۷ اسفند ۱۴۰۴

نظامی که می‌گوید وابسته به فرد نیست

سخنان وزیر خارجه جمهوری اسلامی درباره جانشینی رهبر، بار دیگر این ادعا را تکرار می‌کند که «نظام وابسته به افراد نیست». اما آیا تکرار یک سازوکار حقوقی، می‌تواند واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی یک جامعه را پنهان کند؟

۳ اسفند ۱۴۰۴

قهرمانان خاموش؛ مادران و دخترانی که از جان خود پلی برای امید ساختند

گاهی قهرمانان تاریخ نه سرداران جنگ‌اند و نه فاتحان قدرت. گاهی قهرمانان، مادران و دخترانی هستند که بی‌سلاح، بی‌تریبون و بی‌حفاظ، از جان خود پلی می‌سازند برای عبور امید؛ زنانی که ایستادن‌شان، خودِ مقاومت است و ماندن‌شان، شکلی از نافرمانی اخلاقی.

هەنگاو؛ شنبە ٢ اسفند ١٤٠٤ با استناد به آمار به ثبت رسیده در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، در طول سال ۲۰۲۵ میلادی، فشار نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران بر نهادهای مدنی و مدرسین داوطلب آموزش زبان‌های کوردی، تُرکی و بلوچی در شهرهای مختلف افزایش یافته است، به نحوی که دست‌کم ۱۵ فعال حوزه زبان‌های مادری (کوردی، تُرکی و بلوچی) بازداشت شده و دست‌کم ۴ نفر از آنها در مجموع به ۲۶ سال و ۱۰ ماه حبس تعزیری و ۴ سال حبس تعلیقی محکوم شده‌اند. فعالین بازداشت شده حوزه زبان کوردی ۱ـ کیوان مینویی فعال اهل مریوان در تاریخ ۳ فروردین ۱۴۰۴ بازداشت‌ شده است ۲ـ سروه پورمحمدی فعال اهل سنندج در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۴۰۴ جهت اجرای حکم حبس بازداشت شده است. ۳ـ سمکو یوسفی فعال اهل بوکان در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۴ بازداشت شده است. ۴ـ عمر محمدی فعال اهل اشنویه در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ بازداشت شده است. ۵ـ سجاد حائری فعال کورد و اهل ایران و ساکن دماوند، در تاریخ ۲۱ تیر ۱۴۰۴ بازداشت شد. ۶ـ اعظم ناصری فعال کورد اهل شیروان خراسان شمالی در تاریخ ۲۶ تیر ۱۴۰۴ بازداشت شده است. ۷ـ حسین سیفی اهل شیروان شمالی در تاریخ ۲۶ تیر ۱۴۰۴ بازداشت شده است. ۸ـ جوهر هرکی فعال اهل اشنویه در تاریخ ۲۱ مهر ۱۴۰۴ جهت اجرای حکم حکم حبس بازداشت شد. ۹ـ ادریس منبری فعال اهل سنندج (سنه) در تاریخ ۱۷ آبان ۱۴۰۴ جهت اجرای حکم حبس بازداشت شده است. ۱۰ـ سمکو یوسفی اهل بوکان در تاریخ ۱۷ آذر ۱۴۰۴ برای بار دوم طی سال جاری بازداشت شده است. ۱۱ـ عمر محمدی فعال اهل اشنویه (شنو) آبان ۱۴۰۴ جهت اجرای حکم حبس بازداشت شده است. بازداشت فعالین حوزه زبان بلوچی ۱ـ سعید رئیسی اهل مهرستان استان سیستان و بلوچستان در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۴ بازداشت شده است. ۲ـ محسن رئیسی اهل مهرستان استان سیستان و بلوچستان در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۴ بازداشت شده است. بازداشت فعالین حوزه زبان تُرکی ۱ـ محمد اسدی اهل شهر مراغه، در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۴ بازداشت شده است. ۲ـ بهنام وزیری‌نیا قشقایی، فعال ترک قشقایی ساکن تهران در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۴ بازداشت شد. صدور حکم حبس برای فعالین حوزه زبان مادری ۱ـ جوهر هرکی فعال کورد و اهل اشنویه توسط دادگاه انقلاب این شهر به تحمل ۱۰ ماه‌ حبس تعزیری محکوم شده است. ۲ـ سجاد حائری فعال کورد و اهل ایلام توسط دادگاه انقلاب دماوند به تحمل ۲ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده است. ۳ـ عمر محمدی فعال کورد و اهل اشنویه توسط دادگاه انقلاب این شهر به تحمل ۵ سال و ۶ ماه حبس تعزیری و همچنین ۴ سال حبس تعلیقی محکوم شده است. ۴ـ بهنام وزیری‌نیا قشقایی، فعال تُرک قشقایی توسط دادگاه انقلاب تهران در مجموع به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شده است. حق بر زبان مادری یکی از بنیادین‌ترین حقوق انسانی بخصوص در یک کشور متکثر به لحاظ اتنیک/ملی و زبانی است. هدف از این حق چگونگی برخورداری اقلیت‌های زبانی در شرایط جامعه‌ای است که یک زبان واحد وجود ندارد و این حق را ایجاد می‌کند که اقلیت‌های زبانی در کنار استفاده از زبان میانجی بتوانند از زبان مادری خود بویژه در آموزش، سیاست، فرهنگ استفاده بکنند. این اصل مضاف بر این از میرایی زبان‌های در اقلیت و میرایی فرهنگ‌ها و تاریخ‌های متصل به آن زبان‌ها جلوگیری می‌کند. زبان‌های کوردی، تُرکی، بلوچی، عربی، گیلکی، در کنار سایر اقلیت‌های زبانی، در ایران همواره از بدو آغاز دولت-ملت ایران در مفهوم نوین دولت، قربانی وحدت زبانی و انکار بوده است. این سیاست جرم اندیشانه با توجیهات ننگ‌آمیزی نظیر «اتهام تجزیه طلبی» در دوره حاکمیت جمهوری اسلامی ایران تشدید شده به نحوی که دستگاه‌های امنیتی با سیطره کامل بر سیاست‌های کلان آموزشی، فرهنگی و قضایی هیچ‌گاه اجازه برخورداری از حق بر زبان مادری حتی در مفهوم حداقلی مندرج در اصل ۱۵ قانون اساسی را نداده‌اند. در چنین شرایطی دولت با تشکیل پرونده‌های امنیتی برای فعالینی که حتی داوطلبانه اقدام به آموزش زبان مادری به شهروندان می‌کنند، زمینه بازداشت و صدور احکام سنگین برای آنها را فراهم آورده است. سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، با بررسی وضعیت بازداشت‌ها و سرکوب‌های دولتی در حوزه زبان مادری، وضعیت نقض حقوق بشر در این حوزه در ایران را وخیم و نگران‌کننده ارزیابی می‌کند.

شاید خداوند قرن‌ها پیش شکست خورده باشد

«شاید خداوند قرن‌ها پیش در نبرد با شیطان شکست خورده است…» این جمله، بیش از آن‌که بیانی الهیاتی باشد، فریادی فلسفی است از دل جهانی که شرّ در آن عادی شده، بی‌عدالتی ساختار یافته و خشونت، توجیه‌پذیر. وقتی رنج، قاعده می‌شود و نه استثنا، ذهن انسان ناگزیر به این پرسش می‌رسد: اگر این همه بدی جاری است، سهم خدا کجاست و مسئولیت انسان چیست؟

ردناک؛ تصویری که بوی درد می‌دهد

این تصویر، گزارش نیست؛ اعتراف است. اعترافی بی‌صدا از دل راهروهای سرد یک بیمارستان. پیکرهایی که نه بر تخت، که بر زمین، نه با نام، که در لفافه‌هایی بی‌چهره کنار هم ردیف شده‌اند. عکس «ردناک» فقط یک فریم خبری نیست؛ خلاصه‌ای فشرده از رنج، فرسودگی و فروپاشی کرامت انسانی است.

< div style="font-family:Vazir; direction:rtl; text-align:justify; line-height:2;">

خطر تایید و اجرای شتاب‌زده حکم اعدام هفت معترض در پایگاه بسیج نامجو

خبر تایید و اجرای شتاب‌زدهٔ حکم اعدام هفت نفر از معترضان، بار دیگر سایهٔ سنگین سرکوب را بر ایران گسترانده است. این افراد در جریان اعتراضات مسالمت‌آمیز و اجتماعی دستگیر شده‌اند و اکنون با خطری مستقیم روبرو هستند که نه تنها زندگی شخصی آنان را تهدید می‌کند، بلکه اعتماد عمومی به عدالت و حقوق انسانی را نیز به شدت خدشه‌دار می‌کند.

هر اجرای شتاب‌زدهٔ حکم، نه تنها ناقض حقوق قانونی متهمان است، بلکه پیامی واضح به جامعه می‌دهد: اعتراض، نقد و بیان نظر، می‌تواند به قیمت جان انسان‌ها تمام شود.

عواقب انسانی و اجتماعی

اجرای سریع این احکام، خانواده‌ها، دوستان و جامعهٔ بزرگ‌تر را در شوک و ترس فرو می‌برد. جامعه‌ای که شاهد حذف سریع و بی‌رحمانهٔ معترضان خود باشد، نه تنها امید و اعتماد خود را از دست می‌دهد، بلکه فضای ترس و سکوت را تجربه می‌کند؛ سکوتی که می‌تواند به نهادینه شدن خشونت و سرکوب منجر شود.

هشدار به مقامات قضایی

حق دفاع و دادرسی منصفانه از اصول بنیادی حقوق بشر است. تایید و اجرای شتاب‌زدهٔ حکم، نقض آشکار این اصول است و می‌تواند پیامدهای سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی شدیدی به دنبال داشته باشد. جامعهٔ جهانی و نهادهای حقوق بشری بارها بر لزوم رعایت این اصول تاکید کرده‌اند.

مقاومت و یادآوری نام‌ها

ثبت و یادآوری نام این هفت معترض، حتی در شرایط تهدید و سرکوب، کاری اخلاقی و انسانی است. یادآوری نام‌ها، ثبت حقیقت و افشای نقض حقوق بشر، تنها راه مقابله با حذف و سکوت سازمان‌یافته است.

نتیجه‌گیری

خطر تایید و اجرای شتاب‌زدهٔ احکام اعدام، نه فقط تهدید جان افراد، بلکه تهدید وجدان جمعی جامعه است. تنها با ایستادگی اخلاقی، پیگیری حقوقی و اطلاع‌رسانی شفاف می‌توان جلوی این روند را گرفت و نشان داد که عدالت و کرامت انسانی همچنان ارزش‌هایی غیرقابل چشم‌پوشی‌اند.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #اعدام_معترضان #حقوق_بشر #نقض_حقوق_بشر #پایگاه_بسیج_نامجو #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر

در میانهٔ خیابان‌ها و کوچه‌های ایران، سوگ و رقص به هم آمیخته‌اند. رقص سوگ، حالتی از درد است که به شکل حرکتی جمعی و بیان بدنی جلوه می‌کند. هر قدم، هر حرکت، انعکاسی از خاطرهٔ از دست رفتگان، خشونت‌های بی‌نام و یادآوری عدالت‌ناپذیری است.

این رقص نه شادی است و نه جشن؛ بلکه زبانی دیگر برای روایت حقیقت تلخ است. زبان سخن وقتی کافی نیست، بدن‌ها به میدان می‌آیند و با حرکات خود، مرگ و فقدان را بازگو می‌کنند.

بدن، خاطره و اعتراض

بدن‌هایی که در رقص سوگ حرکت می‌کنند، هم شاهد هستند و هم راوی. هر حرکت، هر چرخش، نشانه‌ای است از ایستادگی در برابر فراموشی، مقاومت در برابر سکوت و فریادی علیه خشونت سازمان‌یافته. این رقص، تاریخی را زنده نگه می‌دارد که قدرت می‌خواهد آن را پاک کند.

سوگ، جمعی و فردی

هر شرکت‌کننده در رقص سوگ، هم درد شخصی دارد و هم درد جمعی. هم زنده است و هم یاد مرگ دیگران را با خود حمل می‌کند. این هم‌زمانی، ترکیبی است از تراژدی و مقاومت، که یادآور پیوند میان جامعه و حافظهٔ جمعی است.

مقاومت در حرکت

رقص سوگ، فراتر از هنر است؛ یک کنش سیاسی و اخلاقی است. هر بار که بدن‌ها در این رقص حرکت می‌کنند، در برابر نادیده گرفتن تاریخ، در برابر سکوت رسمی، و در برابر حذف نام‌ها می‌ایستند. این حرکت، یادآوری زندهٔ عدالت و حقوق انسانی است.

پیام رقص سوگ

پیام رقص سوگ روشن است: فراموش نکنید، سکوت نکنید، مقاومت کنید. حتی در میان فقدان و درد، بدن‌ها می‌توانند فریاد حقیقت باشند و نشان دهند که نام‌ها و یادها هرگز از بین نمی‌روند.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #رقص_سوگ #حقوق_بشر #بدن_بی_نام #نقض_حقوق_بشر #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر

رقص سوگ

در میانهٔ خیابان‌ها و کوچه‌های ایران، سوگ و رقص به هم آمیخته‌اند. رقص سوگ، حالتی از درد است که به شکل حرکتی جمعی و بیان بدنی جلوه می‌کند. هر قدم، هر حرکت، انعکاسی از خاطرهٔ از دست رفتگان، خشونت‌های بی‌نام و یادآوری عدالت‌ناپذیری است.

این رقص نه شادی است و نه جشن؛ بلکه زبانی دیگر برای روایت حقیقت تلخ است. زبان سخن وقتی کافی نیست، بدن‌ها به میدان می‌آیند و با حرکات خود، مرگ و فقدان را بازگو می‌کنند.

بدن، خاطره و اعتراض

بدن‌هایی که در رقص سوگ حرکت می‌کنند، هم شاهد هستند و هم راوی. هر حرکت، هر چرخش، نشانه‌ای است از ایستادگی در برابر فراموشی، مقاومت در برابر سکوت و فریادی علیه خشونت سازمان‌یافته. این رقص، تاریخی را زنده نگه می‌دارد که قدرت می‌خواهد آن را پاک کند.

سوگ، جمعی و فردی

هر شرکت‌کننده در رقص سوگ، هم درد شخصی دارد و هم درد جمعی. هم زنده است و هم یاد مرگ دیگران را با خود حمل می‌کند. این هم‌زمانی، ترکیبی است از تراژدی و مقاومت، که یادآور پیوند میان جامعه و حافظهٔ جمعی است.

مقاومت در حرکت

رقص سوگ، فراتر از هنر است؛ یک کنش سیاسی و اخلاقی است. هر بار که بدن‌ها در این رقص حرکت می‌کنند، در برابر نادیده گرفتن تاریخ، در برابر سکوت رسمی، و در برابر حذف نام‌ها می‌ایستند. این حرکت، یادآوری زندهٔ عدالت و حقوق انسانی است.

پیام رقص سوگ

پیام رقص سوگ روشن است: فراموش نکنید، سکوت نکنید، مقاومت کنید. حتی در میان فقدان و درد، بدن‌ها می‌توانند فریاد حقیقت باشند و نشان دهند که نام‌ها و یادها هرگز از بین نمی‌روند.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #رقص_سوگ #حقوق_بشر #بدن_بی_نام #نقض_حقوق_بشر #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر

غمگین‌ترین چهل روز ایران

چهل روز، چهل ماه یا چهل سال؛ فرقی نمی‌کند. این داغ همیشه ماندگار است. هر قطرهٔ خون، هر نام ناپیدا، هر کودک و هر انسانی که در سکوت از دست رفت، زخمی است که بر قلب جامعه ایران حک شده است.

این چهل روز، نه تنها روایت زمان است، بلکه روایت درد، اعتراض و یادآوری بی‌وقفهٔ نسل‌هایی است که امیدشان به عدالت و آزادی به خاک ریخته شد. هر روز، هر شب و هر خاطرهٔ این چهل روز، یادآور قربانیانی است که هرگز فراموش نمی‌شوند.

چهل روز؛ بازتاب جامعه

این روزها، جامعه ایران با چشم‌های باز شاهد خشونت، سرکوب و فقدان حقوق انسانی است. چهل روز غم، بازتابی از ناکامی نظامی است که عدالت و کرامت انسانی را نادیده گرفته است. اما همین چهل روز، انگیزهٔ مقاومت و ایستادگی مردم را تقویت می‌کند.

نام‌ها و خاطره‌ها

هر نام از دست‌رفته، هر خاطرهٔ قربانی، سندی است بر استمرار ظلم و سکوت تاریخی. فراموشی، دشمن واقعی جامعه است و ثبت و یادآوری این روزها، راهی برای مقاومت در برابر نادیده گرفتن حقیقت است.

چهل روز، چهل ماه، چهل سال؛ یک درد ماندگار

زمان نمی‌تواند زخم‌ها را التیام دهد، اگر عدالت و آزادی برقرار نشود. این چهل روز، هرچقدر طولانی یا کوتاه، یادآور این حقیقت است که درد یک ملت با گذر روزها کهنه نمی‌شود. این داغ، همیشه بر جان تاریخ خواهد ماند.

امید و مقاومت

با وجود تمام تلخی‌ها، یادآوری و نوشتن داستان‌های این چهل روز، پل امید است؛ پلی برای نسل‌های آینده که می‌خواهند عدالت، آزادی و کرامت انسانی را تجربه کنند. مقاومت تنها راه زنده نگه داشتن حقیقت و نام‌هاست.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #چهل_روز_غمگین #حقوق_بشر #نقض_حقوق_بشر #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر #ایستادگی

خشونت‌های دولتی و بدن‌های بی‌نام

خشونت دولتی همیشه با گلوله آغاز نمی‌شود؛ گاه با حذف نام شروع می‌شود. پیش از آنکه بدنی بر زمین بیفتد، هویت از او گرفته می‌شود. پیش از آنکه خون جاری شود، انسان به عدد، پرونده یا «مورد» تقلیل می‌یابد. دولت‌ها وقتی می‌کشند، هم‌زمان فراموشی را نیز سازمان‌دهی می‌کنند.

بدنِ بی‌نام، بدنِ رهاشده در حاشیهٔ تاریخ است. بدنی که کشته می‌شود اما روایت نمی‌شود؛ دفن می‌شود اما سوگواری ندارد؛ حذف می‌شود اما به رسمیت شناخته نمی‌شود. این بدن‌ها نه‌تنها قربانی خشونت‌اند، بلکه قربانی سکوت و انکار نیز هستند.

خشونت به‌مثابه یک سازوکار

خشونت دولتی یک کنش لحظه‌ای نیست؛ سازوکاری است که از قانون، رسانه، زندان و خیابان عبور می‌کند. این خشونت با مشروعیت‌بخشی آغاز می‌شود، با سرکوب ادامه می‌یابد و با پاک‌کردن ردها کامل می‌شود. بدن‌هایی که نام ندارند، دقیقاً محصول همین سازوکارند.

وقتی مرگ به «حادثه»، «درگیری» یا «خودکشی» تقلیل داده می‌شود، خشونت از سطح فیزیکی به سطح زبانی منتقل می‌گردد. زبان، به ابزار دوم قتل بدل می‌شود؛ قتلی که حافظه را هدف می‌گیرد.

بدن، سیاست و ترس از نام

دولت‌ها از بدن نمی‌ترسند؛ از نام می‌ترسند. نام، امکان روایت است و روایت، امکان اعتراض. بدنِ بی‌نام، بدنِ بی‌خطر است؛ زیرا نمی‌تواند به خاطرهٔ جمعی بدل شود. به همین دلیل است که نام‌ها حذف می‌شوند، تصاویر سانسور می‌گردند و سوگواری جرم‌انگاری می‌شود.

مقاومت در برابر بی‌نامی

نام‌بردن، نخستین شکل مقاومت است. گفتن نام‌ها، نوشتن داستان‌ها و ثبت حافظه، کنشی سیاسی و اخلاقی است. هر بار که بدنی بی‌نام دوباره به نام خوانده می‌شود، بخشی از پروژهٔ خشونت فرو می‌ریزد.

بدن‌های بی‌نام، تا زمانی که روایت نشوند، همچنان قربانی خواهند بود. اما حافظه، دشمن خشونت سازمان‌یافته است. جایی که نام زنده می‌ماند، قدرت مطلق فرو می‌پاشد.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #خشونت_دولتی #بدن_بی_نام #نقض_حقوق_بشر #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر

وقتی ادبیات کودک در برابر خون می‌ایستد

بیش از شصت نویسنده و هنرمند برجستهٔ ادبیات کودک و نوجوان، با انتشار بیانیه‌ای مشترک، صدای اعتراض خود را علیه کشتار کودکان بلند کردند. این بیانیه نه یک موضع‌گیری سیاسی، بلکه فریادی انسانی در برابر خشونتی است که مستقیماً آیندهٔ جهان را هدف گرفته است.

در متن این بیانیه آمده است: «زندگی یک کودک، آیندهٔ سراسر جهان است»؛ جمله‌ای که نشان می‌دهد قتل کودکان تنها حذف یک انسان نیست، بلکه نابودی امکان فرداست.

ادبیات کودک؛ حافظ رؤیاها و کرامت انسان

ادبیات کودک همواره قلمرو رؤیا، تخیل و امید بوده است. نویسنده‌ای که برای کودک می‌نویسد، پاسدار جهانی انسانی است. اکنون که همین نویسندگان زبان به اعتراض گشوده‌اند، معنایش روشن است: رؤیاها در خطرند و سکوت دیگر ممکن نیست.

نام‌ها، حافظه و ترس از روایت

دعوت نویسندگان به بازگویی داستان‌ها، تلاشی برای زنده نگه‌داشتن حافظهٔ جمعی است. قدرت‌های سرکوبگر بیش از هر چیز از روایت می‌ترسند؛ از نام‌هایی که فراموش نمی‌شوند و داستان‌هایی که خاموش نمی‌مانند.

آلودگی فراموشی؛ سقوط اخلاق

در پایان، این بیانیه از وجدان‌های آزاد جهان می‌خواهد که در کنار کودکان ایران بایستند و آلودگی فراموشی را نپذیرند. فراموشی در این معنا، نه نقص حافظه، بلکه سقوط اخلاقی است.

تا زمانی که نام کودکان قربانی زنده بماند و داستان‌های ناتمام‌شان روایت شود، انسانیت هنوز شکست نخورده است. ادبیات کودک، این‌بار نه برای خواب، که برای بیداری نوشته می‌شود.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #حقوق_کودک #ادبیات_کودک #نقض_حقوق_بشر #کودکان_ایران #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر

۲ اسفند ۱۴۰۴

 


روزنامه کریستین‌ساینس‌مانیتور در گزارشی تحلیلی می‌نویسد اعتراضات سراسری اخیر در ایران، بیش از آنکه صرفاً واکنشی اقتصادی باشد، نشانه شکل‌گیری «نظم اخلاقی جدیدی» مبتنی بر کرامت انسانی است که به‌تدریج مشروعیت جمهوری اسلامی را از درون فرسوده است.

به گزارش این روزنامه، تظاهرات گسترده‌ای که از ۷ دی ماه در شهرهای مختلف ایران آغاز شده، اگرچه از نظر شمار شرکت‌کنندگان به اندازه اعتراضات سال‌های ۱۳۸۸ یا ۱۴۰۱ نیست، اما از حیث معنا و پیام اجتماعی، تفاوتی بنیادین با دوره‌های پیشین دارد. این بار جرقه اولیه اعتراضات، تورم افسارگسیخته و سقوط شدید ارزش پول ملی بوده است، نه انتخابات مناقشه‌برانگیز یا کشته‌شدن یک زن جوان به‌دلیل حجاب.

کریستین‌ساینس‌مانیتور می‌نویسد با وجود این تفاوت‌ها، معترضان امروز حول مفهومی مشترک گرد آمده‌اند: کرامت انسانی. به باور نویسنده گزارش، تحسین گسترده از چهره‌هایی که نماد «ایستادگی آرام و پرهزینه» هستند، نشان می‌دهد که جامعه ایران به‌طور فزاینده‌ای ادعای حکومت درباره برتری اخلاقی را زیر سؤال برده است.

این گزارش به مستند بی‌بی‌سی درباره ترانه علیدوستی، بازیگر سرشناس سینمای ایران، اشاره می‌کند که درست پیش از آغاز اعتراضات توجه گسترده‌ای در داخل کشور برانگیخت. علیدوستی که به‌دلیل مواضع انتقادی‌اش مدتی زندانی و سپس از فعالیت حرفه‌ای محروم شد، با رفتار آرام و حضور بدون حجاب، به نمادی از کرامتی تبدیل شد که بسیاری از ایرانیان خواهان آن هستند. به نوشته کریستین‌ساینس‌مانیتور، بی‌بی‌سی داستان او را «نمادی از آرزوهای گسترده‌تر برای ایرانی آزادتر و مبتنی بر کرامت انسانی» توصیف کرده است.

گزارش همچنین به ویدئوهایی اشاره می‌کند که در جریان اعتراضات اخیر در شبکه‌های اجتماعی فراگیر شده‌اند؛ از جمله تصویر مردی تنها که در خیابانی در تهران، نشسته در برابر موتورسیکلت‌های پلیس ایستادگی می‌کند؛ تصویری که یادآور نماد مشهور «مرد تانکی» در میدان تیان‌آن‌من چین است. نمونه دیگر، ویدئوی مردی است که پس از اصابت گلوله، نیروهای ضدشورش را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید «من هم مثل شما هستم»، و با اعلام نام واقعی خود، هزینه این سخن را آگاهانه می‌پذیرد.

به تحلیل کریستین‌ساینس‌مانیتور، این صحنه‌ها بخشی از روندی عمیق‌تر است که مناحم مرحوی، تاریخ‌نگار ایران معاصر، آن را «ساخت آرام یک نظم اخلاقی جایگزین» می‌نامد؛ نظمی که بر کرامت، اختیار بدن و حقیقت‌گویی استوار است. مرحوی پیش‌تر نوشته بود این «دین مدنیِ برخاسته از پایین» هسته الهیات سیاسی جمهوری اسلامی را مؤثرتر از هر حزب یا اپوزیسیون سازمان‌یافته‌ای به چالش می‌کشد.

این گزارش تاکید می‌کند که در این چارچوب جدید، مفهوم «کرامت» نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه بنیان زندگی اخلاقی تلقی می‌شود؛ یعنی بخشیدن و ایستادگی بدون انتظار پاداش. از نگاه نویسنده، همین جابه‌جایی معنایی است که اعتراضات کنونی را از دوره‌های پیشین متمایز می‌کند.

کریستین‌ساینس‌مانیتور در پایان می‌نویسد که از دست رفتن اقتدار اخلاقی حکومت را نمی‌توان صرفاً با ابزار سرکوب جبران کرد. به نقل ازمرحوی، «یک نظام سیاسی ممکن است بحران‌های مادی را تاب بیاورد، اما عبور از بحران معنا به‌مراتب دشوارتر است»؛ بحرانی که به باور این روزنامه، اکنون به چالش اصلی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

شایعه عفو یا بازی قدرت

در روزهای اخیر، شایعاتی در مورد «عفو گسترده» برخی زندانیان سیاسی و امنیتی در ایران منتشر شده است. این شایعات، چه حقیقت داشته باشند و چه صرفاً بازنمایی بازی قدرت درون حکومت باشند، بازتابی از فضای آشوبناک سیاسی و اجتماعی است که کشور را فرا گرفته است.

هر بار خبری از عفو منتشر می‌شود، امید و ترس هم‌زمان در جامعه زنده می‌شود. مردم می‌پرسند: آیا این عفو واقعی است یا تنها ابزاری برای فشار به جناح‌های داخلی و نمایش قدرت؟ این شک و تردید، نشان می‌دهد که اعتماد عمومی به سیستم قضایی و سیاسی به شدت آسیب دیده است.

عفو؛ سیاست یا تبلیغ؟

عفو در سطح حکومتی همیشه می‌تواند هم یک اقدام انسانی باشد و هم ابزار بازی قدرت. گاهی برای کاهش فشار داخلی یا اعتراضات مردمی، گاهی برای ایجاد اختلاف و رقابت بین جناح‌ها. تفاوت اصلی در این است که آیا این عفو با هدف عدالت و حقوق انسانی است یا با هدف نمایش و فشار سیاسی.

تاثیر بر جامعه

شایعات عفو، درست همانند خبر رسمی، تاثیر روانی بزرگی بر مردم دارند. امید ایجاد می‌کنند و هم‌زمان پرسش و تردید را تشدید می‌کنند. وقتی این اخبار غیرشفاف و پراکنده باشند، جامعه نه آرام می‌شود و نه اعتماد خود را بازمی‌یابد؛ بلکه بیش از پیش در سردرگمی و ناامنی روانی فرو می‌رود.

زندان، سیاست و فراموشی

در کنار این شایعات، واقعیت تلخ زندانیان سیاسی و امنیتی همچنان پابرجاست. هر خبری که به عفو اشاره می‌کند، نمی‌تواند جای رنج و محدودیت واقعی آنان را پر کند. حکومت وقتی قدرتش را به نمایش می‌گذارد، فراموش می‌کند که هر زندانی، انسانی با خانواده، آینده و حقوق اساسی است.

نتیجه‌گیری

شایعه عفو یا بازی قدرت، هر چه باشد، بازتابی از شرایط ناپایدار سیاسی و اجتماعی ایران است. تا زمانی که شفافیت، عدالت و رعایت حقوق بشر برقرار نشود، هیچ شایعه یا خبری نمی‌تواند امنیت روانی و اعتماد عمومی را بازگرداند. آگاهی و اطلاع‌رسانی شفاف، تنها راه مقابله با بازی‌های قدرت و سردرگمی جامعه است.

#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #شایعه_عفو #بازی_قدرت #حقوق_بشر #زندان_سیاسی #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر

چرا اعتراضات این بار متفاوت است؟

اعتراضات اخیر را نمی‌توان صرفاً واکنشی به بحران‌های اقتصادی یا فشارهای معیشتی دانست. آنچه در خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و حتی در سکوت خانه‌ها جریان دارد، نشانه‌ی یک گسست عمیق‌تر است؛ گسستی اخلاقی و نسلی که زبان رسمی قدرت دیگر توان ترجمه و بازنمایی آن را ندارد. این اعتراض، نه فقط فریاد نان، که فریاد کرامت است.

۲۳ بهمن ۱۴۰۴

 




اتفاقات اخیر ایران — از کشته‌شدن معترضان و کودکان گرفته تا اعدام‌ها، احکام سنگین زندان و سرکوب سازمان‌یافته‌ی زنان، روزنامه‌نگاران و کنشگران مدنی — هنوز در جریان است. در چنین شرایطی، سکوت یا پیام‌های خنثی نهادهای بین‌المللی، به‌ویژه سازمان ملل متحد، نه‌تنها التیام‌بخش نیست، بلکه به‌مثابه‌ی عادی‌سازی رنج و خشونت عمل می‌کند؛ گویی درد مردم ایران، مسئله‌ای حاشیه‌ای در نظم جهانی است.

</p>


<h2>تناقض با اعلامیه جهانی حقوق بشر</h2>

<p>

اعلامیه جهانی حقوق بشر، که خود محصول تجربه‌ی تلخ بی‌تفاوتی جهانی در برابر جنایت و سرکوب است، دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی را موظف می‌کند تا در برابر نقض آشکار حقوق بنیادین انسان سکوت نکنند. تبریک رسمی به حکومتی که به‌طور مستمر متهم به نقض حق حیات، آزادی بیان، دادرسی عادلانه و کرامت انسانی است، با روح و متن این اعلامیه در تضاد آشکار قرار دارد.

</p>


<h2>مسئولیت اخلاقی فراتر از تشریفات سیاسی</h2>

<p>

سازمان ملل متحد صرفاً یک نهاد اداری یا تشریفاتی نیست؛ بلکه حامل یک مسئولیت اخلاقی تاریخی است. بی‌توجهی به صدای قربانیان و ترجیح ملاحظات دیپلماتیک بر اصول انسانی، این نهاد را از جایگاه وجدان جهانی به سطح یک بازیگر خنثی و بی‌اثر تنزل می‌دهد. پرسش اصلی این است: اگر سازمان ملل در چنین لحظاتی سکوت کند، چه نهادی باید زبان بی‌صدایان باشد؟

</p>


<h2>نتیجه‌گیری؛ تبریک یا تحریف واقعیت؟</h2>

<p>

تبریک ۲۲ بهمن، در غیاب هر اشاره‌ای به رنج مردم ایران، نه نشانه‌ی احترام به ملت‌ها، بلکه بازتولید یک روایت رسمی و تحریف واقعیت زیسته‌ی میلیون‌ها انسان است. وجدان جهانی، اگر هنوز معنایی داشته باشد، نمی‌تواند نسبت به این تناقض آشکار بی‌تفاوت بماند. تاریخ، سکوت‌ها را به‌خوبی به یاد می‌سپارد.

<h2>ارجاع‌های حقوقی و اسنادی</h2>

<p>

بر اساس <strong>ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر</strong>، «هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد». کشته‌شدن معترضان و شهروندان غیرمسلح در اعتراضات، نقض مستقیم این اصل بنیادین است.

</p>


<p>

مطابق <strong>ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر</strong>، «هیچ‌کس نباید تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار گیرد که ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز باشد». گزارش‌های مکرر از شکنجه، بدرفتاری با بازداشت‌شدگان و اعترافات اجباری در ایران، در تعارض آشکار با این ماده قرار دارد.

</p>


<p>

<strong>ماده ۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر</strong> تصریح می‌کند که «هیچ‌کس نباید خودسرانه دستگیر، بازداشت یا تبعید شود». بازداشت‌های گسترده و بدون دادرسی عادلانه‌ی معترضان، روزنامه‌نگاران و فعالان مدنی، مصداق بارز نقض این اصل است.

</p>


<p>

همچنین طبق <strong>ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر</strong>، «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد». سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز و محدودسازی شدید رسانه‌ها و فضای مجازی، نقض ساختاری این حق به‌شمار می‌رود.

</p>


<p>

از منظر نهادی، <strong>منشور سازمان ملل متحد (ماده ۱)</strong>، ترویج و تشویق احترام به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی برای همه را از اهداف اصلی این سازمان می‌داند. در این چارچوب، پیام‌های تبریک رسمی به دولت‌هایی با کارنامه‌ی مستند نقض حقوق بشر، با مأموریت اخلاقی و حقوقی سازمان ملل در تضاد قرار می‌گیرد.

</p>