰۰ نفر تخمین زده‌اند. برآوردها نشون می‌ده که بیش از ۲۶,۰۰۰ نفر در جریان این اعتراضات بازداشت شدن . از ۱۸ دی ۱۴۰۴ (۸ ژانویه ۲۰۲۶)، دولت ایران یکی از پیچیده‌ترین و گسترده‌ترین قطع‌های اینترنت رو اعمال کرد که حتی شبکه ملی (اینترانت) رو نیز تحت تأثیر قرار داد . گزارش‌های بین‌المللی حاکی از اینه که اگرچه اعتراضات خیابونی گسترده نسبت به اوایل ژانویه فروکش کرده، اما وضعیت همچنان متشنجه و بسیاری از کسب‌وکارها به دلیل بی‌ثباتی اقتصادی و قطع اینترنت با ظرفیت حداقلی فعالیت می‌کنن . این دوره از اعتراضات به دلیل شدت سرکوب و استفاده از نیروهای زمینی سپاه در برخی استان‌ها مانند کرمانشاه، در رسانه‌های بین‌المللی بازتاب گسترده‌ای داشته و منجر به صدور قطعنامه‌های محکومیت در شورای حقوق بشر سازمان ملل شده . «وظیفه» مردم برای تغییر حکومت، یک مسئله حقوقی نیست، بلکه موضوعی مربوط به حقوق بشر، حق تعیین سرنوشت، و فلسفه سیاسیه . بر اساس اصول حقوق بین‌الملل، مردم یک کشور حق دارند سرنوشت خودشون و تعیین کنند و نوع حکومتشون رو انتخاب کنن، اما هیچ «وظیفه» حقوقی بین‌المللی برای این کار وجود نداره میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (که ایران نیز از امضاکنندگان اونه ) بر حق همه مردم در تعیین آزادانه وضعیت سیاسی خود تأکید داره . این یک حقه ، نه یک اجبار یا وظیفه. در شرایطی که حکومت حقوق اساسی مردم رو نقض می‌کنه (مث حق حیات، آزادی بیان، و تجمع مسالمت‌آمیز)، سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر و نهادهایی مانند شورای حقوق بشر سازمان ملل، مکرراً حکومت ایران رو به دلیل سرکوب اعتراضات و عدم رعایت تعهدات بین‌المللی محکوم کرده اند .. برخی از چهره‌های بین‌المللی، مانند رئیس جمهور اسرائیل، اظهار داشته‌اند که مردم ایران «شایسته تغییر» هستند و این تصمیم نهایی باید توسط خود مردم ایران گرفته بشه اما مداخله خارجی توصیه نمی‌شه. بنابراین، این مردم ایران هستند که بر اساس شرایط داخلی، آگاهی سیاسی و مطالبات خود تصمیم می‌گیرند که آیا خواهان تغییر حکومت هستند یا خیر، و اگر بله، از چه راهی. این یک تصمیم کاملاً داخلی و برآمده از اراده جمعی مردمه ، نه یک وظیفه از پیش تعیین شده بین‌المللی . مطالعه دخالت کشورهای خارجی در امور ایران همواره یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین مباحث در تحلیل‌های سیاسی بوده بر اساس گزارش‌ها و تحلیل‌های موجود تا ژانویه ۲۰۲۶، می‌توان این موضوع رو در سه سطح بررسی کرد: ۱. دخالت در روند اعتراضات اخیر (۱۴۰۴ / ۲۰۲۶): • دیدگاه جمهوری اسلامی: مقامات ایران همواره اعتراضات داخلی رو به «توطئه دشمنان خارجی» به‌ویژه ایالات متحده، اسرائیل و عربستان سعودی نسبت می‌دن و مدعی هستن که این کشورها از طریق حمایت رسانه‌ای و مالی به دنبال بی‌ثباتی در ایران هستند . • دیدگاه معترضان و ناظران مستقل: تحلیل‌گران معتقدند اگرچه کشورهای خارجی از طریق دیپلماتیک یا رسانه‌ای از جنبش‌های مدنی حمایت می‌کنند، اما ریشه اصلی اعتراضات در مسائل داخلی (اقتصادی و سیاسیه) و نسبت دادن آن به خارج، تلاشی برای نادیده گرفتن مطالبات مردمه . ۲. دخالت‌های مستقیم و غیرمستقیم تاریخی: • تاریخ ایران شاهد دخالت‌های مستقیم بوده مانند کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که توسط بریتانیا و آمریکا برای سرنگونی دولت مصدق طراحی شد. این واقعه تأثیر عمیقی بر بدبینی ایرانیان نسبت به نیت قدرت‌های خارجی گذاشت . • در جریان انقلاب ۵۷ نیز، کنفرانس گوادلوپ و تصمیم قدرت‌های غربی برای توقف حمایت از شاه، یکی از نقاط بحث‌برانگیز در تاریخ دخالت‌های غیرمستقیم محسوب میشه . بسیاری از کارشناسان تحریم‌های اقتصادی گسترده رو نوعی «دخالت خارجی» می‌دونن که با هدف فشار بر حکومت اعمال شده، اما فشار اصلی اون بر معیشت مردم عادی بوده . در ژانویه ۲۰۲۶، جامعه بین‌المللی از طریق فشارهای حقوق بشری و قطعنامه‌های سازمان ملل در حال اثرگذاری بر وضعیت داخلی ایرانه. این اقدامات از نظر برخی «حمایت از حقوق بشر» و از نظر برخی دیگر «دخالت در حاکمیت ملی» تلقی می‌شه. دخالت خارجی در ایران همواره مانند یک «تیغ دو لبه» عمل کرده ؛ از یک سو می‌توونه باعث انزوای سیاسی حکومت و جلب توجه جهانی به حقوق مردم بشه ، و از سوی دیگه می‌توونه به حکومت بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر تحت عنوان «مقابله با عوامل خارجی» بده . اکثر تحلیل‌گران بر این باورند که هرگونه تغییر پایدار باید درون‌زا و به دست خود مردم ایران باشه تا مشروعیت ملی داشته باشه . جامعه امروز تجربه تاریخی ۵۷ رو با خودش حمل می‌کنه . مردم می‌دونن که تغییر سیاسی بدون تضمین حقوق بشر می‌توونه به بازتولید خشونت بینجامه. همین آگاهی، هم هم امیده و هم زخم . ترس از تکرار چرخه خون، یکی از عوامل پیچیده‌بودن کنش جمعی امروزه نتیجه؛ خشونت مشروعیت نمی‌سازه هیچ حکومتی با گلوله مشروع نمی‌شه کشتار ممکنه سکوت موقت ایجاد کنه اما حافظه تاریخی رو خاموش نمی‌کنه . دی‌ماه ۱۴۰۴ نشون داد که شکاف میون جامعه و قدرت، عمیق‌تر از اونه که با زور ترمیم بشه . مقایسه با ۵۷ به ما هشدار می‌ده : اگر کرامت انسان مبنای سیاست قرار نگیره ، تاریخ بار دیگه با خون بازنویسی خواهد شد دی‌ماه نه پایانه و نه آغاز مطلق؛ نشونه ای از جامعه‌ای هست که دیگه نمی‌توونه سکوت کنه آینده هنوز نوشته نشده . اما اگر حافظه‌ی تاریخی جدی گرفته نشه، خطر بازتولید چرخه‌ی قدرت، سرکوب و ناامیدی همچنان باقی خواهد موند. آزادی تنها با تغییر حاکمیت حاصل نمی‌شه ؛ با نهادسازی، قانون‌گرایی، احترام به حقوق بشر و بلوغ جمعی معنا پیدا می‌کنه . دی‌ماه ۱۴۰۴ سند دیگریه بر شکاف عمیق میون متن قانون و واقعیت زیسته‌ی مردمه و پرسش نهایی؛ آیا تاریخ آگاه‌تر بازخواهد گشت؟

افزایش اعدام‌های سیاسی در سایه درگیری‌های نظامی

افزایش اعدام‌های سیاسی در سایه درگیری‌های نظامی گزارش‌ها نشان می‌دهد همزمان با تشدید درگیری‌های نظامی، سهم اعدام زندانیان سیاسی و ...