۲۶ دی ۱۴۰۴

شرمِ نشستن؛ وقتی خون بر خاک می‌چکد

«دری آن همه خون که بر این خاک چکید / ننگِ ما باد این جان / شرمِ ما باد این نان / ما نشستیم و تماشا کردیم.» این چند سطر از فریدون مشیری، نه فقط شعر، که آیینه‌ی وجدان جمعی یک جامعه است. شعری که پرسشی اخلاقی را بی‌رحمانه پیش روی ما می‌گذارد: در برابر رنج، مرگ و بی‌عدالتی، ما کجا ایستاده‌ایم؟

تصویر چهره‌ی شاعر، در کنار این کلمات، یادآور مسئولیتی است که از مرز ادبیات عبور می‌کند و به عرصه‌ی زندگی اجتماعی و حقوق انسانی قدم می‌گذارد. شرمِ نشستن، شرمِ بی‌تفاوتی است؛ سکوتی که گاه از هزار فریاد مخرب‌تر است.