مرگ بهعنوان سیاست عمومی
وقتی مجازات اعدام با سرعت، تکرار و بیشفافیتی اجرا میشود، از قلمرو عدالت خارج و وارد حوزه سیاست میشود. در این وضعیت، طناب دار نه ابزار اجرای قانون، بلکه زبان حاکمیت است؛ زبانی که با آن ترس تولید میشود، سکوت تحمیل میگردد و نظم مبتنی بر حذف بازتولید میشود.
آمار بهجای انسان
انباشت آمار اعدامها، اگرچه تکاندهنده است، اما همزمان خطر دیگری را نیز در خود دارد: تبدیل انسان به عدد. هر عدد، زندگیای بوده با تاریخ، رابطه، رؤیا و امکان. نظامی که مرگ را به عدد تقلیل میدهد، دقیقاً همان نظامی است که مسئولیت اخلاقی را از خود سلب میکند.
سکوت، همدستی ناخواسته
در برابر چنین روندی، سکوت نه بیطرفی که پذیرش ضمنی است. جامعهای که به تماشای مرگ عادت کند، بهتدریج ظرفیت اعتراض، همدلی و مقاومت اخلاقی خود را از دست میدهد. سکوت، هرچند ناخواسته، به استمرار این چرخه مشروعیت میبخشد.
بررسی حقوقی؛ تعارض آشکار با حقوق بنیادین
بر اساس ماده ۳ اعلامیه جهانی حقوق بشر، حق حیات از بنیادیترین حقوق انسانی است. اجرای گسترده و سیستماتیک اعدام، بهویژه در شرایط فقدان دادرسی عادلانه، نقض مستقیم این اصل جهانی است. حتی در چارچوب قوانین داخلی نیز، استفاده ابزاری از مجازات مرگ، عدالت کیفری را به ابزار سرکوب بدل میکند.
دو تصویر، یک واقعیت
تصویری که در آن طناب دار جای کراوات را میگیرد، تنها یک استعاره نیست؛ روایتی فشرده از واقعیتی است که در آن مرگ، بهجای استثنا، به قاعده تبدیل شده است. مسئله، مقایسه کشورها یا نظامها نیست؛ مسئله این است که هیچ حکومتی با عادیسازی مرگ، «نرمال» نمیشود.
جمعبندی
اعدام، آزمون وجدان جمعی است. پرسش اصلی نه فقط از حاکمیت، که از جامعه است: تا کجا میتوان مرگ را دید و همچنان سکوت کرد؟ مقاومت در برابر عادیسازی اعدام، نخستین گام برای بازگرداندن معنا به حق حیات و کرامت انسانی است.
#مهساامینی #MahsaAmini #vvmiran @baschariyat #نه_به_اعدام #حقوق_بشر #حق_حیات کانون دفاع از حقوق بشر