خشونتهای دولتی و بدنهای بینام
خشونت دولتی همیشه با گلوله آغاز نمیشود؛ گاه با حذف نام شروع میشود. پیش از آنکه بدنی بر زمین بیفتد، هویت از او گرفته میشود. پیش از آنکه خون جاری شود، انسان به عدد، پرونده یا «مورد» تقلیل مییابد. دولتها وقتی میکشند، همزمان فراموشی را نیز سازماندهی میکنند.
بدنِ بینام، بدنِ رهاشده در حاشیهٔ تاریخ است. بدنی که کشته میشود اما روایت نمیشود؛ دفن میشود اما سوگواری ندارد؛ حذف میشود اما به رسمیت شناخته نمیشود. این بدنها نهتنها قربانی خشونتاند، بلکه قربانی سکوت و انکار نیز هستند.
خشونت بهمثابه یک سازوکار
خشونت دولتی یک کنش لحظهای نیست؛ سازوکاری است که از قانون، رسانه، زندان و خیابان عبور میکند. این خشونت با مشروعیتبخشی آغاز میشود، با سرکوب ادامه مییابد و با پاککردن ردها کامل میشود. بدنهایی که نام ندارند، دقیقاً محصول همین سازوکارند.
وقتی مرگ به «حادثه»، «درگیری» یا «خودکشی» تقلیل داده میشود، خشونت از سطح فیزیکی به سطح زبانی منتقل میگردد. زبان، به ابزار دوم قتل بدل میشود؛ قتلی که حافظه را هدف میگیرد.
بدن، سیاست و ترس از نام
دولتها از بدن نمیترسند؛ از نام میترسند. نام، امکان روایت است و روایت، امکان اعتراض. بدنِ بینام، بدنِ بیخطر است؛ زیرا نمیتواند به خاطرهٔ جمعی بدل شود. به همین دلیل است که نامها حذف میشوند، تصاویر سانسور میگردند و سوگواری جرمانگاری میشود.
مقاومت در برابر بینامی
نامبردن، نخستین شکل مقاومت است. گفتن نامها، نوشتن داستانها و ثبت حافظه، کنشی سیاسی و اخلاقی است. هر بار که بدنی بینام دوباره به نام خوانده میشود، بخشی از پروژهٔ خشونت فرو میریزد.
بدنهای بینام، تا زمانی که روایت نشوند، همچنان قربانی خواهند بود. اما حافظه، دشمن خشونت سازمانیافته است. جایی که نام زنده میماند، قدرت مطلق فرو میپاشد.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #خشونت_دولتی #بدن_بی_نام #نقض_حقوق_بشر #کانون_دفاع_از_حقوق_بشر
