۶ آبان ۱۴۰۴

سوخت‌ بر بلوچ: ماموران با بنزینی که حمل می‌کردم بدنم را به آتش کشیدند

در گرمای تلخ مرز و در پشت شیشه‌های محرومیت، من با چند ظرف بنزین برای خانواده‌ام کار می‌کردم. همان روز که ماموران نگذاشتند بازگردم، همه‌چیز به شعله تبدیل شد. بدنم سوخت و صدای سکوت آن لحظه گواهی شد بر تجاوز به کرامت انسانی.

سوگ نامه ای برای نهایت رحیمی دشتی

سوگ‌نامه‌ای برای جاویدنام نهایت رحیمی دشتی گلوله، وقتی به گِلو می‌نشیند، فقط جان نمی‌گیرد؛ صدا را خاموش می‌کند و حقِ گفتن را هدف می...