۱۸ اسفند ۱۴۰۴



یک‌شبه آیت‌الله؛ از ولایت فقیه تا ولایت موروثی

در نظام‌هایی که قدرت بر قانون غلبه می‌کند، «عنوان» جای «صلاحیت» را می‌گیرد و «نَسَب» جای «انتخاب». مطرح‌شدن نام مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان آیت‌الله و گزینه‌ای برای رهبری آینده، نه حاصل یک مسیر طبیعی علمی در فقه شیعه، بلکه نشانه‌ای آشکار از دگرگونی ولایت فقیه به نوعی ولایت خانوادگی است؛ روندی که هم با سنت فقهی ناسازگار است و هم با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

آیت‌الله شدن؛ مسیر علمی یا اعطای قدرت؟

در فقه شیعه، عنوان «آیت‌الله» نتیجه سال‌ها تحصیل، تدریس دروس خارج فقه و اصول، تألیف آثار علمی و مهم‌تر از همه، پذیرش در میان جامعهٔ فقهاست. این عنوان نه با دستور حکومتی صادر می‌شود و نه با تبلیغ رسانه‌ای تثبیت.

در مورد مجتبی خامنه‌ای، هیچ سابقهٔ عمومی و مستندی از تدریس گسترده، آثار فقهی شاخص یا شاگردان مستقل وجود ندارد. آنچه دیده می‌شود، ظهور ناگهانی یک عنوان مذهبی در سایهٔ قدرت سیاسی است؛ عنوانی که بیشتر کارکرد سیاسی دارد تا علمی.

از ولایت فقیه تا ولایتِ نَسَب

ولایت فقیه، حتی در قرائت رسمی جمهوری اسلامی، قرار بود پاسخی موقت به دوران غیبت باشد، نه الگویی برای انتقال قدرت در یک خانواده. اما وقتی فرزند رهبر، بدون طی مسیر طبیعی علمی و بدون پشتوانهٔ اجتماعی فقها، به‌عنوان جانشین احتمالی مطرح می‌شود، مفهوم ولایت فقیه عملاً به ولایت موروثی نزدیک می‌شود.

در این وضعیت، ساختار دینی به پوششی برای استمرار قدرت بدل می‌شود و جمهوری اسلامی به شکلی پنهان، اما واقعی، به نظامی شبه‌سلطنتی تغییر ماهیت می‌دهد؛ سلطنتی با زبان فقه و ابزار دین.

قانون اساسی ایران چه می‌گوید؟

بر اساس اصول ۱۰۷ و ۱۰۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، رهبر باید توسط مجلس خبرگان رهبری انتخاب شود و دارای شرایط مشخصی مانند فقاهت، عدالت، تقوا و توانایی اداره کشور باشد. در این اصول، هیچ جایگاهی برای وراثت یا نسبت خانوادگی تعریف نشده است.

حتی در همین چارچوب محدود نیز، رهبری امری انتخابی معرفی شده، نه انتصابی و نه موروثی. اما در عمل، وقتی نهادهای امنیتی، رسانه‌های رسمی و شبکه‌های قدرت، از پیش یک گزینه را «طبیعی» و «بدیهی» جلوه می‌دهند، انتخاب خبرگان به یک فرآیند نمایشی تبدیل می‌شود.

تعارض ساختاری و پیامدهای حقوق بشری

وقتی قانون اساسی به ابزاری تشریفاتی بدل شود، نتیجه آن حذف پاسخ‌گویی است. رهبری که نه از رأی مستقیم مردم می‌آید و نه حتی به سازوکار واقعی انتخاب پایبند است، خود را فراتر از قانون می‌بیند. این فراترایستادن، ریشهٔ اصلی نقض گستردهٔ حقوق بشر در ایران است.

سرکوب اعتراضات، زندانی‌کردن منتقدان، سانسور، و خشونت ساختاری علیه جامعه، نه خطاهای موردی، بلکه پیامدهای طبیعی تمرکز قدرت در نهادی غیرپاسخ‌گو هستند؛ نهادی که حالا حتی در حال بازتولید موروثی خود است.

جمع‌بندی

مسئلهٔ مجتبی خامنه‌ای، مسئلهٔ یک فرد یا یک عنوان مذهبی نیست. این مسئله نشانهٔ بحرانی عمیق‌تر در ساختار قدرت جمهوری اسلامی است؛ جایی که قانون اساسی تنها تا زمانی معتبر است که مانع تداوم قدرت نشود.

یک‌شبه آیت‌الله شدن و احتمال ولایت، نه نشانهٔ شایستگی، بلکه علامت فروپاشی منطق قانون، اخلاق و عدالت در نظامی است که بقای خود را بر حذف معیارها بنا کرده است.

#مجتبی_خامنه‌ای#ولایت_فقیه#قانون_اساسی

#رهبری_ایران#حقوق_بشر#نقض_حقوق_بشر

#اقتدارگرایی#انتقال_قدرت

#مهساامینی

#MahsaAmini

#vvmiran

@baschariyat


 


انتقال قدرت موروثی در جمهوری اسلامی؛ انتقادها به رهبری  مجتبی خامنه ای

انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران موجی از واکنش‌ها و بحث‌های سیاسی را در داخل و خارج از کشور به همراه داشته است. بسیاری از منتقدان این اتفاق را نه صرفاً یک تغییر در راس قدرت، بلکه نشانه‌ای از شکل‌گیری نوعی انتقال قدرت خانوادگی در ساختار سیاسی ایران می‌دانند؛ موضوعی که با مفهوم «جمهوری» و مشارکت مردمی در تضاد تلقی می‌شود. پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، دومین رهبر جمهوری اسلامی، انتظار می‌رفت روند تعیین جانشین او با شفافیت و مشارکت بیشتری همراه باشد. با این حال، انتخاب سریع فرزند او توسط مجلس خبرگان رهبری باعث شد بسیاری از تحلیلگران این روند را به انتقال قدرت در نظام‌های موروثی تشبیه کنند؛ جایی که قدرت از پدر به پسر منتقل می‌شود بدون آنکه مردم نقشی در تصمیم نهایی داشته باشند. در ساختار رسمی جمهوری اسلامی، مردم به طور مستقیم رهبر را انتخاب نمی‌کنند. این وظیفه بر عهده مجلس خبرگان رهبری است؛ نهادی متشکل از روحانیونی که مسئول بررسی و انتخاب رهبر هستند. با این حال، منتقدان می‌گویند که چنین سازوکاری فاصله زیادی میان اراده عمومی و تصمیم نهایی ایجاد می‌کند. به باور آنان، انتخاب رهبر توسط گروه محدودی از افراد، بدون مشارکت مستقیم میلیون‌ها شهروند، می‌تواند پرسش‌های جدی درباره مشروعیت سیاسی ایجاد کند. انتخاب مجتبی خامنه‌ای از جنبه دیگری نیز بحث‌برانگیز است. او پیش از این هرگز در یک انتخابات ملی شرکت نکرده و هیچ‌گاه مسئولیت رسمی در سطح عالی دولت نداشته است. با وجود این، سال‌هاست که در گزارش‌ها و تحلیل‌های سیاسی از نقش پشت‌پرده او در برخی ساختارهای قدرت سخن گفته می‌شود. همین مسئله باعث شده برخی ناظران، ظهور او در رأس هرم قدرت را نتیجه شبکه‌های غیررسمی نفوذ و قدرت بدانند. یکی از انتقادهای اصلی به این تحول، شباهت آن به نظام‌های موروثی است. جمهوری اسلامی از زمان تأسیس خود همواره بر مفهوم جمهوری و نقش مردم در تعیین سرنوشت سیاسی تأکید کرده است. اما انتقال قدرت از پدر به پسر، حتی اگر از طریق یک نهاد رسمی انجام شود، در نگاه بسیاری از منتقدان این تصور را ایجاد می‌کند که ساختار قدرت در حال حرکت به سمت نوعی تمرکز خانوادگی است. منتقدان همچنین می‌گویند در شرایطی که جامعه ایران با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گسترده روبه‌رو است، چنین تصمیمی می‌تواند فاصله میان حاکمیت و جامعه را افزایش دهد. بسیاری از شهروندان معتقدند که برای مهم‌ترین مقام سیاسی کشور باید نوعی سازوکار مشارکت مستقیم مردمی وجود داشته باشد؛ سازوکاری که به افزایش اعتماد عمومی و مشروعیت سیاسی کمک کند. از سوی دیگر، برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که انتخاب رهبر در فضایی بسته و بدون گفت‌وگوی عمومی می‌تواند باعث گسترش بی‌اعتمادی در جامعه شود. در دنیای امروز که شفافیت و پاسخگویی به عنوان یکی از اصول حکمرانی شناخته می‌شود، تصمیم‌گیری درباره آینده یک کشور توسط جمعی محدود ممکن است با انتقادهای جدی روبه‌رو شود. در سطح بین‌المللی نیز این تحول با دقت دنبال می‌شود. بسیاری از ناظران خارجی معتقدند که نحوه انتقال قدرت در ایران می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر روابط خارجی، سیاست منطقه‌ای و جایگاه این کشور در نظام بین‌الملل داشته باشد. برخی نیز بر این باورند که رهبری جدید با چالش‌های بزرگی در حوزه سیاست داخلی و خارجی روبه‌رو خواهد شد. با این حال، نکته‌ای که بیش از هر چیز در این رویداد مورد توجه قرار گرفته، مسئله نقش مردم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور است. برای بسیاری از منتقدان، مسئله اصلی نه تنها شخص رهبر جدید، بلکه ساختار تصمیم‌گیری است؛ ساختاری که به گفته آنان امکان مشارکت مستقیم شهروندان در انتخاب مهم‌ترین مقام سیاسی کشور را فراهم نمی‌کند. یکی دیگر از موضوعاتی که در واکنش‌ها به رهبری مجتبی خامنه‌ای مطرح شده، مسئله تمرکز قدرت در حلقه‌ای محدود از نهادهای سیاسی و امنیتی است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند در دهه‌های گذشته بخش مهمی از تصمیمات کلان کشور در درون ساختارهایی گرفته شده که دسترسی عمومی و نظارت اجتماعی بر آنها بسیار محدود بوده است. در چنین شرایطی، انتقال رهبری به فردی که سال‌ها به عنوان چهره‌ای نزدیک به همین ساختارها شناخته می‌شد، نگرانی‌هایی درباره آینده توازن قدرت در ایران ایجاد کرده است. برخی ناظران سیاسی می‌گویند انتخاب او می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای حفظ ثبات در ساختار قدرت باشد.  از نگاه آنان، در شرایطی که کشور با بحران‌های امنیتی و منطقه‌ای روبه‌رو است، نهادهای تصمی گیر ترجیح داده‌اند فردی را انتخاب کنند که از درون همان ساختار قدرت برآمده و با شبکه‌های سیاسی و امنیتی موجود آشنایی کامل دارد. با این حال، منتقدان این استدلال را کافی نمی‌دانند و معتقدند ثبات واقعی تنها زمانی به دست می‌آید که تصمیمات سیاسی با مشارکت گسترده مردم همراه باشد. موضوع دیگری که در بحث‌ها مطرح شده، تأثیر این انتخاب بر آینده مفهوم جمهوریت در نظام سیاسی ایران است. جمهوری اسلامی از ابتدای شکل‌گیری خود تلاش کرده است ترکیبی از ساختار دینی و سازوکارهای انتخاباتی را به عنوان مدل حکمرانی معرفی کند. اما منتقدان می‌گویند اگر مهم‌ترین مقام سیاسی کشور بدون رأی مستقیم مردم تعیین شود و حتی انتقال قدرت در درون یک خانواده رخ دهد، این ترکیب ممکن است با چالش جدی روبه‌رو شود. در سطح اجتماعی نیز واکنش‌ها متنوع بوده است. برخی شهروندان این تغییر را صرفاً ادامه همان ساختار قدرت پیشین می‌دانند و انتظار تحول بزرگی در سیاست‌های داخلی یا خارجی ندارند. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که این لحظه می‌توانست فرصتی برای اصلاحات عمیق‌تر در ساختار سیاسی کشور باشد؛ فرصتی که به باور آنان از دست رفته است. از دیدگاه منتقدان، یکی از مشکلات اساسی در چنین تحولی نبود شفافیت در روند تصمیم‌گیری است. جلسات و مذاکرات مربوط به انتخاب رهبر معمولاً پشت درهای بسته انجام می‌شود و اطلاعات کمی درباره نحوه بررسی گزینه‌ها یا معیارهای انتخاب در اختیار افکار عمومی قرار می‌گیرد. در عصر ارتباطات و رسانه‌های آزاد، چنین رویکردی می‌تواند به افزایش تردیدها و گمانه‌زنی‌ها در جامعه منجر شود. همچنین برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که تمرکز بیش از حد قدرت در یک نهاد یا یک فرد ممکن است در بلندمدت باعث کاهش کارآمدی نظام سیاسی شود. آنان معتقدند توزیع قدرت میان نهادهای مختلف و افزایش پاسخگویی سیاسی می‌تواند به بهبود حکمرانی و کاهش تنش‌های اجتماعی کمک کند. در غیر این صورت، شکاف میان دولت و جامعه ممکن است عمیق‌تر شود. در عرصه بین‌المللی نیز انتخاب رهبر جدید ایران احتمالاً پیامدهای قابل توجهی خواهد داشت. بسیاری از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی با دقت تحولات سیاسی ایران را دنبال می‌کنند، زیرا این کشور یکی از بازیگران مهم در معادلات خاورمیانه محسوب می‌شود. سیاست‌های رهبر جدید در زمینه روابط خارجی، برنامه‌های نظامی و تعامل با قدرت‌های جهانی می‌تواند نقش مهمی در شکل‌دهی آینده منطقه داشته باشد. با این حال، مهم‌ترین پرسشی که همچنان در فضای سیاسی و اجتماعی مطرح است، به آینده رابطه میان حکومت و مردم مربوط می‌شود. در بسیاری از جوامع، مشروعیت سیاسی زمانی تقویت می‌شود که شهروندان احساس کنند در تصمیمات کلان کشور نقش واقعی دارند. در غیاب چنین احساسی، اعتماد عمومی ممکن است به تدریج کاهش یابد. در نهایت، رهبری مجتبی خامنه‌ای نه تنها آغاز دوره‌ای تازه در ساختار قدرت ایران است، بلکه نقطه‌ای حساس در تاریخ سیاسی این کشور به شمار می‌آید. این تحول پرسش‌های مهمی درباره ماهیت نظام سیاسی، جایگاه مردم در تصمیم‌گیری‌های کلان و آینده حکمرانی در ایران ایجاد کرده است. پاسخ به این پرسش‌ها در کوتاه‌مدت روشن نخواهد شد، اما بدون تردید تحولات سال‌های آینده نشان خواهد داد که این انتقال قدرت چه تاثیری بر مسیر سیاسی و اجتماعی ایران خواهد گذاشت.


#جنگ#آسیب های - جنگی#نظامی# غیر نظامی#کانون دفاع از حقوق بشر در ایران # مهسا امینی# مجتبی - خامنه ای # رهبری# #جمهوری اسلامی ایران


معرفی کتاب انسان در جستجوی معنا  

شاید در زندگی هرکدام از ما همیشه یک نقطه‌ی حساس بوده؛ چیزی که خیلی وقت‌ها حتی نمی‌دانیم اسمش چیست ؟ اسمش (معناست)، اما وقتی ازآن غافل شویم زندگی مان بی‌روح می‌شود واحساس می‌کنیم داریم تو تاریکی راه می‌رویم این کتاب نه فقط یه کتاب روانشناسی است بلکه یه تجربه‌ی زنده است کتابی که نویسنده‌ش خودش درد کشیده، زخم خورده تا توانسته یه چراغ روشن کند اسمش «انسان در جستجوی معنا» نوشته ویکتور فرانکل. ویکتور فرانکل یک روانپزشک اتریشی بود آدمی تحصیل‌کرده و معمولی که یه زندگی عادی و پر از روال داشت. اما سرنوشت اون رو وسط یکی از سیاه‌ترین دوره‌های تاریخ انداخت؛ جنگ جهانی دوم. اون دوران نازی‌ها انسان‌ها رو به اردوگاه‌های مرگ می‌بردند، جایی که آدم دیگه آدم نبود، تبدیل می‌شد به یه شماره، کرامت انسانی نابود می‌شد، امید له می‌شد و زندگی هیچ معنایی نداشت. فرانکل هم مثل خیلی‌های دیگه به اون اردوگاه‌ها برده شد. همسرش، خانواده‌ش، آزادی، زندگی، همه چیزش رو از دست داد. تصور کنید آدمی که پزشک روانپزشک هست، حالا خودش تبدیل شده به یه قربانی سیستم. اما به جای اینکه فقط رنج بکشد و خاموش شود ذهنش دنبال حقیقت بود شروع کرد به نگاه کردن، فکر کردن، فهمیدن، پرسیدن نگار حتی تو اردوگاه چیزهایی دید که شاید ما فقط تو فیلم‌ها می‌بینیم. آدم‌ها چطور تحقیر می‌شدند، چطور روزها با گرسنگی، سرما و ترس زندگی می‌کردند. آدم‌هایی که امید نداشتند، خالی شدند، از درون مردند، حتی قبل از اینکه بدن‌شون تسلیم شود. اما یک چیز عجیب هم دید آدم‌هایی بودن که با وجود همه‌ی این دردها، هنوز انسانی می‌موندند. هنوز نون‌شون رو نصف ،می‌کردند هنوز مهربونی می‌کردند، هنوز به دیگری فکر می‌کردند. همان‌ها بیشتر دوام می‌آوردند. فرانکل شروع کرد به پرسیدن: چه چیزی باعث می‌شود یه آدم زیر این همه فشار هنوز زنده بماند؟ جوابش این بود: معنی.او به این نتیجه رسید که انسان فقط برای زنده بودن زنده نمی‌ماند. نه برای پول، نه برای قدرت، نه حتی فقط. برای خوشی. انسان وقتی می تواند ادامه دهد که یه «چرا» برای زندگی داشته باشد. یه دلیلی که بگوید هنوز باید بمانم، هنوز کاری دارم، هنوز کسی هست که به بودن من نیاز دارد. وقتی انسان باور کند زندگی‌ش بی‌معناست، اون لحظه خطرناک‌ترین نقطه است روح آدم می‌میرد، حتی اگر بدنش هنوز نفس بکشد.. حالا شاید بپرسید آن جنگ بوده است، اردوگاه بوده است ربطش به زندگی امروزمان چیست؟ اتفاقاً خیلی ربط دارد. ما شاید تو اردوگاه مرگ نباشیم، اما هر کدوممون یک جورهایی رنج داریم. یکی مشکل اقتصادی دارد، یکی دور از وطن است، یکی بیماری دارد، یکی فرزندش بیمار شده است، یکی تنهاست، یکی ناامید است، یکی شکست خورده است. گاهی زندگی آنقدر سخت می‌شود که آدم با خودش می‌گوید: دیگه چرا باید ادامه بدهم؟ و دقیقاً همین‌جا حرف‌های فرانکل به درد می‌خورد.فرانکل می‌گوید انسان می‌تواند از سه راه به زندگی معنا بدهد. یکی از طریق کاری که انجام می‌دهد. منظورش فقط شغل بزرگ و عجیب نیست. حتی یه کار ساده اما با عشق، حتی یه کار کوچک که حس کنی مفید است. وقتی حس می‌کنی کارت بی‌ارزش است، خودت هم کم‌کم احساس بی‌ارزشی می‌کنی. اما وقتی بدانی حتی یه تغییر کوچک به خاطر تو اتفاق می‌افتد، همان می‌شود معنا.فرزند، به همسر، حتی عشق به یه انسان ناشناس، عشق به انسانیت. عشق یه نیروی عجیب است. خیلی‌ها تو اردوگاه فقط به خاطر فکر کردن به عزیزانشان زنده ماندند، چون نمی‌خواستند اونی که دوستش دارند روزی بشنود که آنها شکست خوردند.راه سوم، معنایی است که از دل رنج بیرون می‌آید. خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم رنج رو حذف کنیم. مریضی می آید، مرگ می آید، از دست دادن می آید. فرانکل می‌گوید وقتی رنج اجتناب‌ناپذیراست، ما هنوز یک انتخاب داریم؛ اینکه چطور بهش نگاه کنیم. نگاه می‌تواند از رنج، یه رشد بسازد، باعث فهم شود، باعث قوی‌تر شدن بشود یه جمله خیلی معروف دارد که واقعاً می‌شود باهاش زندگی کرد. می‌گوید: اگر انسان بداند برای چه زندگی می‌کند، با هر شرایط سختی کنار می آید. یعنی اگر چرایی زندگی‌ات را پیدا کنی، چگونگی‌ها دیگه خیلی ترسناک نیستند. خیلی وقت‌ها ما نه بخاطر سختی‌ها، بلکه به خاطر بی‌معنایی خسته می‌شویم. وقتی حس می‌کنیم کاری که می‌کنیم بی‌نتیجه‌ست، تلاش‌هایمان بی‌ارزش است، بودن‌مان مهم نیست.آن‌وقت است که روح‌مان افت می‌کند و دنیا برای ما سنگین می‌شود کتاب یک پیام خیلی انسانی دارد. می‌گوید شاید شرایط زندگی همیشه دست ما نباشد خیلی چیزها از اختیار ما بیرون است. اما یه چیز همیشه دست خودمان است: نگاه‌مان. اینکه تصمیم بگیریم بشکنیم یا بایستیم. اینکه تسلیم شویم یا دنبال معنا بگردیم. فرانکل خودش تو بدترین وضعیت ممکن این را تجربه کرد. می‌گفت من باید زنده بمانم، چون یک رسالتی دارم. باید این تجربه رو به دنیا منتقل کنم. باید بگو


م انسان حتی وسط جهنم هم می‌تواند انسان بماند حالا اگر برگردیم به زندگی خودمان، شاید خوب باشد هرکدام از ما یک لحظه از خودمان بپرسیم: من چرا زندگی می‌کنم؟ فقط برای گذران روزها؟ فقط برای تحمل کردن؟ یا واقعاً یک چیزی هست که به خاطرش بایستم؟ شاید یه آدم هست که به بودن‌مان نیاز دارد. شاید یک کاری هست که هنوز انجام ندادیم. 




شاید یک رویا، یک مسئولیت، یک عشق، یک پیام، یک اثر کوچک روی دنیا. همین‌ها می‌شوند معنا.حالا می‌خواهم یک مثال واقعی از زندگی خودمان بزنم. فکر کنید یک مادری که تنهاست و فرزندش مریض است. شب‌ها خواب ندارد روزها خسته است. ممکن است هزار بار فکر کند که نمی‌تواند ادامه بدهد. اما وقتی یک لبخند از فرزندش می‌بیند وقتی یک قدم کوچک برای بهتر شدن زندگی بچه اش برمی‌دارد، یک معنا پیدا می‌کند. همین معنا، همان چیزی هست که باعث می‌شود از خستگی‌ها و فشارها عبور کند.یا دانشجویی که وسط بحران اقتصادی خانواده‌اش درس می‌خواند. شاید روزها حس کند همه چیز علیه‌ اوست اما وقتی یاد می‌گیرد که تلاشش می‌تواند زندگی خودش و اطرافیانش رو تغییر بدهد، همین معناست که باعث می‌شود ادامه بدهد. از این مثال‌ها توی زندگی خودمان زیاد است . هرکسی یک جورایی می‌تواند معنایی پیدا کند، فقط کافیست نگاهش را عوض کند.این کتاب کمک می‌کند به جای غر زدن همیشگی، به جای تسلیم شدن، به جای اینکه بگوییم دیگه تموم است کمی عمیق‌تر فکر کنیم کمک می‌کند به خودمان احترام بیشتری بگذاریم. به زندگی‌مان، به رنج‌هایمان، به توانایی‌هایمان. یادمان می‌اندازد که ما فقط قربانی شرایط نیستیم؛ توان انتخاب نگه داریم. حتی وقتی هیچ چیزی دستمان نیست، هنوز می‌توانیم انتخاب کنیم آدم خوبی بمانیم، مهربان بمانیم، مسئول بمانیم، امیدوار بمانیم.زندگی هیچ‌وقت بدون رنج نیست. هیچ‌کس زندگی آسفالت‌شده و بدون دست‌انداز ندارد. اما فرق آدم‌ها توی نوع نگاه‌شان است یکی با کوچک‌ترین سختی فرو می‌ریزد یکی با بزرگ‌ترین دردها هم رشد می‌کند فرانکل می‌گوید انسان وقتی معنا داشته باشد شکست‌ناپذیراست ممکن است گریه کند ممکن است خم شود اما نمی‌شکند.می‌خواهم چیزی هم درباره امید اضافه کنم. امید فقط یه حس تو دل است نه یه واقعیت بیرونی. فرانکل می‌گوید حتی وقتی همه‌چی علیه ماست وقتی هیچ کسی کنارمون نیست وقتی دنیا تاریک‌ترین شکلش رو دارد می‌توانیم امید داشته باشیم اما امید واقعی وقتی شکل می‌گیرد که یک (چرایی) داشته باشیم وقتی بدانیم چرا باید ادامه بدهیم. این چرایی هر کسی می‌تواند متفاوت باشد یک عشق، یک مسئولیت، یک هدف، یک خلاقیت. هر چیزی که به ما معنی بدهد، امید ما را زنده نگه می دارد .در پایان می‌خواهم خیلی ساده بگویم: این کتاب به ما یاد می‌دهد که زندگی حتی وقتی سخت می‌شود حتی وقتی دردناک می‌شودحتی وقتی همه‌چی علیه ماست، باز هم می‌تواند ارزشمند باشد اگر ما معنا پیدا کنیم. اگر بدانیم چرا باید ادامه بدهیم. اگر بدانیم بودن‌مان مهم است من دوست دارم صحبت رو با همان جمله‌ی معروف فرانکل تموم کنم جمله‌ای که شاید هرکدوم‌مان لازم باشد یک گوشه ذهنمان نگه داریم کسی که برای زندگی کردن (چرایی) دارد با هر(چگونه‌ای) خواهد ساخت


کانون دفاع از حقوق بشر در ایران

 bashariyat@

MahsaAmini#

# مهسا امینی 

۱۷ اسفند ۱۴۰۴



  چرخه تحریم و باخت راهبردی جمهوری اسلامی

بیش از دو دهه فشار و تحریم‌ها 

بیش از ۲۵ سال است که ایران به بهانه احتمال ساخت بمب اتم تحت تحریم قرار دارد و این روند در آینده نیز ادامه پیدا خواهد کرد. این تحریم‌ها تنها محدود به فشار اقتصادی نیستند؛ بلکه تأثیر عمیقی بر سیاست داخلی، توسعه صنعتی و جایگاه بین‌المللی ایران گذاشته‌اند.

باخت راهبردی بدون خروج از NPT 

حتی اگر تحولات میان ایران و آمریکا به گونه‌ای پیش برود که ایران از پیمان NPT خارج نشود و پروژه ساخت بمب اتم هم آغاز نشود، این وضعیت در عمل یک باخت برای جمهوری اسلامی خواهد بود. زیرساخت‌های هسته‌ای و صنعتی کشور آسیب دیده‌اند و بازسازی آن‌ها حداقل ده سال طول می‌کشد. این چرخه تخریب و بازسازی، می‌تواند دوباره با همان بهانه «بمب اتم» پس از ده سال تکرار شود.

پیامدهای بلندمدت برای اقتصاد و جامعه 

فراتر از حوزه هسته‌ای، فرصت‌های توسعه علمی و صنعتی ایران محدود شده، سرمایه‌گذاری خارجی متوقف شده و صنایع داخلی تحت فشار شدید باقی مانده‌اند. جمهوری اسلامی درگیر چرخه‌ای از وعده‌های توسعه و واقعیت تحریم‌ها شده است که هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد و جامعه تحمیل می‌کند.

راهکارها و آینده محتمل 

برای شکستن این چرخه، سیاست‌گذاری‌های دقیق، ارتقای شفافیت بین‌المللی و تمرکز بر همکاری‌های صلح‌آمیز هسته‌ای ضروری است. بدون این اقدامات، ایران ممکن است همچنان گرفتار چرخه‌ای از تخریب و بازسازی زیرساخت‌ها شود که نه تنها خسارت اقتصادی، بلکه هزینه اجتماعی و سیاسی بالایی نیز خواهد داشت.

هشتگ‌ها: #مهساامینی، #MahsaAmini، #vvmiran، @baschariyat، کانون دفاع از حقوق بشر

عمق فاجعه در امنیت ملی؛ وقتی خیانت در بالاترین سطوح رخ می‌دهد

اخبار اخیر درباره اسماعیل قاآنی، فرمانده سپاه قدس، و ارتباط او با موساد، اگر صحت داشته باشد، نه فقط یک حادثه امنیتی، بلکه بازتابی از بحران عمیق اعتماد در ساختارهای قدرت ایران است. انتقال فردی با چنین جایگاه حساس به کشوری که ایران را رقیب می‌داند، پرسش‌های جدی درباره شفافیت، پاسخگویی و کنترل داخلی ایجاد می‌کند.

این مسئله نشان می‌دهد که حتی در دستگاه‌هایی که ادعای حفاظت مطلق از کشور را دارند، شکاف‌های عمیق و ضعف‌های ساختاری می‌تواند زمینه نفوذ دشمن را فراهم کند. عمق فاجعه فقط در یک نفر خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در کل نظام امنیتی و فرهنگی است که اجازه می‌دهد چنین رخدادی شکل بگیرد.

نفوذ در رأس قدرت؛ از فرد تا ساختار

این رویداد، اگر حقیقت داشته باشد، نشان می‌دهد که نفوذ اطلاعاتی فقط یک خطر خارجی نیست، بلکه یک بحران داخلی و ساختاری است. وقتی فردی در بالاترین رده‌ها می‌تواند برای دشمن عمل کند، این به معنای شکست در سیستم‌های کنترلی و حفاظتی است که برای جلوگیری از چنین رخدادهایی طراحی شده‌اند.

بحران اعتماد عمومی

حتی شایعه چنین رخدادی می‌تواند اعتماد عمومی را از بین ببرد و شکافی میان مردم و نهادهای قدرت ایجاد کند. وقتی مردم حس کنند حقیقت پنهان می‌شود یا روایت‌ها متناقض است، مفهوم امنیت به مسئله‌ای اجتماعی و حقوقی تبدیل می‌شود.

پیامدهای حقوق بشری و اجتماعی

امنیت تنها یک مسئله نظامی نیست؛ فقدان شفافیت و پاسخگویی، زمینه اعتراض، بی‌اعتمادی و آسیب به ساختارهای مدنی را فراهم می‌کند. جامعه‌ای که بتواند درباره مسائل مهم خود آزادانه پرسش کند، کمتر در دام بحران‌های اعتماد گرفتار می‌شود.

یادآوری خطرهای ساختاری

این موضوع فراتر از یک فرد است؛ یادآور این است که نظام‌های بسته و غیرشفاف همیشه آسیب‌پذیر هستند. عمق فاجعه زمانی روشن‌تر می‌شود که می‌بینیم چگونه یک شایعه یا واقعیت درباره نفوذ در رأس قدرت می‌تواند کل سیستم اعتماد ملی را به چالش بکشد.

#اسماعیل_قاآنی #سپاه_قدس #موساد #نفوذ_اطلاعاتی #امنیت_ایران #اعتماد_عمومی #شفافیت #حقوق_بشر #مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat

هشتم مارس؛ زنانی که برای آزادی جان دادند

هشتم مارس؛ زنانی که برای آزادی جان دادند



هشتم مارس روز جهانی زن فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ روزی است برای یادآوری مبارزه‌ای طولانی که زنان در سراسر جهان برای کرامت، آزادی و برابری انجام داده‌اند. در بسیاری از کشورها، این مبارزه با هزینه‌های سنگینی همراه بوده است؛ زنانی که برای حق انتخاب، برای حق زندگی آزادانه و برای کرامت انسانی ایستادند و بهای آن را با جان خود پرداختند.

در ایران نیز نام زنانی بر حافظه جمعی جامعه حک شده است که مرگ آنان نه پایان، بلکه آغاز پرسشی بزرگ درباره آزادی و حقوق انسانی بود. داستان این زنان، روایت رنج و مقاومت است؛ روایت انسان‌هایی که در برابر بی‌عدالتی ایستادند.

زن؛ نماد مقاومت در تاریخ معاصر ایران

در سال‌های اخیر، نام <strong>مهسا امینی</strong> به نمادی از اعتراض به نقض حقوق زنان در ایران تبدیل شد. مرگ او تنها یک حادثه نبود؛ بلکه جرقه‌ای بود که صدای اعتراض میلیون‌ها زن و مرد را در ایران و جهان بلند کرد. بسیاری از زنان در این مسیر با بازداشت، خشونت و حتی مرگ روبه‌رو شدند.

این رخدادها نشان داد که مسئله زنان در ایران صرفاً یک موضوع اجتماعی نیست، بلکه با مفاهیمی عمیق‌تر مانند آزادی‌های مدنی، کرامت انسانی و حق انتخاب درهم‌تنیده است. زنان ایرانی سال‌هاست که برای حقوقی مبارزه می‌کنند که در بسیاری از جوامع به عنوان حقوق بدیهی انسانی شناخته می‌شود.

هشتم مارس؛ یادآوری مسئولیت جهانی

روز جهانی زن فرصتی است برای یادآوری اینکه برابری جنسیتی هنوز در بسیاری از نقاط جهان تحقق نیافته است. سازمان‌های حقوق بشری بارها تأکید کرده‌اند که تبعیض علیه زنان، خشونت ساختاری و محدودیت‌های قانونی می‌تواند به نقض گسترده حقوق بشر منجر شود.

اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح می‌کند که همه انسان‌ها آزاد و برابر زاده می‌شوند و از حقوق و کرامت برابر برخوردارند. با این حال، در عمل بسیاری از زنان همچنان برای دسترسی به همین حقوق بنیادین مبارزه می‌کنند.

یاد زنان از دست رفته؛ مسئولیتی برای آینده

یاد زنانی که در راه آزادی و عدالت جان خود را از دست داده‌اند، تنها ادای احترام به گذشته نیست؛ بلکه تعهدی برای آینده است. جامعه‌ای که خاطره قربانیان نقض حقوق بشر را زنده نگه می‌دارد، در واقع از تکرار همان بی‌عدالتی‌ها جلوگیری می‌کند.

هشتم مارس، روزی است برای شنیدن صدای زنانی که خاموش شدند اما پیامشان همچنان زنده است: آزادی، برابری و کرامت انسانی حقوقی هستند که هیچ قدرتی نباید آن‌ها را سلب کند

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #روز_جهانی_زن #حقوق_زنان #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر


هتل فرانکفورت؛ سرنخی که دویچه‌وله در پی تحقیقات درباره دارایی‌های مجتبی خامنه‌ای در اروپا پیگیری کرد
سیاستایران
امپراتوری مجتبی خامنه‌ای در اروپا؛ هتل هیلتون زیر ذره‌بین
دانیال بابایانی | الینا فرهادی
۱۴۰۴/۱۲/۱۵۱۴۰۴ اسفند ۱۵, جمعه
در حالی که مجتبی خامنه‌ای در سایه جنگ و فشار سپاه به کرسی رهبری نزدیک می‌شود، تحقیقات از امپراتوری مالی او در اروپا پرده برمی‌دارد؛ از مالکیت هتل هیلتون فرانکفورت تا شبکه‌ پیچیده املاک لوکس در لندن و اسپانیا.


در حالی که کمتر از یک هفته از حملات مشترک و ویرانگر اسرائيل و آمریکا با نام "خشم حماسی" در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و در پی آن کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی و بسیاری از مقامات ارشد جمهوری اسلامی می‌گذرد، گزارش‌های متعدد از راهروهای قدرت در تهران حکایت از یک چرخش تاریخی و جنجالی دارند.

بر اساس اخبار منتشر شده از برخی رسانه‌های داخلی ایران از جمله، صابرین نیوز، نزدیک به نهادهای امنیتی، مجتبی خامنه‌ای در بین فهرست رهبرهای احتمالی انتصابی قرار دارد، انتصابی که به سرعت با تهدید صریح آمریکا و اسرائیل به "حذف فیزیکی رهبر جدید" روبرو شده است.

دومین فرزند پسر علی خامنه‌ای سال‌ها به عنوان نافذترین چهره در "سایه" سیاست ایران شناخته می‌شد، اما اکنون در کانون تحولات پسا-خامنه‌ای قرار گرفته است.

در کنار پرسش درباره نقش سیاسی او در ساختار قدرت ایران، موضوع دیگری نیز توجه رسانه‌ها را جلب کرده است، از جمله شبکه‌ای از سرمایه‌گذاری‌ها و دارایی‌های خارجی که برخی تحقیقات رسانه‌ای آن را به حلقه نزدیک به مجتبی خامنه‌ای نسبت داده‌اند.

دویچه‌وله فارسی در چارچوب یک تحقیق درباره سرمایه‌گذاری‌های خارجی مرتبط با چهره‌های سیاسی ایران، بخشی از این گزارش‌ها را بررسی کرده و برای روشن شدن برخی از این ادعاها با شرکت‌ها و نهادهای مرتبط تماس گرفته است.

هتل فرانکفورت؛ سرنخی که دویچه‌وله پیگیری کرد
در میان گزارش‌ها، نام یک هتل در نزدیکی فرانکفورت آلمان نیز مطرح شده است.
طبق گزارش ۱۲ فوریه نشریه بلومبرگ، "شرکت سهامی عام هیلتون" (Hilton Worldwide Holdings Inc) در حال انجام یک بررسی داخلی درباره یکی از هتل‌های خود در این شهر است و بر اساس گفته‌های منابع آگاه، در حال ارزیابی این موضوع است که آیا با توجه به نظارت‌های دقیق بر روی مالک ذینفع نهایی این ملک، قرارداد مدیریتی خود را فسخ کند یا خیر.

این اپراتور هتل مستقر در ایالات متحده، در حال سنجش این مسئله است که آیا تداوم مدیریت این هتل می‌تواند این شرکت را در معرض خطر تحریم‌ها قرار دهد؟ بر اساس تحقیقات بلومبرگ مالک نهایی این ملک، مجتبی خامنه‌ای است.

سخنگوی هیلتون البته بر اساس گزارش بلومبرگ از اظهارنظر در این باره خودداری کرده و نماینده وزارت خزانه‌داری آمریکا که مسئول اجرا و نظارت بر برنامه‌های تحریمی ایالات متحده است نیز به درخواست‌ها برای اظهارنظر پاسخ نداده است.

هتل "هیلتون فرانکفورت گراونبروخ" در منطقه‌ای جنگلی قرار دارد و یکی از مجموعه‌های شناخته‌شده هتل‌های این منطقه به شمار می‌رود.

در ایمیلی که از سوی خبرنگار دویچه‌وله فارسی به مدیریت این هتل ارسال شد، پرسیده شد که مالک رسمی آن چه شرکتی است، چه کسانی ذی‌نفعان اقتصادی آن هستند و آیا مجتبی خامنه‌ای به طور مستقیم یا غیرمستقیم در ساختار مالکیت این هتل نقشی دارد یا نه؟
پاسخی که از سوی مدیریت هتل دریافت شد کوتاه بود، اما نشان می‌داد موضوع برای آن‌ها نیز بیگانه نیست.

آن‌ها پاسخ دادند: «ما از این موضوع آگاه بوده و به طور فعال در حال بررسی آن هستیم. در حال حاضر نمی‌توانیم اطلاعات بیشتری ارائه دهیم. هتل همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد و در صورت امکان اطلاعات بیشتری ارائه خواهد شد.»

پیگیری این موضوع توسط دویچه‌‌وله همچنان ادامه دارد.

امپراتوری املاک چندصد میلیون یورویی
در کنار این مورد، در سال‌های اخیر گزارش‌های متعددی در رسانه‌های بین‌المللی منتشر شده که از شبکه‌ای از املاک، شرکت‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی مرتبط با حلقه نزدیک به پسر رهبر پیشین جمهوری اسلامی سخن می‌گویند.

یکی از مفصل‌ترین این گزارش‌ها را خبرگزاری بلومبرگ بیش از یک ماه پیش منتشر کرده بود. در این گزارش آمده بود که مجموعه‌ای از دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری‌های املاک در اروپا و خاورمیانه ممکن است در پشت شبکه‌ای از شرکت‌ها و واسطه‌های اقتصادی به مجتبی خامنه‌ای مرتبط باشد.

در این گزارش از دارایی‌هایی با ارزشی در حدود چهارصد میلیون یورو سخن گفته شده است.
بر اساس این گزارش، این دارایی‌ها شامل ویلاهایی در دوبی، هتل‌هایی در اروپا از جمله در فرانکفورت و جزیره مایورکا در اسپانیا و همچنین مجموعه‌ای از آپارتمان‌های بسیار گران‌قیمت در لندن است.
برخی از این املاک در مناطق بسیار لوکس قرار دارند و در مواردی حتی بخش‌های جداگانه‌ای برای کارکنان و خدمه در نظر گرفته شده است.

با این حال بلومبرگ تاکید کرده که این املاک به طور مستقیم به نام مجتبی خامنه‌ای ثبت نشده‌اند و در عوض، بسیاری از خریدها به نام علی انصاری، یک بازرگان ایرانی که علی خامنه‌ای برای دهه‌ها او را می‌شناخته، ثبت شده است. انصاری تاکنون توسط واشنگتن تحریم نشده است.



رد پای املاک لوکس در لندن
در گزارش‌هایی از رسانه‌هایی مانند بلومبرگ، تایمز و برخی رسانه‌های اقتصادی بریتانیا به عنوان محل احتمالی بخشی از این سرمایه‌گذاری‌ها از خیابان "بیشاپس اونیو در شمال لندن" نام برده شده است.

این منطقه که به دلیل تمرکز خانه‌های بسیار گران‌قیمت به "خیابان میلیاردرها" شهرت دارد، سال‌هاست محل خرید املاک توسط سرمایه‌گذاران خارجی بوده است.

بر اساس برخی تحقیقات رسانه‌ای، چند ملک بسیار گران‌قیمت در این خیابان از طریق شرکت‌هایی ثبت شده در حوزه‌های مالی آفشور مانند جزایر ویرجین بریتانیا، جزیره من و لوکزامبورگ خریداری شده‌اند.

بر اساس تحقیق خبرگزاری بلومبرگ درباره شبکه املاک مرتبط با مجتبی خامنه‌ای و گزارش‌های تکمیلی برخی رسانه‌های بین‌المللی، ساختار مالکیت بخشی از این املاک از طریق شبکه‌ای از شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران واسطه اداره می‌شود که گفته می‌شود با حلقه‌های نزدیک به ساختار قدرت در ایران ارتباط دارند.

با این حال هیچ سند رسمی منتشر نشده که نشان دهد این املاک به طور مستقیم به نام او ثبت شده‌اند.

برخی از کارشناسان حوزه شفافیت مالی می‌گویند، استفاده از شرکت‌های آفشور و ساختارهای چندلایه مالکیت در معاملات املاک لوکس در اروپا پدیده‌ای رایج است و همین موضوع شناسایی مالک نهایی چنین دارایی‌هایی را بسیار دشوار می‌کند.

سرمایه‌گذاری‌های دیگر در اروپا
در برخی گزارش‌های رسانه‌ای و اقتصادی درباره شبکه سرمایه‌گذاری‌های مرتبط با ایران، از جمله در تحقیقات بلومبرگ و گزارش‌های رسانه‌های اروپایی مانند استاندارد، هت فینانسیله داخبلاد، ده‌فولکس‌کرانت و همچنین تایمز، نام سرمایه‌گذاری‌های دیگری در اروپا نیز مطرح شده است.

یکی از این موارد هتل "اشتایگنبرگر کمپ د مار" در جزیره مایورکا در اسپانیا است که گفته می‌شود در مقطعی از طریق شبکه‌ای از شرکت‌های ثبت‌شده در قبرس و لوکزامبورگ خریداری شده است.

حلقه وین؛ شرکت بلو ریور
یکی از جدیدترین گزارش‌ها درباره ارتباطات اقتصادی نزدیکان مجتبی خامنه‌ای در اروپا را روزنامه اتریشی استاندارد منتشر کرده است.

در این گزارش نوشته شده که رد پای فعالیت‌های اقتصادی مرتبط با حلقه نزدیک به پسر رهبر پیشین جمهوری اسلامی تا وین نیز کشیده شده است.

در مرکز این گزارش نام شرکتی به نام "بلو ریور هولدینگ" مطرح شده است؛ شرکتی که در وین ثبت شده و سال‌ها امتیاز استفاده از برند فروشگاه‌های زنجیره‌ای اسپار را در ایران در اختیار داشت.

مدل کسب‌وکار شرکت "SPAR International" به این شکل است که به شرکت‌های محلی در کشورهای مختلف اجازه می‌دهد در ازای پرداخت حق امتیاز از نام و برند آن استفاده کنند.

بر اساس گزارش استاندارد، در سال ۲۰۲۴ مذاکراتی برای فروش این شرکت و برخی شرکت‌های تابعه آن آغاز شد و رقم پیشنهادی برای این معامله حدود ۷۰۶ میلیون یورو عنوان شده بود.

در این مذاکرات نام "طهماسب مظاهری"، وزیر پیشین اقتصاد و رئیس سابق بانک مرکزی ایران، به عنوان واسطه مطرح شده است.

به نوشته استاندارد، مظاهری مامور شده بود برای شرکت بلو ریور خریدار پیدا کند و در میان خریداران بالقوه نام تاجر ایرانی "علی انصاری" نیز مطرح شده است.

علی انصاری سابقه مالکیت بانک آینده را داشته و در سال‌های گذشته نام او در چندین گزارش رسانه‌ای درباره شبکه‌های مالی مرتبط با جمهوری اسلامی مطرح شده است.
کانون دفاع از حقوق بشر 
# مهسا امینی 
 Mahsa Amini#
 bashariyat@

۱۶ اسفند ۱۴۰۴

مجموعه فعالان حقوق بشر خواستار توقف فوری درگیری‌ها در پی افزایش تلفات غیرنظامیان شد خبرگزاری هرانا – مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران با انتشار بیانیه‌ای، ضمن محکوم کردن درگیری جاری میان ایالات متحده–اسرائیل و ایران، از ثبت دست‌کم ۹۱۲ مرگ و ۲۵۸۰ مجروحیت غیرنظامی تا ۱۲ اسفندماه خبر داد و اعلام کرد که دست‌کم ۱۸۱ کودک زیر ده سال در میان کشته‌شدگان هستند. این نهاد با هشدار نسبت به افزایش تلفات و بررسی ۸۸۰ مورد مرگ دیگر، حمله به مراکز درمانی و زیرساخت‌های حیاتی را نقض جدی حقوق بین‌الملل بشردوستانه دانست و خواستار توقف فوری حملات، حفاظت از غیرنظامیان و بازگرداندن دسترسی کامل به اینترنت در ایران شد. مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (مجموعه فعالان حقوق بشر) با شدیدترین لحن، درگیری جاری میان ایالات متحده–اسرائیل و ایران را محکوم می‌کند؛ درگیری‌ای که به افزایش تراژیک تلفات غیرنظامیان، از جمله کودکان، آسیب به اماکن میراث فرهنگی و زیرساخت‌های حیاتی غیرنظامی منجر شده است. تا امروز، ۱۲ اسفندماه، مجموعه فعالان حقوق بشر وقوع ۹۱۲ مورد مرگ غیرنظامی و ۲۵۸۰ مورد مجروحیت غیرنظامی را در نتیجه این درگیری مستند کرده است. از میان کشته‌شدگان، دست‌کم ۱۸۱ نفر کودکِ زیر ده سال بوده‌اند. همچنین، ۸۸۰ مورد مرگ گزارش‌شده‌ی دیگر در حال حاضر برای طبقه‌بندی و راستی‌آزمایی در دست بررسی است. این ارقام بازتاب‌دهنده‌ی هزینه انسانی ویرانگر و رو‌به‌افزایشی است و حداقلِ مطلق را نشان می‌دهد. حفاظت از غیرنظامیان اختیاری نیست. این یک تعهد حقوقی الزام‌آور است. بر اساس حقوق بین‌الملل بشردوستانه، همه طرف‌های درگیر در مخاصمه موظف‌اند در همه زمان‌ها میان غیرنظامیان و نظامیان، و میان اشیای غیرنظامی و اهداف نظامی تمایز قائل شوند. آنان باید به اصول تمایز، تناسب و احتیاط پایبند باشند؛ اصولی که استانداردهایی الزام‌آور و غیرقابل مذاکره‌اند و برای حفاظت از جان انسان‌ها طراحی شده‌اند. مجموعه فعالان حقوق بشر گزارش‌های معتبرِ مربوط به حمله به دست‌کم هفت مرکز درمانی و تاسیسات فوریت‌های سلامت در ایران را راستی‌آزمایی کرده است. بیمارستان‌ها، کارکنان پزشکی و زیرساخت‌های سلامت بر اساس حقوق بین‌الملل بشردوستانه از حمایت مشخص و تقویت‌شده برخوردارند. حمله علیه آن‌ها نقض‌های جدی قوانین مخاصمات مسلحانه محسوب می‌شود. آسیب به این مراکز و اختلال ناشی از آن در ارائه خدمات درمانی، رنج غیرنظامیان را تشدید کرده و نقض حمایت‌های بنیادین حقوقی است. مجموعه فعالان حقوق بشر هر اقدامی را که اماکن حفاظت‌شده غیرنظامی را به خطر اندازد—حتی در مواردی که مستقیماً هدف قرار نگرفته باشند—محکوم می‌کند. خسارت‌های تبعی به بیمارستان‌ها، مدارس، مناطق مسکونی و زیرساخت‌های ضروری می‌تواند در صورتی که طرف‌ها همه اقدامات احتیاطی ممکن را به کار نگیرند، نقض حقوق بین‌الملل بشردوستانه محسوب شود. اختلال در خدمات ضروری نیز آسیب به غیرنظامیان را عمیق‌تر کرده و تضمین‌های اصلی حقوقی را تضعیف می‌کند. مجموعه فعالان حقوق بشر از همه طرف‌ها می‌خواهد فوراً حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی—به‌ویژه بیمارستان‌ها، مدارس و مناطق مسکونی—را متوقف کنند، حفاظت از کودکان و سایر افراد غیرنظامی را تضمین نمایند و به طور کامل و بدون هیچ استثنایی به تعهدات خود ذیل حقوق بین‌الملل بشردوستانه پایبند باشند. علاوه بر تعهدات بشردوستانه، ایران همچنان به حقوق بین‌الملل حقوق بشر نیز متعهد است. هم‌زمان با تداوم حملات ایالات متحده–اسرائیل به ایران، مقام‌های ایرانی باید اطمینان حاصل کنند که غیرنظامیان به اطلاعات، ارتباطات و خدمات اضطراری دسترسی دارند. محدودسازی یا قطع مداوم دسترسی به اینترنت در جریان درگیری‌ها، به‌شدت توان غیرنظامیان را برای دریافت اطلاعات نجات‌بخش، تماس با اعضای خانواده، دسترسی به کمک پزشکی و مستندسازی نقض‌ها مختل می‌کند. اتصال در شرایط جنگ می‌تواند تفاوت میان مرگ و زندگی باشد. مقام‌های ایرانی باید فوراً دسترسی کامل به اینترنت را بازگردانند و تضمین کنند که غیرنظامیان بتوانند آزادانه و ایمن ارتباط برقرار کنند. به گفته یکی از دانشجویان دانشگاه که با مجموعه فعالان حقوق بشر صحبت کرده است: «آدم‌های عادی همیشه هزینه تصمیم‌های سیاسی را می‌پردازند. ما نه پشت میز مذاکره‌ایم و نه در اتاق‌های جنگ. اما وقتی موشک‌ها می‌خورند، این خانه‌های ماست که می‌لرزد.» مخاصمه مسلحانه ویرانی و رنج عمیقی را بر غیرنظامیان تحمیل می‌کند و بحران‌های انسانی را تشدید می‌سازد. مجموعه فعالان حقوق بشر خواستار توقف فوری درگیری‌ها و تجدید تعهد به یک راه‌حل مسالمت‌آمیز مبتنی بر حقوق بین‌الملل است. تداوم از دست رفتن جان غیرنظامیان، از جمله کودکان، بر ضرورت فوریِ اولویت دادن به حفاظت از جان انسان‌ها بیش از هر چیز دیگر تأکید می‌کند. 

 کانون دفاع از حقوق بشر در ایران 
# مهسا امینی
 # MahsaAmini
bashariyat@


خویشاوندان علی خامنه‌ای و شبکه خانوادگی تاثیرگذارترین خاندان سیاسی ایران انتشار خبر کشته شدن بعضی از اعضای خانواده علی خامنه‌ای، رهبر سابق جمهوری اسلامی ایران، این سوال را ایجاد کرده که آنها چه مرتبه‌ای در فامیل داشتند؛ علی‌ خامنه‌ای چند داماد و عروس دارد و از این طریق با کدام یک از خانواده‌های بانفوذ در ایران خویشاوند سببی بوده است. علی خامنه‌ای در دوران زمامداری، شماری از اقوام خود را در مناسب بانفوذ سیاسی یا نهادهایی با بودجه‌های حکومتی گذاشته است. شماری از بستگانش هم از مخالفان سرسخت او بوده‌اند و حتی بعضی زندانی یا تبعید شده‌اند. در این مطلب اطلاعاتی که درباره اعضای خانواده او در دسترس عموم قرار دارد، جمع‌آوری شده است
تصویر منتسب به منصوره خجسته‌ باقرزاده (راست)، همسر علی خامنه‌ای - عکس زهرا محمدی گلپایگانی (وسط)، فرزند بشری خامنه‌ای و عکس مصباح‌الهدی باقری کنی (چپ)، همسر هدی خامنه‌ای و پسر محمدباقر باقری کنی چه کسانی در حمله به مقر علی خامنه‌ای کشته شدند؟ به‌جز رهبر جمهوری اسلامی، منصوره خجسته‌باقرزاده، همسر علی خامنه‌ای، سه روز پس از حمله به مقر علی خامنه‌ای کشته‌شد. رسانه‌های رسمی ایران این خبر را تایید کرده و اعلام کرده‌اند که او در حملات اولیه به‌شدت زخمی شده و به کما رفته بود. از زمان آغاز حیات سیاسی علی خامنه‌ای، از منصوره خجسته‌ باقرزاده (تصویر راست)، همسر او، کمتر تصویری منتشر شده بود. تصویر سمت راست تنها تصویر موثق منتسب به او است که ظاهرا از یک مصاحبه گرفته شده است. براساس گزارش‌ها، چند نفر دیگر از اعضای خانواده رهبر جمهوری اسلامی نیز در این حمله جان باخته‌اند؛ از جمله زهرا حداد عادل، عروس خامنه‌ای و همسر مجتبی خامنه‌ای، مصباح‌الهدی باقری کنی، داماد او و همسر هدی خامنه‌ای، و زهرا محمدی گلپایگانی، نوه ۱۴ ماهه خامنه‌ای و دختر بشری خامنه‌ای.
مادر، پدر و اجداد حسین تفرشی خامنه‌(ای)، از روحانیون مشروطه‌خواه تبریز، جد علی خامنه‌ای و میرحسین موسوی است. در واقع یکی از دختران او مادربزرگ میرحسین موسوی و یکی از پسرانش به نام حسین مجتهد خامنه، پدربزرگ علی خامنه‌ای است. دختر دیگر حسین تفرشی خامنه‌، با شیخ محمد خیابانی ازدواج می‌کند که از رهبران مشروطه در تبریز بوده است. شیخ محمد خیابانی که در برخی رسانه‌ها از او به عنوان شوهرعمه علی خامنه‌ای یاد شده، در واقع شوهر عمه پدر علی خامنه‌ای است. به همین ترتیب شیخ محمد خیابانی باجناق پدربزرگ میرحسین موسوی هم بوده است. حسین مجتهد خامنه‌ای، پدربزرگ علی خامنه‌ای، با زنی ترک به نام «ماه‌ خانم»‌ ازدواج می‌کند. حاصل این ازدواج جواد حسینی خامنه‌ای، پدر علی خامنه‌ای است. جواد حسینی خامنه‌ای، که در نجف به دنیا آمده، در بازگشت از عراق، ابتدا در تبریز و سپس در مشهد ساکن می‌شود. جواد حسینی خامنه‌ای، امام جماعت مسجد ترک‌ها در مشهد بود. جواد حسینی خامنه‌‌ای ابتدا با زنی ترک‌زبان به نام «راضیه» ازدواج می‌کند و با او صاحب سه دختر به نام‌های علویه،‌ بتول و فاطمه‌سلطان می‌شود. راضیه از دنیا می‌رود و جواد حسینی خامنه‌ای
با زنی دیگر از خانواده روحانی به نام خدیجه میردامادی ازدواج می‌کند. پدر خدیجه میردامادی به نام هاشم میردامادی نجف‌آبادی، در مسجد گوهرشاد مشهد نماز جماعت و تفسیر قرآن می‌خواند. او دو همسر داشته و خدیجه، مادر علی خامنه‌ای، تنها فرزند از همسر اولش به نام ربابه بوده است. خدیجه میردامادی در نجف به دنیا آمد و در دو سالگی، بی‌بی‌ ربابه، مادرش را از دست داد. در نوجوانی همراه پدرش به مشهد رفت. خدیجه میردامادی علاوه بر عربی و فارسی، در مشهد ترکی هم آموخت. او برای ارتباط با سه دختر جواد حسینی خامنه‌ای از همسر قبلی، ترکی حرف می‌زد و فرزندانی هم که بعدا به دنیا آورد، زبان ترکی را از او و پدرشان یاد گرفتند. خانم میردامادی، به گفته علی خامنه‌ای، با «صدای خوب» و آموزش مذهبی، تاثیر زیادی بر زندگی فرزندانش داشت. او و پدر علی خامنه‌ای صاحب چهار پسر و یک دختر می‌شوند به نام‌های: محمد، علی، بدرالسادات، هادی و حسن
برادران و خواهر محمد خامنه‌ای،‌ پسر ارشد خانواده و ۴ سال از علی خامنه‌ای بزرگ‌تر است. او متولد ۱۳۱۴ و در دانشگاه تهران حقوق خوانده است. سمت‌هایی چون نماینده مجلس از مشهد، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و صاحب امتیاز و سردبیر مجله مسائل ایران در کارنامه او ثبت شده است. ارتباط او با رهبر جمهوری اسلامی نزدیک‌تر از بقیه بوده است. آنها در حوزه علمیه مشهد هم‌حجره بوده‌اند. محمد خامنه‌ای، در زمان ریاست‌جمهوری برادرش، یکی از ۹۹ نماینده‌ مجلس بود که به میرحسین موسوی به عنوان نخست‌وزیر، رای اعتماد ندادند. محمد خامنه‌ای از سال ۱۳۷۳ رئیس بنیاد حکمت اسلامی صدرا بوده که زیر نظر علی خامنه‌ای تاسیس شده است. در اسنادی که گروه هکری به نام «عدالت علی» افشا کرده‌اند، سندی منتشر شده که در آن نام وحید رضا طالقانی، داماد محمد خامنه‌ای، و احمد حسینی خامنه‌، فرزند محمد خامنه‌ای، آمده است. بر اساس این سند که درستی آن مستقلا قابل تایید نیست، به درخواست دادستان وقت در ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، گزارشی از «تخلفات» شرکت ترابری کاروان، زیر نظر بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ثبت شده است. موضوع گزارش «خیانت در امانت و تحصیل مال از طریق نامشروع و اختلاس اموال عمومی» است. ربابه یا بدرالسادات خامنه‌ای، متولد ۱۳۲۱، فرزند سوم خانواده و خواهر کوچک‌تر علی خامنه‌ای است. او تنها فامیل درجه یک علی خامنه‌ای است که مستقیم و علنی از برادرش انتقاد می‌کرد. خانم خامنه‌ای سال ۱۴۰۱ و بعد از کشته شدن مهسا (ژینا) امینی در بازداشت پلیس، راه خود را از برادرش جدا دانست و گفت او صدای واقعی مردم و منتقدان را نمی‌شنود. خواهر خامنه‌ای تاکید کرده بود به خاطر آنکه برادرش «راه خمینی را در سرکوب و کشتار مردم بی‌گناه ادامه داده» با او قطع رابطه کرده است. علی مرادخانی ارنگه، معروف به شیخ علی تهرانی، همسر بدرالسادات خامنه‌ای است. علی تهرانی که از شاگردان روح‌الله خمینی بود، در زمان جنگ در دهه اول انقلاب، به عراق رفت و علنی با جمهوری اسلامی به مخالفت برخاست. او بعد از هفت سال اقامت در عراق سال ۱۳۷۳ به ایران بازگشت و به زندان محکوم شد. او سه سال پیش در ۹۶ سالگی در تهران درگذشت. از میان پنج فرزند بدرالسادات خامنه‌ای و علی تهرانی، فریده و محمود مرادخانی، راه مخالفت علنی با دایی خود را ادامه دادند. محمود مرادخانی از ایران خارج شد. اما فریده مرادخانی در ایران در کارزار حمایت از زندانیان سیاسی مشارکت فعال داشت و سه بار به زندان افتاد. او از خانواده پهلوی حمایت کرده است. هادی خامنه‌ای، متولد ۱۳۲۶، برادر کوچک‌تر علی خامنه‌ای، دو سال در مشهد دانشگاه رفت. او می‌گوید بعد از دو سال تحصیل بازداشت و از ادامه تحصیل منع شد. بعد از انقلاب از اعضای فعال گروه‌های نزدیک به آیت‌الله روح‌الله خمینی بود. روایت‌هایی از بازجویی همراه با شکنجه از او وجود دارد که خودش تکذیب کرده است. هادی خامنه‌ای ابتدا روزنامه جهان اسلام و در دوران اصلاحات روزنامه حیات نو را اداره می‌کرد. حیات نو روزنامه‌ای با مطالب انتقادی علیه حاکمیت بود که یک بار در سال ۱۳۸۱ و سپس ۱۳۸۸ توقیف شد. هادی خامنه‌ای دبیرکل مجمع نیروهای خط امام بوده و در انتخابات جنجالی ۱۳۸۸ از معترضان حمایت و از حبس مهدی کروبی و میرحسین موسوی انتقاد کرد. او یک بار در مصاحبه‌ای گفت که در دوره‌‌‌ای در سال‌های اخیر رابطه‌ زیادی با برادرش نداشته است. او مدیر پژوهشکده تاریخ اسلام است که بودجه حکومتی دارد و با وجود تعلق به جناح اصلاح‌طلب، که منتقد درون-حاکمیتی محسوب می‌شوند، در مصاحبه‌هایش همیشه با احترام از علی خامنه‌ای صحبت کرده و انتقاد تندی از شخص برادرش مطرح نکرده است. حسن خامنه‌ای، متولد ۱۳۲۹، فرزند آخر جواد خامنه‌ای و تنها برادر غیرروحانی علی خامنه‌ای است و فوق دیپلم علوم انسانی دارد. او هم همراه علی و هادی خامنه‌ای مدتی در زندان کمیته مشترک بوده است. حسن خامنه‌ای قبل و بعد از انقلاب معلم مدرسه و شش سال مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد بوده است. او علاوه بر عضویت در شورای بازبینی فیلم‌های سینمایی، قائم‌مقام شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران بوده و بر بودجه‌های نفتی نظارت داشته است. علی خامنه‌ای از ازدواج اول پدرش سه خواهر ناتنی دارد. از میان خواهران ناتنی آقای خامنه‌ای، نام فاطمه‌سلطان به واسطه نوه منتقدش، بیشتر شنیده شده است. حمیدرضا شمس‌الهی، معروف به حمیدرضا فروزانفر از سال ۱۳۸۸ به بعد شروع به انتقاد از بیت علی خامنه‌ای کرد. آقای فروزانفر در خارج از ایران از دسترسی گسترده دایی دیگرش، محمد خامنه‌ای، به منابع مالی بنیاد صدرا صحبت کرد. او گفته بود بعد از وقایع و اعتراضات سال ۱۳۸۸ اقوام خامنه‌ای دو دسته شدند. یک عده همراه او هستند و عده دیگر با نگاه انتقادی به علی خامنه‌ای نگاه می‌کنند؛ از جمله: خانواده خودش از طرف فاطمه‌سلطان، خواهر ناتنی علی خامنه‌ای و خاله دیگرش بدرالسادات خامنه‌ای و همچنین خانواده هادی خامنه‌ای.
اقوام مادری خدیجه میردامادی، مادر علی خامنه‌ای، ۹ برادر و خواهر ناتنی از انیسه، همسر دوم پدرش داشته است: محمد، حمید، علی، صفیه، حسن، حسین، فاطمه، حمیده و زهرا میردامادی نجف‌آبادی. علی میردامادی، دایی ناتنی علی‌ خامنه‌ای، به کشور بریتانیا پناهنده شده بوده است. حسین میردامادی، که در مشهد اقامت دارد، از منتقدان سیاست‌های حکومت ایران محسوب می شود. فرزندان حسین میردامادی، دایی‌زاده‌های ناتنی علی خامنه‌ای، در رسانه‌ها نام‌هایی شناخته شده هستند. سراج‌الدین میردامادی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی اصلاح‌طلب است که سابقه زندان هم دارد. یاسر میردامادی، دانش‌آموخته الهیات و فلسفه اسلامی در بریتانیا است. صادق واعظ‌ زاده، که زمانی معاون علمی محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور ایران بود، فرزند فاطمه، خاله ناتنی علی خامنه‌ای ومحمد واعظ‌‌ زاده خراسانی، از روحانیون بلندپایه مشهد و بنیان‌گذار دانشگاه مذاهب اسلامی و دبیر کل پیشین مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی است. صادق عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس بنیاد ملی نخبگان و رئیس مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت بوده است. علیرضا صدرحسینی که در ابتدای انقلاب دادستان نظامی بود، فرزند صفیه، خاله ناتنی علی خامنه‌ای است. علی خامنه‌ای در سال ۱۳۷۰ در حکمی او را دبیر شورای عالی تبلیغات خارجی کرد و به او وظیفه داد مسئول ایجاد دبیرخانه‌ای برای تبلیغات جمهوری اسلامی در خارج از کشور باشد. او از چهره‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران و زمانی از مدیران وزارت اطلاعات در دوره علی فلاحیان بوده است. علیرضا صدرحسینی در حال حاضر مشاور فرهنگی آستان قدس رضوی در مشهد است. دختران و داماد‌ها
بشری خامنه‌ای، یکی از دو دختر علی خامنه‌ای، متولد ۱۳۵۹ است. او با محمد جواد، پسر محمد محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر رهبر ایران ازدواج کرده است. محمدجواد محمدی گلپایگانی در قم درس خارج فقه می‌داد. گزارش شده که دو فرزند خردسال بشری نیز در روز حمله به بیت رهبری کشته شده‌اند. هدی خامنه‌ای، کوچک‌ترین فرزند علی خامنه‌ای متولد ۱۳۶۰ است و با مصباح‌الهدی باقری کنی ازدواج کرده که پسر محمدباقر باقری کنی است. داماد علی خامنه‌ای از استادان دانشگاه امام صادق است و برادر کوچک‌ترش، محمدامین هم در همان دانشگاه پژوهشگر است. خانواده کنی، ارتباطات و نفوذ سیاسی گسترده‌ای در حکومت دارند. ریاست و سرپرستی دانشگاه امام صادق به عهده برادران کنی بوده است. این دانشگاه از دانشگاه‌های بانفوذ در میان سران سیاسی است که بسیاری از دانش‌آموختگان آن در حکومت مدیر می‌شوند. از ابتدا تا سال ۱۳۹۴ محمدرضا مهدوی کنی، سپس پسرش محمدسعید و برادرش محمدباقر باقری کنی ریاست دانشگاه را به عهده داشته‌اند. محمد سعید مهدوی کنی، داماد محمدعلی شهیدی محلاتی، رئیس پیشین بنیاد شهید است که خود شهیدی محلاتی داماد رسولی محلاتی، مسئول وجوهات و مسائل شرعی دفتر خامنه‌ای، و باجناق علی اکبر ناطق نوری و عباس آخوندی بود. علی باقری کنی، فرزند دیگر آقای کنی و برادر همسر هدی خامنه‌ای، معاون سعید جلیلی در شورای عالی امنیت ملی بوده و با حکم ابراهیم رئیسی، در قوه قضاییه سمت معاونت داشته است. علی باقری کنی همچنین، معاون وزیر خارجه دولت ابراهیم رئیسی و از مخالفان توافق هسته‌ای بوده است. او سال گذشته با حکم علی خامنه‌ای به عضویت شورای راهبردی روابط خارجی درآمد. برادر محمدباقر باقری کنی که به نام محمدرضا مهدوی کنی شناخته می‌شود، رئیس مجلس سوم خبرگان بوده است. دختر مهدوی کنی به نام مهدیه مهدوی کنی که تاریخ اسلام خوانده، همسر مصطفی میرلوحی است. مصطفی میرلوحی، ریاست هیئت مدیره جامعه‌ الصادق را به عهده داشته است. این مجموعه، چند شرکت اقتصادی از جمله فولاد خزر و نخیران را کنترل می‌کند. چند تولیدی پارچه هم زیر نظر شرکت‌های وابسته به جامعه‌ الصادق است. دختر دیگر مهدوی کنی به نام صدیقه، با ابراهیم انصاریان ازدواج کرده که از مدیران وزارت خارجه و رئیس دفتر مهدوی کنی در زمان ریاست بر مجلس خبرگان بوده است. این خانواده با واعظان بیت هم ارتباط فامیلی دارند. محمدحسین میرلوحی، پسر مصطفی میرلوحی یا در واقع نوه عموی داماد علی خامنه‌ای، با دختر علیرضا پناهیان ازدواج کرده که از واعظان و سخنرانان جنجالی دفتر علی خامنه‌ای بوده است.
پسران و عروسان در رسانه‌های داخل ایران تاکید می‌شود که آیت‌الله خامنه‌ای بر خلاف بسیاری از سیاستمداران ایران پسرانش را از فعالیت‌های اقتصادی یا داشتن مناسبت‌های حکومتی منع کرده است. با این حال پسران او و همین‌طور دامادها و سایر وابستگان آنها، بر موسسه‌های سیاسی و مالی پرنفوذی نظارت داشته‌اند. مصطفی، متولد ۱۳۴۴، بزرگترین پسر علی خامنه‌ای است. او بیشتر به مطالعات حوزوی مشغول است. مصطفی با سعیده خوشوقت، فرزند عزیزالله خوشوقت ازدواج کرده است. عزیزالله خوشوقت، حامی جدی علی‌ خامنه‌ای و نظام جمهوری اسلامی بود. فرزند او، محمدحسین خوشوقت، در دولت اصلاحات، مدیر مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. او نقش مهمی در فاش شدن چگونگی کشته شدن زهرا کاظمی، خبرنگار ایرانی-کانادایی، در زندان داشت. مجتبی خامنه‌ای، متولد ۱۳۴۹، پسر دوم علی خامنه‌ای، سیاسی‌ترین و پرنفوذترین فرد در بیت علی خامنه‌ای بوده است. بعد از انتخابات جنجالی ۱۳۸۸، نام او در فضای سیاسی ایران بیشتر مطرح شد. مهدی کروبی، یکی از نامزدهای انتخابات، مجتبی خامنه‌ای را به «تقلب» و «مهندسی» انتخابات متهم کرده بود. مجتبی با زهرا حداد عادل، دختر غلامعلی حدادعادل، رئیس سابق مجلس ایران، ازدواج کرده است. آقای حدادعادل، سمت‌های بسیاری به عهده داشته است؛ از جمله نمایندگی مجلس، ریاست مجلس هفتم، ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی، معاونت وزارت آموزش و پرورش، عضویت مجمع تشخیص مصلحت و شورای عالی انقلاب فرهنگی و استادی دانشگاه. زهرا حداد عادل در روز حمله اسرائیل و آمریکا به ایران کشته شد. طیبه ماهروزاده، مادر همسر مجتبی خامنه‌ای، موسس مدرسه غیرانتفاعی «فرهنگ» ویژه علوم انسانی است. سال ۱۳۹۸، پسر رئیس وقت سازمان مستضعفان گفت این مدرسه بابت اجاره ۳۶ میلیارد تومان بدهی دارد که به سازمان نپرداخته است. بیشتر اموال سازمان مستضعفان از مصادره‌ املاک در اوائل انقلاب به دست آمده است هرچند در طول زمان املاک دیگری هم به آن افزوده شده است. سازمان مستضعفان بعدا اعلام کرد این بدهی مربوط به مدرسه فرهنگ نبوده است. فریدالدین حدادعادل، برادر همسر مجتبی خامنه‌ای، عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی نزدیک به علیرضا زاکانی بود. او در هیئت مدیره چند رسانه بوده و از متولیان موسسه تسنیم نور است. همچنین فریدالدین حداد عادل در مناظره‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۶ از حامیان ابراهیم رئیسی بود و در ستاد او حضور داشت. روح‌الله رحمانی، باجناق مجتبی خامنه‌ای است که با آزاده، دختر دیگر حداد عادل ازدواج کرده است. او بعد از بازگشت از آمریکا به ایران مدیرکل دفتر نوآوری و حمایت از سرمایه‌گذاری وزارت ارتباطات شد اما به دلیل افشای تابعیت دوگانه، از سمتش استعفا کرد. او بعد از استعفا مسئول بخش نوآوری شرکت ایرانسل و سپس از مدیران دیجی‌کالا و استاد دانشگاه تهران شد. مسعود خامنه‌ای، متولد ۱۳۵۱، پسر سوم آقای خامنه‌ای است که گاهی محسن هم نامیده می‌شود. او مانند برادران بزرگ‌ترش روحانی است. مسعود خامنه‌ای، در حاشیه قدرت بوده و گفته می‌شود مسئول دفتر حفظ و نشر آثار علی خامنه‌ای است. او با سوسن خرازی، دختر محسن خرازی، از مدرسین حوزه علمیه قم ازدواج کرده است. سوسن خرازی، خواهر صادق خرازی، دیپلمات ایرانی است که سمت‌های مختلفی به عهده داشته است از جمله سفیر ایران در فرانسه، نماینده ایران در سازمان ملل، مشاور عالی وزیر خارجه و موسس حزب ندا. کمال خرازی، وزیر امور خارجه در دولت هفتم و هشتم و رئیس کنونی شورای راهبردی روابط خارجی عموی سوسن خرازی است. میثم کوچکترین پسر آقای خامنه‌ای و متولد ۱۳۵۶ است. او بر خلاف سه پسر دیگر، با دختری از یک خانواده غیر روحانی ازدواج کرده است. زهره لولاچیان، عروس علی خامنه‌ای، فرزند محمود لولاچیان، از بازاریان ثروتمند و مذهبی تهران است. محمود لولاچیان به همراه همسرش عزت خاموشی پیش از انقلاب در سال ۱۳۴۳ مدرسه دخترانه خصوصی و مذهبی «نرگس»‌ را در تهران تاسیس کردند.
هشتمین روز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران؛ غریو انفجارها در ۳۰ استان کشور خبرگزاری هرانا – در طول ۲۴ ساعت گذشته، خبرگزاری هرانا دست‌کم ۴۸۵ حمله در قالب ۱۳۳ رویداد در ۳۰ استان کشور را ثبت کرده است. این رویدادها در ۲۴ ساعت اخیر در مجموع منجر به ۵۳ تلفات انسانی (شامل کشته و زخمی نظامی و غیرنظامی) شده‌اند. حملات اخیر به لحاظ جغرافیایی به سراسر کشور کشیده شده است هر چند کماکان تمرکز حملات بر تهران و چند استان خاص قرار دارد. بر اساس اطلاعات ثبت و راستی‌آزمایی‌شده توسط خبرگزاری هرانا، از نخستین دقایق تا پایان روز ۱۶ اسفندماه ۱۴۰۴، دست‌کم ۳۳ غیرنظامی کشته و ۸ غیرنظامی زخمی شده‌اند. همچنین ۱ مورد مرگ در سطح رویداد ثبت شده که طبقه‌بندی آن‌ (غیرنظامی/نظامی) در داده‌های موجود مشخص نیست و بنابراین برای جلوگیری از خطای طبقه‌بندی، در این گزارش در دسته «نامشخص» ارائه شده‌اند. داده‌های تجمیعی از آغاز درگیری ۹ اسفندماه تا زمان انتشار این گزارش – بر اساس رویدادهای ثبت‌شده و با در نظر گرفتن مقادیر حداقلی برای ارقامی که با «بیش از» مشخص شده‌اند: • کشته‌شدگان غیرنظامی: ۱۲۰۵ نفر (از جمله دست‌کم ۱۹۴ کودک) • کشته‌شدگان نظامی: ۱۸۷ نفر • کشته‌شدگان نامشخص (غیرنظامی/نظامی): ۲۸۳ نفر سایر بخش های این گزارش مروری تحلیلی مقدماتی از رویدادهای مستند ثبت‌شده در ۲۴ ساعت گذشته ارائه می‌دهد. تمامی ارقام و طبقه‌بندی‌ها بر اساس اطلاعات در دسترس در زمان انتشار هستند. با ادامه روند راستی‌آزمایی و در دسترس قرار گرفتن اطلاعات بیشتر، آمار تلفات و طبقه‌بندی‌ها ممکن است به‌روزرسانی شوند. ۱. نمای کلی رویدادها در ۲۴ ساعت گذشته رویدادهای ثبت‌شده امروز پراکندگی جغرافیایی قابل توجهی را نشان می‌دهند. در بخش قابل توجهی از رویدادها، روش یا نوع حمله هنوز تأیید نشده و با عنوان «نامشخص» ثبت شده است. در مواردی که نوع حمله قابل شناسایی بوده، حملات هوایی و حملات پهپادی در عمده موارد گزارش شده‌اند. تحلیل اولیه نشان می‌دهد که استان تهران با حدود ۳۷٪ از حملات ثبت‌شده همچنان در صدر حملات قرار دارد. پس از آن مانند روز گذشته استان‌های خوزستان (حدود ۶%) و کرمانشاه (حدود ۶٪) سهم بیشتری از حملات امروز را ثبت کرده‌اند. همچون روزهای گذشته در مجموع نقاط غرب کشور در کنار تهران تمرکز حملات صورت گرفته را نشان می دهند. ۲. فهرست اهداف گزارش‌شده مورد اصابت / آسیب‌دیده در ۲۴ ساعت گذشته، هدف گیری یا آسیب دیدن ۶۳ شیء یا تأسیسات منحصربه‌فرد احراز شده است. این موارد طیفی از اهداف را شامل می‌شوند. در برخی موارد نیز خسارات ناشی از حملات مجاور یا پیامدهای ثانویه گزارش شده است. نمونه‌هایی از اهداف ثبت‌شده در ۲۴ ساعت گذشته: ۱. فرودگاه مهرآباد (تهران) ۲. شهرداری منطقه ۱۶ (تهران) ۳. پادگان آماد و پشتیبانی شهید بروجردی (تهران) ۴. قرارگاه مشترک پدافند هوایی خاتم‌الانبیا (اهواز) ۵. پایگاه هشتم شکاری شهید بابایی (اصفهان) برای تعدادی از اهداف فهرست‌شده، ماهیت دقیق هدف (غیرنظامی/نظامی/دوگانه) همچنان در حال بررسی است و ممکن است با در دسترس قرار گرفتن اطلاعات بیشتر، طبقه‌بندی‌ها بازبینی شوند. ۲.۱ تأسیسات تحت حفاظت حقوق بین‌الملل بشردوستانه بر اساس حقوق بین‌الملل بشردوستانه، مراکز درمانی و خدمات اورژانس، مراکز بشردوستانه و مکان‌های مسکونی از وضعیت حفاظت ویژه برخوردار هستند. در ۲۴ ساعت گذشته، خبرگزاری هرانا به طور مقدماتی موارد زیر را ثبت کرده است: ۱. یک پایگاه اورژانس (تهران) ۲. یک درمانگاه (زنگنه) ۳. مدرسه دخترانه (خمین) ۴. یک منزل مسکونی (اسلام‌شهر) ۵. آب‌شیرین‌کن جزیره قشم (قشم) ۳. تلفات غیرنظامیان در ۲۴ ساعت گذشته، دست‌کم ۳۳ غیرنظامی از جمله یک زن کشته و ۸ غیرنظامی زخمی شده‌اند. تمامی طبقه‌بندی‌ها مقدماتی هستند و در صورت در دسترس قرار گرفتن اطلاعات جدید ممکن است به‌روزرسانی شوند. ۴. تلفات نظامی در بازه گزارش‌دهی، ۸ نیروی نظامی کشته شده‌ است. تلفات نظامی عمدتاً در چارچوب حمله به پایگاههای ارتش و سپاه پاسداران گزارش شده‌اند. در صورت امکان، وابستگی سازمانی و زمینه عملیاتی در حال ارزیابی است؛ با این حال، تمامی جزئیات به‌طور مستقل راستی‌آزمایی نشده‌اند. در برخی رویدادها، افرادی در نزدیکی اهداف نظامی کشته شده‌اند، اما وضعیت رسمی آنان هنوز به‌طور قطعی مشخص نشده است. این موارد همچنان در دست بررسی هستند و در صورت دستیابی به اطلاعات معتبر دال بر وضعیت متفاوت، طبقه‌بندی ممکن است اصلاح شود. تصور می شود تلفات نیروهای نظامی بسیار بالاتر از ارقام ذکر شده در این گزارشات باشد اما به دلیل ماهیت امنیتی اطلاعات نظامی و عدم دسترسی گروههای حقوق بشری و رسانه ها به محل حضور آنان این بخش عمدتا گزارشات تلفات افسران ارشد یا نیروهای نظامی که در مناطق شهری حضور داشته اند را در برمیگیرد. ۵. تلفات تأییدنشده در میان داده‌های ثبت‌شده برای ۲۴ ساعت گذشته، هیچ موردی به عنوان تلفات تأییدنشده ثبت فعال نشده است. ۶. تلفات نامشخص اما تایید شده در زمان انتشار، ۱ مورد مرگ در ۲۴ ساعت گذشته همچنان در دسته نامشخص طبقه‌بندی شده‌اند؛ به این معنا که خبرگزاری هرانا هنوز نتوانسته با قطعیت کافی مشخص کند که این افراد غیرنظامی بوده‌اند یا نیروهای نظامی. دفن‌ها: امروز ۳ مورد دفن که ناشی از حملات روزهای گذشته بوده ثبت شده است. یادداشت درباره روش‌شناسی خبرگزاری هرانا اطلاعات این گزارش از طریق شبکه مستندسازی خبرگزاری هرانا جمع‌آوری شده است. داده‌ها از ترکیبی از گزارش‌های میدانی، منابع محلی، منابع پزشکی و اورژانس، شبکه‌های جامعه مدنی و منابع عمومی شامل تصاویر، ویدئوها و بیانیه‌های رسمی مرتبط گردآوری می‌شوند. هر رویداد گزارش‌شده پیش از انتشار تحت یک فرایند بازبینی داخلی قرار می‌گیرد. با توجه به ماهیت در حال تحول درگیری، اطلاعات به طور مستمر جمع‌آوری می‌شوند و وضعیت مستندسازی در زمان انتشار را منعکس می‌کنند. ارقام ارائه‌شده در این گزارش ممکن است بازتاب‌دهنده دامنه کامل خسارات نباشند. ادامه درگیری، آسیب به زیرساخت‌ها، اختلال در ارتباطات، دسترسی محدود به مناطق آسیب‌دیده و خطرات امنیتی برای منابع می‌تواند توانایی مستندسازی جامع رویدادها را محدود کند. تأخیر در گزارش‌های پزشکی، دشواری در تأیید هویت‌ها و دسترسی محدود به برخی استان‌ها ممکن است به برآورد کم موقت آمار منجر شود. با بهبود دسترسی یا ظهور شواهد بیشتر، آمار تلفات و طبقه‌بندی رویدادها ممکن است بر همین اساس بازنگری شوند. خبرگزاری هرانا همچنان متعهد به شفافیت، دقت روش‌شناختی و به‌روزرسانی مستمر یافته‌های خود با در دسترس قرار گرفتن اطلاعات تأییدشده جدید است. لازم به ذکر است که خبرگزاری هرانا، بر اساس روش کاری خود، صرفاً بر گزارش رویدادها در داخل مرزهای کشور تمرکز دارد و گزارش‌های آن شامل اطلاعاتی درباره تلفات یا رویدادهای خارج از مرزهای ایران نمی‌شود.
آیا چتر بازان نخبه آمریکایی برای حمله به ایران آماده می شوند 

ایالات متحده، ارتش به‌طور ناگهانی یک واحد از چتربازان نخبه را از شرکت در یک مانور نظامی کنار گذاشته است. این اقدام گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال استفاده از این نیرو در جنگ با ایران را شدت بخشیده است.یک هفته است که نیروهای مسلح آمریکا در خاورمیانه علیه جمهوری اسلامی در حال عملیات نظامی هستند و اعزام نیروهای زمینی تا اینجا منتفی دانسته شده است. اما کنار گذاشته شدن یک نیروی نخبه از یک مانور نظامی در ایالات متحده، اکنون بار دیگر بحث‌ها درباره احتمال دستور اعزام این سربازان را داغ کرده است. اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله در همین حال روزنامه “واشینگتن پست” گزارش داده است که این اقدام، گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال استفاده از این نیرو، که در نبردهای زمینی تخصص دارد را برای استفاده در جنگ با ایران شدت بخشیده است. از جمله مأموریت‌های این نیروهای ویژه می‌توان به تصرف فرودگاه‌ها و دیگر زیرساخت‌های حیاتی، تقویت سفارتخانه‌های آمریکا و اجرای عملیات تخلیه اضطراری اشاره کرد. در حالی که شماری از سربازان برای شرکت در این تمرین به فورت پولک در ایالت لوییزیانا اعزام شدند، بخش عمده گروه رزمی تیپ لشکر ۸۲ هوابرد، که بین ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نیرو دارد، در پایگاه خود در فورت براگ در ایالت کارولینای شمالی باقی ماند. بیشتر بخوانید: ادامه تهدید و حملات سپاه علیه مواضع احزاب کرد ایران در عراق مشارکت این نیرو از سوی وزارت دفاع آمریکا در طول همین هفته و در کوتاه‌مدت لغو شد. بر اساس این گزارش، تاکنون هیچ دستور عملیاتی تازه‌ای به این نیروها ابلاغ نشده است. با این حال، این یگان می‌تواند به‌سرعت برای نبرد آماده شود. تنها ۱۸ ساعت زمان لازم است تا این واحد چترباز برای انجام مأموریت اعزام شود. به همین دلیل، در انجمن‌های اینترنتی بار دیگر بحث درباره اعزام این نیرو به خاورمیانه شدت گرفته است. یکی از مقام‌های آگاه از موضوع از نیروهای واکنش سریع به روزنامه مذکور گفته است: «همه ما خودمان را برای چیزی آماده می‌کنیم، فقط برای احتیاط.» پنتاگون در این میان سکوت اختیار کرد و در پاسخ به پرسشی در این باره اعلام کرد که نمی‌خواهد “درباره عملیات‌های آینده یا فرضی” اظهار نظر کند. “ترامپ نمی‌خواهد این گزینه را منتفی بداند” فرماندهی مرکزی ایالات متحده، که عملیات آمریکا در خاورمیانه را هدایت می‌کند، نیز به‌طور کامل از اظهارنظر درباره احتمال استفاده از لشکر ۸۲ هوابرد خودداری کرد. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، روز چهارشنبه در یک نشست خبری گفت که نیروهای زمینی در ایران “بخشی از برنامه فعلی نیستند”، اما دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گزینه‌ای روی میز دارد که او “نمی‌خواهد آن را منتفی بداند.” بیشتر بخوانید: هشدار درباره “کمبود مهمات” آمریکا در جنگ با ایران ترامپ به‌طور رسمی همچنان با اعزام نیروهای زمینی مخالفت می‌کند. او در گفت‌وگویی تلفنی با شبکه آمریکایی”ان ‌بی‌سی‌” گفت: «این اتلاف وقت خواهد بود.» به گفته او، ایران اکنون چنان تضعیف شده است که نیازی به نیروهای زمینی آمریکا نیست. ترامپ در گفت‌وگو با “نیویورک پست” نیز گفت: «من از [استفاده از] نیروهای زمینی نمی‌ترسم. هر رئیس‌جمهوری می‌گوید “نیروی زمینی در کار نخواهد بود”، من این را نمی‌گویم.» در همین رابطه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، پیش‌تر گفته بود که حکومت ایران “برای تهاجم نیروهای آمریکایی و اسرائیلی آماده است”. این نخستین بار نخواهد بود که نیروهای واکنش سریع در منطقه به کار گرفته می‌شوند. در سال ۲۰۲۲، هنگامی که روسیه خود را برای حمله به اوکراین آماده می‌کرد، این نیروها بخشی از نمایش قدرت آمریکا بودند. دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید یک سال پیش از آن، این یگان‌های نخبه، شهروندان آمریکایی را از افغانستان خارج کردند. در سال ۲۰۲۰ نیز نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد تدابیر امنیتی سفارت آمریکا در بغداد را تقویت کردند؛ زمانی که ارتش آمریکا در یک عملیات نظامی، قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران را که مسئول بسیاری از حملات علیه سربازان آمریکایی دانسته می‌شد، حذف کرد. 

کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
 #مهسا امینی
 #MahsaAmini 
bashariyat@

۱۳ اسفند ۱۴۰۴

وصیت‌های یک قیام
ماهنامه خط صلح – دی‌ماه ۱۴۰۴ برای شماری از معترضان، زمانی برای گفتن «آخرین جمله»؛ جمله‌ای که در چند خط استوری اینستاگرام، یا در یک ویدئوی چندثانیه‌ای، گاه در تماس کوتاهی با خانواده و گاهی در وصیتی که بازماندگان کوشیدند بی‌کم‌وکاست اجرا کنند، ثبت شد. این پیام‌ها، با بازنشر در رسانه‌ها و گزارش‌های حقوق بشری، از سطح روایت‌های پراکنده فراتر رفتند و به سند بدل شدند؛ اسنادی که نه‌فقط از مرگ، بلکه از آگاهیِ سیاسی نسلی حکایت می‌کنند که مرگ را پیشاپیش در محاسبه‌ی کنش خود وارد کرده بود. این مقاله، بر پایه‌ی نمونه‌هایی نوشته شده که در رسانه‌ها و منابع عمومی قابل ارجاع منتشر شده‌اند؛ یعنی یا متن پیام/استوری در گزارش‌ها نقل شده، یا ویدئو/صدا به‌عنوان «آخرین پیام» به رسانه رسیده و خبر آن منتشر شده است. طبیعتاً این نوشته شامل «همه‌ی نمونه‌ها» نیست: بسیاری از جان‌باختگان هیچ پیام ثبت‌شده‌ای ندارند، یا اگر داشتند، هرگز به‌صورت عمومی منتشر نشد. بااین‌حال، آن‌چه منتشر شده، آن‌قدر گسترده هست که بتوان از دل آن، یک نقشه‌ی‌ معنایی ترسیم کرد. «اگر آنلاین نشدم…»: مرگ، مناسک و پس زدن آیین رسمی «مهرزاد نظری»، ۲۸ ساله، در آخرین استوری‌ای که از او بازنشر شد، جمله‌ای نوشت که به‌سرعت به یکی از پرارجاع‌ترین وصیت‌های این موج بدل شد: «اگه هر اتفاقی افتاد و دیگه آنلاین نشدم، بدونید آسون نباختم» و بعد خواسته‌ای روشن: «سر قبر من نماز و قرآن نخوانید؛ فقط موزیک و شادی.» روایت‌های منتشرشده نشان می‌دهد خانواده و اطرافیانش در مراسم خاک‌سپاری هم تلاش کردند همین خواسته را اجرا کنند؛ ویدئوهای مرتبط با این موضوع در شبکه‌های اجتماعی و در قالب گزارش/بازنشر رسانه‌ای دست‌به‌دست شد. در این وصیت، مسئله فقط «شادی» نیست؛ مسئله، سلب مشروعیت از «آیین رسمیِ مرگ» است. نماز و قرآن، در سنت عمومی، مرگ را دوباره به حوزه‌ی اقتدار دینی و نظم نمادین حکومت برمی‌گرداند؛ اما «موزیک و شادی» مرگ را از آن نظم بیرون می‌کشد و به قلمرو اراده‌ی فردی، زیست‌جهان نسل جدید و معناگذاری سیاسی بازمی‌گرداند. این نقطه، یکی از کلیدی‌ترین ویژگی‌های آخرین پیام‌های دی ۱۴۰۴ است: مرگ، نه آغاز سکوت، که میدان جدال بر سر روایت می‌شود. در نمونه‌ای دیگر، «مجتبی (شاه‌مراد) شهپری»، ۳۲ ساله و اهل ایذه، بنابر گزارشی که با عنوان «آخرین وصیت» منتشر شد، خواسته بود «پیچیده در پرچم شیر و خورشید» دفن شود و گزارش‌ها نشان دادند که پیکرش مطابق همین خواسته در پرچم پیچیده شد. این‌جا هم وصیت، فقط یک «درخواست خانوادگی» نیست؛ انتخاب نماد، انتخاب جایگاه سیاسی است. پرچم به‌جای کفنِ رسمی، یعنی وصیت‌نامه‌ای که به میدان هویت و حافظه‌ی سیاسی وصل می‌شود. «برای آزادی باید جان داد»؛ پیام‌های ضبط‌شده برای آیندگان بخش دیگری از پیام‌ها، نه خطاب به «مرگ»، بلکه خطاب به «ادامه» است: به خانواده، به جامعه و به آینده. مثلاً «مجید فرنیا» که رسانه‌ها «آخرین پیام» او را پیش از کشته شدن در اعتراضات ۱۸ دی در چالوس منتشر کردند، در ویدئویی که به رسانه‌ها رسیده بود، پس از ابراز علاقه به خانواده‌ی خود، جمله‌ای گفت که به تیتر تبدیل شد: «برای آزادی باید جان داد.» در بازنشرهای دیگر از همان پیام، بر «برای آیندگان» رفتن و هزینه‌دار بودن آزادی هم تاکید شده است. همین الگو یعنی ضبط پیام پیش از رفتن، در چند روایت دیگر نیز دیده می‌شود. یکی از این موارد متن مربوط به «رها بهلولی‌پور» است. او چند ساعت قبل از کشته شدنش در پیغام کانال تلگرام شخصی‌اش این جمله را نوشته بود: «زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» این پیام کوتاه، نه توضیحی مفصل است و نه بیانیه‌ی سیاسیِ طولانی؛ بااین‌حال همین سه کلمه که شعار اصلی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را تشکیل می‌دهد، به شکل واضحی نمایانگر جهت‌گیری و معنایی است که او در آخرین لحظات حضورش در فضای عمومی انتخاب کرده است. این پیام به خاطر سادگی و نمادین بودن شعار، به‌سرعت منتشر شد و در روایت‌های جمعی درباره‌ی جان‌باختگان به‌عنوان نمونه‌ای از کنش سیاسی فردی و آگاهی جمعی تکرار شده است. «اکبر دارزی تیموری»، جان‌باخته‌ی دیگری است که در یک پیام ویدئویی می‌گوید: «اگر اتفاقی افتاد فقط برای مردم رفتیم، برای مجاهد کورکور، برای مهسا امینی، برای نیکا شاکرمی.» «امید نوروزی» جان‌باخته‌ی دیگری است که آخرین پیامش این بود:‌ «امشب ممکنه هر اتفاقی بیفته. اگر آزاد شد، خوشحالی کن به‌جای من. اوه بغض کردم.» این شکل از «پیام‌ دادن»، یک تفاوت مهم با موج‌های قدیمی‌تر دارد: افراد، آگاهانه برای امکان مرگ، متن تولید می‌کنند؛ یعنی مرگ را پیشاپیش در محاسبه‌ی سیاسی‌شان وارد می‌کنند و می‌کوشند اجازه ندهند روایت، بعد از آن‌ها فقط دست حکومت یا فقط دست شایعه‌سازان بماند. «آخرین تماس» و «آخرین جمله»؛ وقتی مقاومت در زبان خلاصه می‌شود گاهی آخرین پیام، نه استوری است نه ویدئو؛ یک مکالمه‌ی کوتاه است. درباره‌ی «بهنام درویش»، ۳۲ ساله، اهل همدان، روایت‌هایی منتشر شد که آن را «آخرین مکالمه/آخرین کلمات» او با مادرش توصیف می‌کنند و در آن‌ها عباراتی از جنس شعارهای شناخته‌شده نقل می‌شود. او خطاب به مادرش که نگران اوست این شعار را با لحنی شوخ تکرار می‌کند که «توپ تانک فشفشه دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد.» فارغ از اختلافات معمولِ بازنشرهای شبکه‌ای، نفسِ «روایتِ آخرین تماس» مهم است: شکل خصوصی‌ترین ارتباط انسانی مادر-فرزند در لحظه‌ی مرگ، به یک سند عمومی تبدیل می‌شود. حکومت در سرکوب، بدن را هدف می‌گیرد؛ اما جامعه با بازنشر آخرین جمله، تلاش می‌کند معنا را از بدنِ حذف‌شده پس بگیرد. استوری‌هایی که «رفتن» را اعلام می‌کنند؛ از جمله‌های انگیزشی تا مونولوگ‌های تلخ در گزارش‌های رسانه‌ای، نمونه‌های متعددی از «آخرین استوری» آمده که در آن فرد به شکل مستقیم یا ضمنی از رفتن به خیابان می‌گوید. درباره‌ی «علی جانانی»، پیک موتوری ۲۰ ساله در اسلام‌شهر، روایاتی منتشر شده است که نشان می‌دهد او در آخرین استوری‌اش تصویری از خودش روی موتور گذاشته و جمله‌ای انگیزشی نوشته است: «برای به دست آوردن بهترین روزای زندگی‌ات باید تو بدترین روزای زندگی‌ات بجنگی.» هم‌چنین «امیرمحمد کوهکن»، مربی و داور فوتسال، در آخرین استوری منتشرشده در صفحه‌اش، حدود چهار ساعت پیش از کشته شدن، دیالوگی بوده با این مضمون: «نمی‌دانم. فقط می‌خوام بزنم بیرون و فکرهایی در سرم هست.» این جنس جمله‌ها، دقیقاً همان چیزی است که در این موج زیاد دیده می‌شود: نه بیانیه‌های بلند سیاسی، نه شعارهای پرطمطراق؛ بلکه جمله‌هایی روزمره، کوتاه و درعین‌حال فاصله‌دار با «زندگی معمولی». گویی یک نسل دارد لحظه‌ای را ثبت می‌کند که در آن، معمولی بودن دیگر ممکن نیست. «مرگ اینجاست… من دینمو ادا کردم»؛ استوری به‌مثابه‌ی امضای اخلاقی در برخی موارد، آخرین استوری‌ها نه گزارش رفتن به خیابان، بلکه نوعی صورت‌بندی اخلاقی از پایان است. «مهدی قنبری»، ۲۸ ساله و اهل ملکشاهی ایلام در آخرین استوری اینستاگرام خود این بیت را نوشته بود: «بشارت می‌دهد هر دم، عصای پیر در دستم، که مرگ این‌جاست، یا این‌جاست، یا این‌جاست» و در ادامه افزوده بود: «من دینمو ادا کردم.» این دو جمله، یک جهان‌بینی کامل می‌سازد: مرگ، نه حادثه، بلکه امکان حاضر؛ و «ادای دین»، نه به معنای بدهی مالی، بلکه به معنای انجام وظیفه اخلاقی-جمعی است. چنین عبارتی دقیقاً نشان می‌دهد چرا «آخرین پیام‌ها» در دی ۱۴۰۴ صرفاً سوگواره نیستند؛ آن‌ها متن‌های سیاسی-اخلاقی‌اند. این پیام‌ها چه الگوهایی دارند؟ وقتی این نمونه‌ها را کنار هم می‌گذاریم، چند الگوی اصلی بیرون می‌آید: نخست: کوتاهی و فشردگی. بسیاری از این پیام‌ها به‌جای توضیح سیاسی طولانی، با یک جمله‌ی کلیدی کار می‌کنند؛ جمله‌ای که قابلیت نقل شدن دارد: «برای آزادی باید جان داد»، «من دینمو ادا کردم»، «فقط موزیک و شادی». این فشردگی، نه ضعف، بلکه سازگاری با رسانه‌ای است که در آن استوری‌ها و کلیپ‌های کوتاه، حامل حافظه‌ی جمعی شده‌اند. دوم: تقابل مستقیم با آیین رسمی و تصرف معنای مرگ. وصیت مهرزاد نظری درباره‌ی «نماز و قرآن نخوانید» یک نمونه‌ی روشن است؛ وصیت شهپری درباره‌ی پرچم هم نمونه‌ای دیگر. در این نمونه‌ها سوگواری فقط سوگواری نیست؛ «چگونگیِ سوگواری» خودش سیاست است: چه بخوانیم؟ چه نخوانیم؟ چه نمادی را انتخاب کنیم و چه تصویری از جان‌باخته به جا بگذاریم؟ کاری که خانواده‌های جان‌باختگان با رقص، موسیقی و انتخاب لباس‌هایی با رنگ سفید آن را ادامه دادند. سوم: پیوند عاطفه و سیاست بدون واسطه‌گری ایدئولوژیک است. پیام‌های ویدئویی مانند پیام مجید فرنیا، هم‌زمان «ابراز علاقه به خانواده» و «اعلان انتخاب سیاسی» است. این ترکیب، ویژگی مهمی دارد: تلاش می‌کند نشان بدهد مبارزه، محصول نفرت نیست؛ محصول عشق به زندگی، خانواده و آینده‌ای است که «حق» معترض دانسته می‌شود. از همین رو است که عبارت «برای آیندگان» به‌طور تکرارشونده ظاهر می‌شود. چهارم: وصیت‌ها و استوری‌ها به «میدان راستی‌آزمایی» تبدیل شده‌اند. حکومت معمولاً روایت‌های جایگزین می‌سازد یا خانواده‌ها را تحت‌فشار می‌گذارد؛ در مقابل، جامعه تلاش می‌کند با همین ردپاهای دیجیتال، روایت رسمی را به چالش بکشد. اما رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهند که «آخرین پیام» و «آخرین استوری» تبدیل به قطعه‌ای از پازل حقیقت‌یابی شده است؛ مثل گزارش‌هایی که دقیقاً به «آخرین استوری» افراد ارجاع می‌دهند تا نشان دهند او آگاهانه به خیابان رفته است. اگر دی‌ماه ۱۴۰۴ را فقط با عددِ کشته‌ها و جغرافیای سرکوب روایت کنیم، بخش بزرگی از حقیقت را از دست می‌دهیم. «آخرین پیام‌ها» به ما نشان می‌دهند که برای بخشی از جان‌باختگان، مرگ نه یک سکوت تحمیلی، بلکه فرصتی برای تثبیت معنا بوده است: معنای آزادی، معنای مسئولیت، معنای پس زدن آیین رسمی و معنای این‌که «روایت» را باید پیش از آن‌که مصادره شود، نوشت. این کلمات آخرین، یعنی همان چند خط استوری یا همان چند ثانیه ویدئو، به یک کارکرد تاریخی رسیده‌اند: تبدیل شدن به شواهدی از تجربه‌ی زیسته‌ی یک نسل در لحظه‌ای که سیاست، از سطح تحلیل و بحث خارج و وارد سطح بدن و جان شد؛ و این نسل پیش از خاموش شدن کوشید با آخرین جمله‌ها، هم خانواده‌اش را در آغوش بگیرد، هم آینده را صدا بزند.


کانون دفاع از حقوق بشر در ایران #مهسا امینی #MahsaAmini bashariyat@

آخرین پیام‌ها؛ جایی که سیاست به بدن و جان می‌رسد

«آخرین پیام» و «آخرین استوری» در دی‌ماه ۱۴۰۴، صرفاً یادداشت‌های شخصی نبودند؛ آن‌ها به صحنه‌ای بدل شدند که در آن، عشق به خانواده، تعهد به آینده و اعلان یک انتخاب سیاسی، در چند خط کوتاه فشرده شد. این پیام‌ها نشان می‌دهند که برای بسیاری از جان‌باختگان، اعتراض از نفرت زاده نشد؛ از عشق به زندگی و آینده‌ای آمد که آن را حق خود و آیندگان می‌دانستند.

از همین روست که عبارت‌هایی مانند «برای آیندگان» به‌طور تکرارشونده در این پیام‌ها ظاهر می‌شود؛ جمله‌هایی که مرگ را از سکوت تحمیلی جدا می‌کنند و آن را به کنشی معنادار بدل می‌سازند.

حمله در لحظهٔ شمارش آرا؛ وقتی نابودی ارادهٔ مردم هدف قرار می‌گیرد

«درست زمانی حمله کردیم که در حال شمارش آرای رهبر جدید بودند»؛ این جمله نه گزارش یک عملیات نظامی، بلکه اعترافی عریان به هدف‌گیری آگاهانهٔ یک فرآیند سیاسی است. آنچه هدف قرار گرفت، نه یک حکومت، بلکه مفهوم رأی، انتخاب و حق تعیین سرنوشت مردم بود؛ مفهومی که سال‌هاست در منطقه و به‌ویژه در ایران، زیر فشار هم‌زمان خشونت خارجی و سرکوب داخلی فرسوده شده است.

۱۲ اسفند ۱۴۰۴

اگر خامنه‌ای بمیرد؛ چرا شادی مردم یک واکنش سیاسی است، نه اخلاقی

هر بار که خبر یا شایعه‌ای از مرگ علی خامنه‌ای منتشر می‌شود، موجی از شادی پنهان و آشکار در میان بخشی از جامعه شکل می‌گیرد؛ واکنشی که بلافاصله با پرسش‌های اخلاقی مواجه می‌شود: «چگونه می‌توان از مرگ انسانی خوشحال شد؟» اما این پرسش، اغلب عامدانه، زمینه‌ی سیاسی و اجتماعی این شادی را نادیده می‌گیرد.

نقش مردم در جنگی که انتخاب نکرده‌اند

در هیاهوی جنگ، موشک‌ها نام دارند، عملیات‌ها عنوان دارند و مقامات کشته‌شده به تیتر تبدیل می‌شوند؛ اما مردم، بی‌نام و بی‌صدا، فقط «هزینه»‌اند. جنگ امروز خاورمیانه، از جمله درگیری ایران و اسرائیل و گسترش آن به کشورهای عربی، بیش از هر چیز روایت حذف مردم از تصمیم، مسئولیت و آینده است.

یک‌شبه آیت‌الله؛ از ولایت فقیه تا ولایت موروثی در نظام‌هایی که قدرت بر قانون غلبه می‌کند، «عنوان» جای «صلاحیت» را می‌گیرد و «نَسَب» جای «انت...