کارگر ایرانی، در تضاد میان وعدههای قانون اساسی و واقعیت تلخ اقتصادی گرفتار آمده است. اصل ۲۸ قانون اساسی میگوید: «هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست، برگزیند.» اما امروز کارگر نه حق انتخاب دارد و نه امنیت شغلی؛ او میان بیکاری و کار بیدستمزد، ناچار به سکوت است.
در اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۲۳ به صراحت میگوید: «هر کس حق دارد کار کند و از شرایط منصفانه و رضایتبخش بهرهمند شود.» اما در ایران، کارگر هنوز در انتظار بیمه، مزد منصفانه و محیط کار ایمن است. سیاستهای اقتصادی، خصوصیسازی افسارگسیخته و نبود نظارت، انسان را از «شأن انسانی» به «ابزار تولید» تقلیل داده است.
فلسفه عدالت، در اندیشه فلاسفهای چون جان رالز و کانت، بر برابری فرصتها و احترام به کرامت انسانی استوار است. اما در ایران، کرامت کارگر به «سهم نان» تقلیل یافته است. وقتی حقوق سهماهه پرداخت نمیشود، وقتی کارگر در اعتراض بازداشت میشود، دیگر قانون نه حافظ عدالت، بلکه ابزار قدرت است.
کارگر، ستون پنهان جامعه است. و جامعهای که ستونهایش را میشکند، دیر یا زود فرو میریزد. بازگشت به قانون، بازگشت به انسان است.
#کارگران #حقوق_بشر #MahsaAmini #مهساامینی #vvmiran @baschariyat کانون دفاع از حقوق بشر