نظامی که میگوید وابسته به فرد نیست
سخنان وزیر خارجه جمهوری اسلامی درباره جانشینی رهبر، بار دیگر این ادعا را تکرار میکند که «نظام وابسته به افراد نیست». اما آیا تکرار یک سازوکار حقوقی، میتواند واقعیتهای سیاسی و اجتماعی یک جامعه را پنهان کند؟
چهل روز، چهل ماه یا چهل سال؛ فرقی نمیکند. این داغ همیشه ماندگار است. هر قطرهٔ خون، هر نام ناپیدا، هر کودک و هر انسانی که در سکوت از دست رفت، زخمی است که بر قلب جامعه ایران حک شده است.
این چهل روز، نه تنها روایت زمان است، بلکه روایت درد، اعتراض و یادآوری بیوقفهٔ نسلهایی است که امیدشان به عدالت و آزادی به خاک ریخته شد. هر روز، هر شب و هر خاطرهٔ این چهل روز، یادآور قربانیانی است که هرگز فراموش نمیشوند.
این روزها، جامعه ایران با چشمهای باز شاهد خشونت، سرکوب و فقدان حقوق انسانی است. چهل روز غم، بازتابی از ناکامی نظامی است که عدالت و کرامت انسانی را نادیده گرفته است. اما همین چهل روز، انگیزهٔ مقاومت و ایستادگی مردم را تقویت میکند.
هر نام از دسترفته، هر خاطرهٔ قربانی، سندی است بر استمرار ظلم و سکوت تاریخی. فراموشی، دشمن واقعی جامعه است و ثبت و یادآوری این روزها، راهی برای مقاومت در برابر نادیده گرفتن حقیقت است.
زمان نمیتواند زخمها را التیام دهد، اگر عدالت و آزادی برقرار نشود. این چهل روز، هرچقدر طولانی یا کوتاه، یادآور این حقیقت است که درد یک ملت با گذر روزها کهنه نمیشود. این داغ، همیشه بر جان تاریخ خواهد ماند.
با وجود تمام تلخیها، یادآوری و نوشتن داستانهای این چهل روز، پل امید است؛ پلی برای نسلهای آینده که میخواهند عدالت، آزادی و کرامت انسانی را تجربه کنند. مقاومت تنها راه زنده نگه داشتن حقیقت و نامهاست.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #چهل_روز_غمگین #حقوق_بشر #نقض_حقوق_بشر #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر #ایستادگی
خشونت دولتی همیشه با گلوله آغاز نمیشود؛ گاه با حذف نام شروع میشود. پیش از آنکه بدنی بر زمین بیفتد، هویت از او گرفته میشود. پیش از آنکه خون جاری شود، انسان به عدد، پرونده یا «مورد» تقلیل مییابد. دولتها وقتی میکشند، همزمان فراموشی را نیز سازماندهی میکنند.
بدنِ بینام، بدنِ رهاشده در حاشیهٔ تاریخ است. بدنی که کشته میشود اما روایت نمیشود؛ دفن میشود اما سوگواری ندارد؛ حذف میشود اما به رسمیت شناخته نمیشود. این بدنها نهتنها قربانی خشونتاند، بلکه قربانی سکوت و انکار نیز هستند.
خشونت دولتی یک کنش لحظهای نیست؛ سازوکاری است که از قانون، رسانه، زندان و خیابان عبور میکند. این خشونت با مشروعیتبخشی آغاز میشود، با سرکوب ادامه مییابد و با پاککردن ردها کامل میشود. بدنهایی که نام ندارند، دقیقاً محصول همین سازوکارند.
وقتی مرگ به «حادثه»، «درگیری» یا «خودکشی» تقلیل داده میشود، خشونت از سطح فیزیکی به سطح زبانی منتقل میگردد. زبان، به ابزار دوم قتل بدل میشود؛ قتلی که حافظه را هدف میگیرد.
دولتها از بدن نمیترسند؛ از نام میترسند. نام، امکان روایت است و روایت، امکان اعتراض. بدنِ بینام، بدنِ بیخطر است؛ زیرا نمیتواند به خاطرهٔ جمعی بدل شود. به همین دلیل است که نامها حذف میشوند، تصاویر سانسور میگردند و سوگواری جرمانگاری میشود.
نامبردن، نخستین شکل مقاومت است. گفتن نامها، نوشتن داستانها و ثبت حافظه، کنشی سیاسی و اخلاقی است. هر بار که بدنی بینام دوباره به نام خوانده میشود، بخشی از پروژهٔ خشونت فرو میریزد.
بدنهای بینام، تا زمانی که روایت نشوند، همچنان قربانی خواهند بود. اما حافظه، دشمن خشونت سازمانیافته است. جایی که نام زنده میماند، قدرت مطلق فرو میپاشد.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #خشونت_دولتی #بدن_بی_نام #نقض_حقوق_بشر #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر
بیش از شصت نویسنده و هنرمند برجستهٔ ادبیات کودک و نوجوان، با انتشار بیانیهای مشترک، صدای اعتراض خود را علیه کشتار کودکان بلند کردند. این بیانیه نه یک موضعگیری سیاسی، بلکه فریادی انسانی در برابر خشونتی است که مستقیماً آیندهٔ جهان را هدف گرفته است.
در متن این بیانیه آمده است: «زندگی یک کودک، آیندهٔ سراسر جهان است»؛ جملهای که نشان میدهد قتل کودکان تنها حذف یک انسان نیست، بلکه نابودی امکان فرداست.
ادبیات کودک همواره قلمرو رؤیا، تخیل و امید بوده است. نویسندهای که برای کودک مینویسد، پاسدار جهانی انسانی است. اکنون که همین نویسندگان زبان به اعتراض گشودهاند، معنایش روشن است: رؤیاها در خطرند و سکوت دیگر ممکن نیست.
دعوت نویسندگان به بازگویی داستانها، تلاشی برای زنده نگهداشتن حافظهٔ جمعی است. قدرتهای سرکوبگر بیش از هر چیز از روایت میترسند؛ از نامهایی که فراموش نمیشوند و داستانهایی که خاموش نمیمانند.
در پایان، این بیانیه از وجدانهای آزاد جهان میخواهد که در کنار کودکان ایران بایستند و آلودگی فراموشی را نپذیرند. فراموشی در این معنا، نه نقص حافظه، بلکه سقوط اخلاقی است.
تا زمانی که نام کودکان قربانی زنده بماند و داستانهای ناتمامشان روایت شود، انسانیت هنوز شکست نخورده است. ادبیات کودک، اینبار نه برای خواب، که برای بیداری نوشته میشود.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #حقوق_کودک #ادبیات_کودک #نقض_حقوق_بشر #کودکان_ایران #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر
روزنامه کریستینساینسمانیتور در گزارشی تحلیلی مینویسد اعتراضات سراسری اخیر در ایران، بیش از آنکه صرفاً واکنشی اقتصادی باشد، نشانه شکلگیری «نظم اخلاقی جدیدی» مبتنی بر کرامت انسانی است که بهتدریج مشروعیت جمهوری اسلامی را از درون فرسوده است.
به گزارش این روزنامه، تظاهرات گستردهای که از ۷ دی ماه در شهرهای مختلف ایران آغاز شده، اگرچه از نظر شمار شرکتکنندگان به اندازه اعتراضات سالهای ۱۳۸۸ یا ۱۴۰۱ نیست، اما از حیث معنا و پیام اجتماعی، تفاوتی بنیادین با دورههای پیشین دارد. این بار جرقه اولیه اعتراضات، تورم افسارگسیخته و سقوط شدید ارزش پول ملی بوده است، نه انتخابات مناقشهبرانگیز یا کشتهشدن یک زن جوان بهدلیل حجاب.
کریستینساینسمانیتور مینویسد با وجود این تفاوتها، معترضان امروز حول مفهومی مشترک گرد آمدهاند: کرامت انسانی. به باور نویسنده گزارش، تحسین گسترده از چهرههایی که نماد «ایستادگی آرام و پرهزینه» هستند، نشان میدهد که جامعه ایران بهطور فزایندهای ادعای حکومت درباره برتری اخلاقی را زیر سؤال برده است.
این گزارش به مستند بیبیسی درباره ترانه علیدوستی، بازیگر سرشناس سینمای ایران، اشاره میکند که درست پیش از آغاز اعتراضات توجه گستردهای در داخل کشور برانگیخت. علیدوستی که بهدلیل مواضع انتقادیاش مدتی زندانی و سپس از فعالیت حرفهای محروم شد، با رفتار آرام و حضور بدون حجاب، به نمادی از کرامتی تبدیل شد که بسیاری از ایرانیان خواهان آن هستند. به نوشته کریستینساینسمانیتور، بیبیسی داستان او را «نمادی از آرزوهای گستردهتر برای ایرانی آزادتر و مبتنی بر کرامت انسانی» توصیف کرده است.
گزارش همچنین به ویدئوهایی اشاره میکند که در جریان اعتراضات اخیر در شبکههای اجتماعی فراگیر شدهاند؛ از جمله تصویر مردی تنها که در خیابانی در تهران، نشسته در برابر موتورسیکلتهای پلیس ایستادگی میکند؛ تصویری که یادآور نماد مشهور «مرد تانکی» در میدان تیانآنمن چین است. نمونه دیگر، ویدئوی مردی است که پس از اصابت گلوله، نیروهای ضدشورش را خطاب قرار میدهد و میگوید «من هم مثل شما هستم»، و با اعلام نام واقعی خود، هزینه این سخن را آگاهانه میپذیرد.
به تحلیل کریستینساینسمانیتور، این صحنهها بخشی از روندی عمیقتر است که مناحم مرحوی، تاریخنگار ایران معاصر، آن را «ساخت آرام یک نظم اخلاقی جایگزین» مینامد؛ نظمی که بر کرامت، اختیار بدن و حقیقتگویی استوار است. مرحوی پیشتر نوشته بود این «دین مدنیِ برخاسته از پایین» هسته الهیات سیاسی جمهوری اسلامی را مؤثرتر از هر حزب یا اپوزیسیون سازمانیافتهای به چالش میکشد.
این گزارش تاکید میکند که در این چارچوب جدید، مفهوم «کرامت» نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه بنیان زندگی اخلاقی تلقی میشود؛ یعنی بخشیدن و ایستادگی بدون انتظار پاداش. از نگاه نویسنده، همین جابهجایی معنایی است که اعتراضات کنونی را از دورههای پیشین متمایز میکند.
کریستینساینسمانیتور در پایان مینویسد که از دست رفتن اقتدار اخلاقی حکومت را نمیتوان صرفاً با ابزار سرکوب جبران کرد. به نقل ازمرحوی، «یک نظام سیاسی ممکن است بحرانهای مادی را تاب بیاورد، اما عبور از بحران معنا بهمراتب دشوارتر است»؛ بحرانی که به باور این روزنامه، اکنون به چالش اصلی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
اعتراضات اخیر را نمیتوان صرفاً واکنشی به بحرانهای اقتصادی یا فشارهای معیشتی دانست. آنچه در خیابانها، دانشگاهها و حتی در سکوت خانهها جریان دارد، نشانهی یک گسست عمیقتر است؛ گسستی اخلاقی و نسلی که زبان رسمی قدرت دیگر توان ترجمه و بازنمایی آن را ندارد. این اعتراض، نه فقط فریاد نان، که فریاد کرامت است.
اتفاقات اخیر ایران — از کشتهشدن معترضان و کودکان گرفته تا اعدامها، احکام سنگین زندان و سرکوب سازمانیافتهی زنان، روزنامهنگاران و کنشگران مدنی — هنوز در جریان است. در چنین شرایطی، سکوت یا پیامهای خنثی نهادهای بینالمللی، بهویژه سازمان ملل متحد، نهتنها التیامبخش نیست، بلکه بهمثابهی عادیسازی رنج و خشونت عمل میکند؛ گویی درد مردم ایران، مسئلهای حاشیهای در نظم جهانی است.
</p>
<h2>تناقض با اعلامیه جهانی حقوق بشر</h2>
<p>
اعلامیه جهانی حقوق بشر، که خود محصول تجربهی تلخ بیتفاوتی جهانی در برابر جنایت و سرکوب است، دولتها و نهادهای بینالمللی را موظف میکند تا در برابر نقض آشکار حقوق بنیادین انسان سکوت نکنند. تبریک رسمی به حکومتی که بهطور مستمر متهم به نقض حق حیات، آزادی بیان، دادرسی عادلانه و کرامت انسانی است، با روح و متن این اعلامیه در تضاد آشکار قرار دارد.
</p>
<h2>مسئولیت اخلاقی فراتر از تشریفات سیاسی</h2>
<p>
سازمان ملل متحد صرفاً یک نهاد اداری یا تشریفاتی نیست؛ بلکه حامل یک مسئولیت اخلاقی تاریخی است. بیتوجهی به صدای قربانیان و ترجیح ملاحظات دیپلماتیک بر اصول انسانی، این نهاد را از جایگاه وجدان جهانی به سطح یک بازیگر خنثی و بیاثر تنزل میدهد. پرسش اصلی این است: اگر سازمان ملل در چنین لحظاتی سکوت کند، چه نهادی باید زبان بیصدایان باشد؟
</p>
<h2>نتیجهگیری؛ تبریک یا تحریف واقعیت؟</h2>
<p>
تبریک ۲۲ بهمن، در غیاب هر اشارهای به رنج مردم ایران، نه نشانهی احترام به ملتها، بلکه بازتولید یک روایت رسمی و تحریف واقعیت زیستهی میلیونها انسان است. وجدان جهانی، اگر هنوز معنایی داشته باشد، نمیتواند نسبت به این تناقض آشکار بیتفاوت بماند. تاریخ، سکوتها را بهخوبی به یاد میسپارد.
<h2>ارجاعهای حقوقی و اسنادی</h2>
<p>
بر اساس <strong>ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر</strong>، «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد». کشتهشدن معترضان و شهروندان غیرمسلح در اعتراضات، نقض مستقیم این اصل بنیادین است.
</p>
<p>
مطابق <strong>ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر</strong>، «هیچکس نباید تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار گیرد که ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز باشد». گزارشهای مکرر از شکنجه، بدرفتاری با بازداشتشدگان و اعترافات اجباری در ایران، در تعارض آشکار با این ماده قرار دارد.
</p>
<p>
<strong>ماده ۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر</strong> تصریح میکند که «هیچکس نباید خودسرانه دستگیر، بازداشت یا تبعید شود». بازداشتهای گسترده و بدون دادرسی عادلانهی معترضان، روزنامهنگاران و فعالان مدنی، مصداق بارز نقض این اصل است.
</p>
<p>
همچنین طبق <strong>ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر</strong>، «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد». سرکوب اعتراضات مسالمتآمیز و محدودسازی شدید رسانهها و فضای مجازی، نقض ساختاری این حق بهشمار میرود.
</p>
<p>
از منظر نهادی، <strong>منشور سازمان ملل متحد (ماده ۱)</strong>، ترویج و تشویق احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی برای همه را از اهداف اصلی این سازمان میداند. در این چارچوب، پیامهای تبریک رسمی به دولتهایی با کارنامهی مستند نقض حقوق بشر، با مأموریت اخلاقی و حقوقی سازمان ملل در تضاد قرار میگیرد.
</p>